شهید وفا؛ نماد مقاومت و ایستادگی

نویسنده: برسام آریایی

شهید دگروال عبدالعزیز وفا، فرزند رضا بخش پنجشیری، یکی از چهره‌های درخشان مقاومت افغانستان، در سال ۱۳۵۴ خورشیدی در روستای پنجشیری‌های شهرستان نهرین استان بغلان، در یک خانواده مجاهد و مبارز، به دنیا آمد. او در زمانی و محیطی پای به جهان نهاد که داغ تجاوز، ستم و اشغال بر پیشانی کشور نقش بسته بود، اما قلب‌اش با آوای آزادگی و اراده رهایی از بند ظلم، هم‌نوا بود. از همان سال‌های نخستین کودکی، نشانه‌هایی از روحیه‌ی استوار، شخصیت پرصلابت و ذهن بیدار در وجودش نمایان بود. تحصیلات ابتدایی خود را در استان پنجشیر، دیار دلاوران، آغاز کرد؛ جایی که از سنگ و خاک آن غیرت می‌بارد و از دامان کوه‌هایش حماسه می‌جوشد. با آغاز تحصیل، راهی برای بالیدن روح و اندیشه‌اش گشوده شد، اما این مسیر دیر نپایید، چرا که طوفان اشغال و آتش جنگ، مکاتب و خانه‌ها را در کام خود فرو برد. همزمان با آغاز تحصیلات ابتدایی او، تجاوز ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی به خاک افغانستان آغاز گردید؛ حادثه‌ی که بذر ویرانی در دل خاک کشور کاشت و آرزوهای کودکانه بسیاری را در نطفه خفه ساخت.

شهید وفا نیز از این قاعده مستثنا نبود و همانند هزاران کودک دیگر افغانستان، قربانی اولین ضربات تهاجم دشمن گردید. اما روحیه‌ی تسلیم‌ناپذیر و عزم خلل‌ناپذیرش، اجازه نداد که در لابه‌لای ویرانی‌ها خاموش شود. اندکی بعد، در عنفوان نوجوانی، با درک درد مردم و با روحیه‌ی لبریز از عشق به وطن، به صفوف مبارزین و مجاهدین پیوست. انتخاب او بی‌تردید تصمیمی بزرگ بود؛ تصمیمی که سرنوشتش را از یک نوجوان عادی، به فرمانده‌ی خستگی‌ناپذیر و مردی از مردان میدان بدل ساخت. او به کاروان پرصلابت مجاهدین تحت رهبری قهرمان ملی کشور، شهید احمدشاه مسعود، پیوست و جان خود را نثار آرمان‌های آزادی و استقلال وطن ساخت.

در صفوف مجاهدین، شهید وفا جوانی بود مصمم، پرشور و سرشار از انگیزه، که از هیچ‌گونه فداکاری در راه پیروزی بر دشمنان اشغال‌گر دریغ نورزید. او در آن دوران پرتلاطم، با شجاعت، عقلانیت و روحیه‌ای مملو از عشق به میهن، دوشادوش سایر همرزمان خود در کوه‌ها، دره‌ها و میدان‌های خون و آتش، با دشمن پنجه در پنجه شد. هر گامش بر کوه و هر آوایش در شب‌های سرد جبهه، روایتگر روحی بود که تسلیم را نمی‌پذیرفت. پس از پایان جهاد و تأسیس دولت اسلامی، وفا همچنان در صفوف اردوی آن دولت در چارچوب ارتش ایفای وظیفه نمود. او خود را متعهد به نظم، قانون و حفاظت از مردم می‌دانست؛ وظیفه‌ای که نه از سر وظیفه رسمی، بلکه از عمق باور و ایمان به عدالت و وطن‌دوستی برآمده بود.

اما تاریخ معاصر افغانستان، باری دیگر ورق خورد و با به قدرت رسیدن گروه طالبان در دهه هفتاد، جبهه جدیدی از مقاومت شکل گرفت؛ مقاومتی که بار دیگر چهره‌های دلاور را به میدان فراخواند و عبدالعزیز وفا از برجسته‌ترین آنان بود. در این مرحله، او نه‌تنها به‌عنوان یک مبارز، بلکه به‌مثابه فرمانده‌ی با تجربه و بینش، در کنار شهید احمدشاه مسعود در سنگرهای مختلف کشور، از بغلان و کندز گرفته تا تخار، پروان، کاپیسا و سایر استان‌های دیگر حضور یافت. او شب و روز خود را وقف آرمان آزادی کرد و در این راه بارها جان خود را در کف نهاد. او چهره‌ای بود که در قاموس‌اش، ترس جایی نداشت و نگاهش همواره به افق‌هایی روشن برای افغانستان معطوف بود. هر گامش بر زمین، گواه تعهدی بود به مردم، به خاک، به ایمان و به عدالت بود.

