پدرام؛ بلندگوی ناامیدی یا صدای مردم؟

نویسنده: برسام آریایی

یکی از اشتباه‌های همیشگی حوزه‌ی ما این بوده که بعضی افراد را بیش از حد بزرگ کرده‌ایم، بی‌قیدوشرط از آن‌ها حمایت کرده‌ایم و آن‌ها را فراتر از نقد دانسته‌ایم. نتیجه چه شده است؟ امروز همان کسانی که با حمایت حوزه‌ی ما، به‌ویژه نسل دانشگاهی، به جایگاه‌های بلند و شهرت رسیدند، در برابر همین حوزه و همین مردم موضع می‌گیرند و حتی سخنانی می‌گویند که برخلاف باورها و انتظارات بخشی از همان حامیان‌شان است. احترام به یک شخصیت نباید به بت‌سازی تبدیل شود. هیچ‌کس نباید آن‌قدر بزرگ شود که خود را بی‌نیاز از پاسخ‌گویی و نقد بداند. اگر اندیشه‌ی در فضای عمومی مطرح می‌شود، همان‌گونه که حق دفاع از آن وجود دارد، حق نقد آن نیز محفوظ است. این اصل، پایه‌ی هر جامعه‌ی است که مدعی آزادی اندیشه و مسئولیت‌پذیری روشنفکران باشد.

لطیف پدرام بی‌تردید از چهره‌های شناخته‌شده‌ی سیاست و ادبیات افغانستان است. سال‌ها نوشته، شعر سروده و در عرصه سیاست نیز حضور داشته است. بسیاری از جوانان، از پامیر تا هریوا، با نوشته‌ها و سخنرانی‌های او آشنا شده‌اند و اندیشه‌هایش را دنبال کرده‌اند. همین پیشینه سبب می‌شود که سخنان او همچنان شنیده شود و بر افکار عمومی اثر بگذارد. اما اعتبار گذشته، مصونیت از نقد نمی‌آورد. برعکس، هرچه جایگاه یک شخصیت بلندتر باشد، مسئولیت او در برابر سخنان‌اش نیز سنگین‌تر است. جامعه از یک روشنفکر انتظار دارد که تحلیل‌اش بر واقعیت‌های عینی، دقت و انصاف استوار باشد، نه اینکه برداشت‌های شخصی یا قضاوت‌های شتاب‌زده را جایگزین تحلیل سیاسی کند.

در گفت‌وگوی اخیر دکتر پدرام، آنچه بیش از همه توجه مرا جلب کرد، تلاش‌اش برای کم‌رنگ جلوه دادن نقش مبارزه مسلحانه و برجسته ساختن نقش یک جریان سیاسی بود. این ادعا که مقاومت امروز نتیجه مستقیم سال‌ها فعالیت یک حزب یا یک فرد است، ادعایی بزرگ است که برای اثبات آن به شواهد جدی نیاز دارد. تحولات افغانستان، به‌ویژه پس از سال ۱۴۰۰، محصول عوامل متعدد سیاسی، اجتماعی، قومی، اقتصادی و امنیتی است و نمی‌توان آن را به فعالیت یک جریان خاص فروکاست. هیچ شخصیت یا حزبی نباید همه دستاوردها را به نام خود ثبت کند و سهم دیگران را نادیده بگیرد. چنین نگاهی نه تنها منصفانه نیست، بلکه واقعیت پیچیده‌ی جامعه افغانستان را نیز ساده‌سازی می‌کند.

بخش دیگری از سخنان پدرام، تأکید بر این بود که پیش از هرگونه مبارزه باید تصویر روشنی از «پساطالبان» ارائه شود. اصل این سخن، از نظر نظری، قابل تأمل است؛ اما در عمل، بسیاری از جنبش‌های آزادی‌خواه در جهان ابتدا برای پایان دادن به یک وضعیت سرکوبگر شکل گرفته‌اند و هم‌زمان درباره آینده نیز به گفت‌وگو پرداخته‌اند. مطالبه برنامه سیاسی نباید به ابزاری برای بی‌اعتبار ساختن اصل مقاومت تبدیل شود. مردمی که زیر فشار، تبعیض و محرومیت زندگی می‌کنند، حق دارند در برابر آن واکنش نشان دهند. نقد برنامه‌های سیاسی لازم است، اما نباید به گونه‌ی مطرح شود که اصل ایستادگی مردم در برابر استبداد زیر سوال برود.

