🔹مقدمه
بازگشت طالبان به قدرت در اوت ۲۰۲۱، پایان بحران امنیتی افغانستان نبود، بلکه آغاز مرحلهای تازه از نگرانیها و بیثباتیهای منطقهای بود که افغانستان را وارد بازی تازهای ژئوپلیتیکی کرد. یکی از مهمترین ویژگیهای این مرحله، حضور و فعالیت مجموعهای از گروههای تروریستی و مسلح فرامرزی در افغانستان است؛ از «القاعده» و «جماعت انصارالله» تا «تحریک اسلامی ترکستان»، «تحریک اسلامی ازبکستان» و «تحریک طالبان پاکستان». مسئله اما تنها حضور این گروهها نیست؛ بلکه چگونگی مواجهه طالبان با آنها و کارکردی است که این گروهها در مناسبات امنیتی و منطقهای طالبان پیدا کردهاند.تهدید سرریز تروریسم و افراطگرایی، برای طالبان حکم بیمه و ضمانت باقیماندن در قدرت را پیدا کرده است. طالبان به خوبی میداند که همسایگانش از کیفیت پایین حکمرانی این گروه و سرکوب گسترده اقوام و گروههای اجتماعی ناخرسند هستند و در نهایت، تقریباً برای همه آنها، وجود یک حکومت فراگیر در افغانستان مطلوبتر است. از همین رو، معتبر نگاه داشتن تهدید سرریز تروریسم و افراطگرایی، فارغ از همه پیوندهای هویتی و ایدئولوژیکی طالبان با این گروهها، میتواند پیشران مهمی در تحکیم پیوند طالبان با گروههای مسلح و تبدیل آنها به اهرمی برای چانهزنی با همسایگان باشد.
🔹پاکستان؛ نخستین میدان اهرمسازی
در پنج سال گذشته، پاکستان بیش از سایر همسایگان طالبان با پیامدهای این رویکرد روبهرو شده است. افزایش حملات تحریک طالبان پاکستان در مناطق مرزی افغانستان و پاکستان پس از قریب به چهار سال درگیری پراکنده و فشارهای دیپلماتیک، زمینهساز وقوع یک درگیری نظامی وسیع میان طالبان و پاکستان شد. با وجود برقراری آتشبس و شروع مذاکرات با میانجیگری کشورهای ثالث، طالبان حاضر به پذیرش مسئولیت مشخص در قبال حملات سازمانیافته از افغانستان نیست و مدعی است که حملات از داخل خاک پاکستان سازماندهی و انجام شده است.
در واقع اما، به نظر میرسد طالبان این گروههای مسلح را اهرمی ارزشمند در مناسبات منطقهای خود ادراک کرده است و سپردن هرگونه تعهد ملموس برای انحلال آنها را خلاف مصالح و منافع خود میداند. رفتار چهار سال گذشته طالبان به روشنی آشکار ساخته است که ارائه تضامین امنیتی برای گسستن کامل پیوندهای موجود و ممانعت مسئولانه از سازمانیابی این گروهها با دستور کار کلان امارت اسلامی انطباق ندارد. ممکن است برخی از این گروهها بر پایه برخی ملاحظات فعلاً از عملیاتهای گسترده منع شده باشند؛ اما حضور آنها در افغانستان به شکلی آگاهانه و هدفمند، دستکم از سوی جناحهایی از طالبان، غنیمت شمرده میشود و به مثابه اهرم فشاری در روابط همسایگی در نظر گرفته میشود.محیط پاکستان به سبب مداخله متغیرهای متفاوت و متمایز، بیش از سایر محیطها مستعد سرریز ناآرامی است. اختلاف تاریخی پشتونها بر سر خط مرزی و پیوند تاریخی طالبان افغانستانی و پاکستانی، محرکهایی قدرتمند برای افزایش تنش میان دو همسایه به حساب میروند. در همین شرایط، ظهور «اتحادالمجاهدین پاکستان» نیز نشان داد که بحران دیگر صرفاً به تقابل اسلامآباد و تحریک طالبان پاکستان محدود نیست. این ائتلاف در حمل ۱۴۰۴ با مشارکت گروه حافظ گل بهادر، لشکر اسلام و حرکت انقلاب اسلامی پاکستان شکل گرفت و گزارش تیم نظارت بر تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز از حضور گروه حافظ گل بهادر، لشکر اسلام و عناصری از القاعده در این ائتلاف خبر داده است.