با سقوط رژیم طالبان و شکل‌گیری نظام جمهوریت در افغانستان، دگروال وفا با استفاده از تجارب جنگی و نظامی خویش، در چهارچوب وزارت امور داخله در سمت‌های متعدد ایفای وظیفه کرد و از طریق بورسیه‌های رسمی به کشورهای مختلف از جمله «هند و انگلستان» برای آموزش‌های نظامی اعزام شد. او در این سفرها، نه‌فقط به فراگیری دانش نظامی پرداخت، بلکه با دید باز و ذهنی تحلیل‌گر، تلاش نمود تجارب جهانی را برای دفاع مؤثر از کشور خویش با خود بازگرداند. بازگشت‌اش، بازگشت مردی بود مسلح با علم و تجربه، نه‌تنها رزمنده‌ی توانا، بلکه آموزگاری دانا نیز بود. او پس از بازگشت به کشور، در سمت‌هایی از جمله فرمانده کندک مرکز تعلیمی قول اردو ۲۰۵ اتل، فرمانده کندک شهرستان پنجوایی استان کندهار و در استان‌های نا امن همچون «هلمند، فراه، غور، ارزگان، هرات و کابل»، حضوری فعال، مؤثر و سرنوشت‌ساز داشت. در تمام این ماموریت‌ها، همواره با اراده‌ی آهنین، دلی سرشار از عشق به وطن، و وفاداری بی‌چون‌و‌چرا به ملت، از سنگرهای عزت حراست کرد.

با نزدیک شدن به واپسین روزهای جمهوریت و همزمان با سقوط استان‌ها یکی پس از دیگری به دست گروه طالبان، وفا که در آن زمان فرمانده کندک شهرستان پنجوایی کندهار بود، تا آخرین لحظه سلاح بر زمین نه‌نهاد و به مقاومت ادامه داد. او، همچون کوه، استوار ایستاد، با چشمانی بیدار و تپشی از امید در قلب، در برابر موج هجوم جهالت ایستاد و تسلیم شدن را خیانت به خون شهدا دانست. با سقوط کابل، بسیاری راه گریز برگزیدند، اما شهید وفا، برخلاف آنان، مسیر وفاداری را انتخاب کرد و دعوت امرالله صالح را لبیک گفت. در ۲۶ اسد ۱۴۰۰، با قلبی آکنده از احساس مسئولیت، از کابل به سمت پنجشیر حرکت کرد؛ جایی که قلب تپنده مقاومت دوم و سنگر پایداری تازه در حال شکل‌گیری بود.

پس از ورود به پنجشیر، او با فرماندهان و بزرگان جبهه مقاومت ملی، به رهبری احمد مسعود، به مشورت و تصمیم‌گیری پرداخت و در نتیجه این نشست، دگروال وفا به عنوان آمر جبهات شهرستان‌های نهرین، جلگه و برکه استان بغلان تعیین گردید. این مأموریت نه فقط انتصابی نظامی، بلکه امانتی سنگین و تعهدی مقدس در راه دفاع از مردماش بود. او بلافاصله پنجشیر را به قصد اندراب‌ها ترک کرد و مدتی را با جنرال غنی اندرابی، یکی از فرماندهان سرشناس مقاومت، همکاری نمود. سپس به زادگاه خود، روستای پنجشیری‌های نهرین، بازگشت. در آنجا، با مردم سه حوزه نهرین، جلگه و برکه دیدار نمود، دل‌ها را گرم ساخت و شعله‌ای از امید را در قلب‌ها برافروخت. او با شجاعت و صداقت، مردم را به مقابله با بربریت طالبان فراخواند، و جمعی از جوانان آزاده، با نیت رهایی وطن، به او پیوستند.

فعالیت‌های چریکی و جنگ‌های پراکنده علیه گروه طالبان با رهبری مستقیم دگروال وفا آغاز شد. این نبردها در شرایطی آغاز گردید که کوه‌های پر از برف، کمبود تجهیزات نظامی، نبود تدارکات غذایی و سرمای طاقت‌فرسا، زندگی را به کام مرگ بدل کرده بود. اما فرمانده وفا و یارانش با تکیه بر ایمان، غیرت و عشق به وطن، شب‌های سیاه را پشت سر گذاشتند، از جان گذشتند و در دل تاریکی، مشعل مقاومت را روشن نگاه داشتند. زندگی آنان در این کوه‌ها، روایت‌گر ملتی بود که هنوز از پا نیفتاده است. مقاومت‌شان، پژواکی از صدای همه کسانی بود که نمی‌خواستند تاریخ کشورشان در سکوت به فراموشی سپرده شود. او در میان سردی زمستان، آتش شور و آگاهی را در دل نسل نو برافروخت.

سرانجام، در دهم جوزای ۱۴۰۱، دگروال عبدالعزیز وفا، در روستای پنجشیری‌های نهرین، در نتیجه یک حمله سنگین و همه‌جانبه گروه طالبان، با همکاری حلقات جاسوسی داخلی، پس از ساعت‌ها مقاومت و جنگ تن‌به‌تن با دشمنان، در کنار یاران وفادارش به شهادت رسید. شهادت او، نه نقطه پایان، بلکه سرآغاز فصل نوینی در تاریخ مقاومت است. خون پاک او در رگ‌های خاک جاری شد، تا روزی از دل همین خاک، نسلی دیگر بر‌خیزد. فرمانده وفا رفت، اما راه‌اش، پیام‌اش و نام‌اش جاودان باقی ماند. او از آن دسته مردانی بود که زندگی را به زانو درآوردند و مرگ را به احترام واداشتند. یادش تا همیشه در دل‌ها زنده است و زنده خواهد بود.

 

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://paigah-news.com/?p=15972

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.

آخرین اخبار

شهید وفا؛ نماد مقاومت و ایستادگی

شهید دگروال عبدالعزیز وفا، فرزند رضا بخش پنجشیری، یکی از چهره‌های درخشان مقاومت افغانستان، در سال ۱۳۵۴ خورشیدی در روستای پنجشیری‌های شهرستان نهرین استان بغلان،

ادامه مطلب »