نکته دیگری که جای تأمل داشت، نوع نگاه پدرام به مقاومت بود. او مقاومت را مجموعه‌ی از شعر، ادبیات، هنر، اعتراض و مبارزه مسلحانه تعریف کرد. این تعریف از نظر مفهومی قابل دفاع است؛ اما هنگامی که مردمی در میدان نبرد جان خود را از دست می‌دهند، طبیعی است که انتظار داشته باشند روشنفکران بیش از آنکه از فاصله‌ی امن به آنان درس نظری بدهند، واقعیت‌های سخت میدان را نیز درک کنند. فاصله میان تریبون و میدان، فاصله‌ی است که تنها با همدلی و شناخت دقیق پر می‌شود. تحلیل سیاسی زمانی اعتبار می‌یابد که رنج کسانی را که هزینه اصلی را می‌پردازند، نیز در نظر بگیرد.

همچنین در این گفت‌وگو، پدرام بار دیگر بر نقش تاریخی جریان خود تأکید کرد و بسیاری از تحولات فکری امروز را نتیجه سال‌ها فعالیت حزب کنگره ملی دانست. بدون تردید، هر جریان سیاسی ممکن است در شکل‌گیری بخشی از گفتمان عمومی نقش داشته باشد؛ اما نسبت دادن آگاهی یک نسل یا مقاومت یک جامعه به یک حزب، بیش از آنکه تحلیلی علمی باشد، نوعی بزرگ‌نمایی سیاسی است. تاریخ افغانستان را هزاران معلم، نویسنده، دانشگاه، فعال مدنی، روزنامه‌نگار، فرمانده، دانشجو و شهروند عادی ساخته‌اند. هیچ جریان سیاسی به تنهایی مالک آگاهی مردم نیست و هیچ اندیشه‌ی نیز انحصار حقیقت را در اختیار ندارد.

نقد که من بر این سخنان دکتر پدرام دارم، نقد یک شخص نیست؛ نقد یک رویکرد است. اگر روشنفکران افغانستان نیز خود را فراتر از نقد بدانند، تفاوت آنان با سیاستمدارانی که همواره دیگران را به پاسخ‌گویی دعوت می‌کنند، چه خواهد بود؟ جامعه‌ی که نتواند شخصیت‌های محبوب خود را نقد کند، به تدریج گرفتار شخصیت‌محوری می‌شود و شخصیت‌محوری، آغاز افول اندیشه است. احترام به لطیف پدرام محفوظ است؛ اما احترام نباید مانع پرسش‌گری شود. اندیشه‌ی که از نقد بگریزد، دیر یا زود از واقعیت جامعه نیز فاصله خواهد گرفت.

افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر به صدایی نیاز دارد که امید، مسئولیت، همبستگی و واقع‌بینی را تقویت کند. مردم از روشنفکران انتظار دارند اختلاف‌نظرها را با استدلال بیان کنند، نه اینکه با روایت‌هایی که از دید منتقدان واقعیت‌های میدان را نادیده می‌گیرد، بر شکاف‌ها بیفزایند. تاریخ درباره همه ما قضاوت خواهد کرد؛ هم درباره کسانی که در میدان ایستادند و هزینه دادند و هم درباره کسانی که از پشت تریبون به تحلیل آن میدان پرداختند. در چنین شرایطی، مسئولیت اخلاقی هر شخصیت سیاسی و فکری این است که بیش از هر چیز، حقیقت را بر مصلحت، انصاف را بر تعصب و منافع مردم را بر اعتبار شخصی ترجیح دهد.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://paigah-news.com/?p=16045

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.

آخرین اخبار