وقوع حمله انتحاری کوهات و پذیرش مسئولیت آن از سوی اتحادالمجاهدین، در حالی که تحریک طالبان پاکستان مسئولیت مستقیم آن را رد کرد، نشان داد که پاکستان با یک شبکه متکثر از گروههای مسلح روبهرو است. حملات هوایی پاکستان به مناطقی در کنر، پکتیکا، خوست و قندهار و واکنش طالبان نیز بار دیگر نشان داد که حتی در صورت فعال بودن کانالهای دیپلماتیک، یک حادثه امنیتی میتواند در کوتاهترین زمان فضای گفتوگو را تحت تأثیر قرار دهد و چرخهای تازه از حمله، اتهام و واکنش نظامی ایجاد کند.
🔹آسیای مرکزی در آستانه سرریز یک تهدید
اما مسئله به پاکستان محدود نمیشود. همسایگان طالبان در چهار سال گذشته جملگی از ناحیه استقرار گروههای تروریستی متخاصم در افغانستان بیمناک بودهاند و چالشهایی نشئتگرفته از خاک افغانستان، هرچند به مراتب کوچکتر از چالش پاکستان، برای چین، تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان و ایران پدیدار شده است. گروههای مختلف تروریستی، از «القاعده» گرفته تا «جماعت انصارالله» یا طالبان تاجیکستان، از «تحریک اسلامی ازبکستان» گرفته تا سایر گروههای مسلح، در ولایتهای مختلف افغانستان حضور دارند و با استثنای «داعش خراسان»، تقریباً سایر گروههای تروریستی در سطحی از هماهنگی و تفاهم با طالبان به سر میبرند.نشانههای متعددی از این هماهنگی به چشم میخورد. «ایمن الظواهری»، رهبر القاعده، هنگام ترور در قلب کابل به سر میبرد. «مهدی ارسلان»، فرمانده جماعت انصار، و «قاری فرقان»، فرمانده تحریک اسلامی ترکستان، براساس گزارشهای مطرحشده در متنهای مورد بررسی، در بدخشان حضور داشتهاند. حتی در موارد گلاویزی کابل با برخی از این گروهها، حمایت برخی جناحهای طالبان از آنها تداوم داشته است.
از همین رو، اغلب همسایگان طالبان از همان ابتدا قدرتیابی این گروه در کابل را به مثابه واقعیت موجود پذیرفتند و هر یک با در نظرداشتن ملاحظات و معادلات خود، مسیری برای تعامل دیپلماتیک با طالبان گشودند. احتمال سرریز تهدیدات تروریستی از افغانستان تحت سلطه طالبان، یکی از مهمترین ملاحظات مورد توجه همسایگان برای این شناسایی غیررسمی و حفظ رویکرد تعاملی بوده است. تقریباً همه طرفها در دیدارها و گفتوگوهای عالی با طالبان، در رأس همه مسائل، خواستار برخورد قاطع با این گروهها و رفع مؤثر تهدید علیه قلمروی خود شدهاند.
🔹افغانستان؛ پناهگاه تروریسم
این وضعیت، افغانستان را بار دیگر به محیطی برای سازمانیابی، جذب نیرو و آموزش گروههای مسلح تبدیل کرده است. بیستوچهار سال از روزی میگذرد که جهان در شوک بزرگ حادثه یازده سپتامبر ۲۰۰۱ فرو رفت؛ رویدادی که بیش از سه هزار قربانی گرفت و ساختار امنیت جهانی را دگرگون کرد. ریشه آن فاجعه به افغانستان تحت سلطه طالبان بازمیگشت؛ جایی که القاعده به رهبری اسامه بنلادن آزادانه فعالیت میکرد و از پناه طالبان بهرهمند بود.طالبان نهتنها میزبان رهبر القاعده بودند، بلکه با سرپیچی از تحویل او به آمریکا، عملاً زمینه آغاز جنگی بیستساله را فراهم کردند. اکنون نیز حضور ایمنالظواهری در قلب کابل و کشتهشدن او در خانه یکی از چهرههای نزدیک به طالبان، سندی روشن از استمرار روابط پنهان اما واقعی میان طالبان و القاعده بود. این رویداد نشان داد که بازگشت طالبان به قدرت، الزاماً به معنای فاصلهگرفتن آنها از شبکههای تروریستی فراملی نیست.
