احمد مسعود، رهبر جبهه مقاومت ملی، در مصاحبهای با خبرگزاری پایگاه با دیدگاهی کیاستآمیز، دو مفهوم اساسی را مطرح کرد: او نقد “دلسوزانه” را بهمثابه اکسیژن بقای یک سازمان دانست و تخریب سازمانیافته یا نقد “مخرب” را سلاح دشمن برای فرسایش روحیه در پشت جبهه معرفی کرد.
بنا از فحوای سخنانش چنین برمیآید که او به فضای باز نقد و اعتراض صادقانه، نگاهی خوشبینانه دارد و این امر را ظرفیتی بالقوه برای افزایش خرد جمعی یک سازمان میداند؛ اما خط قرمز او، همسوسازی با روایت گروه طالبان است. این بدان معناست که او بهخوبی میداند در جنگ روایتها، هر سخن نسنجیدهای میتواند به بمب روانی علیه نیروهای خودی تبدیل شود.
نهادینهسازی تحمل نقد در برابر تفکر گروه طالبانی، در افغانستان امروز که این گروه با سرکوب هر صدای مخالفی، چهرهای بسته و سلطهگرا از خود نشان میدهد، اقدامی آگاهانه و خردمندانه است. به بیان واضحتر، این رویکرد میتواند یکی از نقاط تمایز اساسی جبهه مقاومت و گروه طالبان به شمار آید.
احمد مسعود با این رفتار، هم به جامعه جهانی اثبات میکند که جبههاش بدیلی مدرنتر و فراگیرتر است و هم به افغانستانیهای سرخورده این پیام را میدهد که صدای شما در این جبهه شنیده میشود، نه آنکه مانند گروه طالبان فقط فرمان صادر کند.
او در این مدت تنها به شعار بسنده نکرده، بلکه در عمل نیز واکنشهای تندی علیه منتقدان از خود نشان نداده است. این ویژگی، نقطه قوتی نادر در میان رهبران جریانهای سیاسی افغانستان و حتی جهان محسوب میشود.
احمد مسعود در اکثر بیانات خود، زمانی که از نظام سیاسی آینده افغانستان سخن میگوید، فرهنگ شکستخورده تمرکزگرایی را رد میکند. در حقیقت، او به دنبال یک رهبری کارگزار و رأیپذیر در افغانستان است، نه یک رهبر پدرسالار و شکستناپذیر.
آقای مسعود بر این باور است که جا دادن منتقدان در جریان مقاومت و تحمل رفتارهای نقادانه آنان، دامنه ائتلاف را گسترش میدهد و میداند که برای بازپسگیری افغانستان، به «ائتلاف ناراضیان» نیاز دارد، طیفی گسترده که شامل روشنفکران، سیاستمداران تبعیدی و حتی برخی رهبران محلی و قومی دلآزرده از گروه طالبان میشود.
البته مدیریت مرز میان «نقد دلسوزانهای که به اصلاح میانجامد و نقدی که اراده جنگ و فعالیتهای حوزههای مختلف را فلج میکند، کاری بسیار دشوار است و هر رهبری بهسادگی از پس آن برنمیآید.
او در بخشی از این مصاحبه که به چگونگی ارتباط خود با نقد و منتقدان پرداخته، در حال برندسازی برای جبهه مقاومت است. او میخواهد چهره این جبهه را از یک جریان سیاسی_ نظامی ، به یک بدیل سیاسی فراگیر با مشروعیت مشارکتی تبدیل کند.
تاکید او بر رفتار نیک با منتقدان، نشان میدهد که این سخن یک شعار تاکتیکی زودگذر نیست، بلکه سنگبنای یک سبک رهبری متمایز از فضای سنتی سیاست در افغانستان است، رهبری که در عین ایستادگی در برابر گروه طالبان، میکوشد فرهنگ سیاسی کشور را غنیتر و فربیتر بسازد.