گزارشهای متعدد سازمان ملل، نهادهای اطلاعاتی غربی و مراکز پژوهشی منطقه نیز درباره حضور گروههای تروریستی در افغانستان هشدار دادهاند. در نشست سازمان همکاری شانگهای نیز درباره حضور جنگجویان خارجی و تهدید ناشی از گروههای مسلح در شرق و شمالشرق افغانستان هشدار داده شد.
در این میان، هشدار تاریخی احمدشاه مسعود در پارلمان اروپا همچنان طنینانداز است؛ زمانی که گفت تروریسم تنها دشمن افغانستان نیست و اگر نادیده گرفته شود، جهان قربانی خواهد شد. نادیدهگرفتن آن هشدار به یازده سپتامبر انجامید. امروز نیز نشانهها هشدار میدهند که تاریخ ممکن است تکرار شود.
🔹اهرم فشار یا تهدیدی علیه خود طالبان؟
در چنین شرایطی، رفتار طالبان را نمیتوان صرفاً با ناتوانی در مهار گروههای مسلح توضیح داد. تداوم حضور و سازمانیابی گروههای همسو، برای طالبان میتواند اهرمی برای چانهزنی با همسایگان و امتیازگیری باشد. طالبان با معتبر نگاه داشتن تهدید سرریز تروریسم و افراطگرایی، خود را به بازیگری تبدیل میکند که همسایگان برای مهار همین تهدید ناگزیر به تعامل با آن هستند.ترکیه و قطر نیز در همین چارچوب تلاش کردهاند میان کابل و اسلامآباد میانجیگری کنند. حضور مقامهای امنیتی این دو کشور در کابل و سپس سفر مقامهای ترکیه به اسلامآباد نشان میدهد که تلاش برای کاهش تنش ادامه دارد؛ اما گروههایی که از تداوم ناامنی و شکاف میان کابل و اسلامآباد منتفع میشوند، میتوانند بهطور مستقیم یا غیرمستقیم فضای لازم برای ادامه تنش را فراهم کنند.از همین رو، چالش میانجیگران تنها میانجیگری میان دو حکومت نیست؛ بلکه مهار پیامدهای فعالیت گروههای مسلحی است که خارج از چارچوب مذاکرات رسمی عمل میکنند. اگر کابل و اسلامآباد بتوانند بر سر کنترل مرز، مقابله با گروههای مسلح و سازوکار راستیآزمایی حوادث امنیتی به توافق برسند، زمینه برای کاهش تنش فراهم خواهد شد؛ اما تا زمانی که هر حادثه امنیتی به اتهامزنی متقابل و اقدام تلافیجویانه منجر شود، میانجیگری خارجی با دشواری جدی روبهرو خواهد بود.
نتیجهگیری
♦️طالبان یک بار پیش از این، به دلیل اعطای آزادی عمل به القاعده، افغانستان را به مرکز یک بحران جهانی تبدیل کرد و خود نیز در نهایت هزینه آن را پرداخت. اکنون اگر حضور گروههای تروریستی و مسلح چندملیتی به ابزار فشار، چانهزنی و امتیازگیری تبدیل شود، همان الگو میتواند در شکلی تازه تکرار شود.
آنچه امروز در مرزهای افغانستان و پاکستان جریان دارد، میتواند مقدمه سرریز بحران به تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان، ایران و دیگر کشورهای منطقه باشد و در صورت تداوم، دامنه آن از محیط منطقهای نیز فراتر رود. افغانستان تحت حاکمیت طالبان، اگر به محیطی برای حضور و سازمانیابی گروههای مسلح چندملیتی تبدیل شود، دیگر صرفاً مسئله افغانستان نیست؛ بلکه بخشی از معادله امنیت منطقهای و جهانی است.
بدتر آنکه تهدید سرریز تروریسم و افراطگرایی، برای طالبان حکم بیمه و ضمانت باقیماندن در قدرت را پیدا کرده است. با این حال، نباید فراموش کرد که کار طالبان اول با اعطای آزادی عمل به القاعده به سقوط کشید و گروههای مشابه میتوانند طالبان دوم را نیز به سرنوشتی مشابه دچار کنند. پرسش اساسی این نیست که آیا یازده سپتامبر دیگری دقیقاً تکرار خواهد شد؛ پرسش این است که آیا جهان بار دیگر اجازه خواهد داد افغانستان به پناهگاه امن شبکههای مسلح فرامرزی تبدیل شود و سپس هزینه این غفلت را در جایی دیگر بپردازد.




