شهید بهلول بهیج از مجاهدین مشهور، نامدار و مطرح کشور بود که تمام زندگیاش را وقف جهاد و مقاومت در راه دفاع از اسلام و وطن نمود. نامبرده در سال ۱۳۵۹، بعد از تجاوز روسها، به صف جهاد پیوست. چون قبلاً افسر اردو بود، به همین سبب او به نام ضابط بهلول در بین مجاهدین مشهور شد. ضابط بهلول در کنار سایر مجاهدین آبدره، تحت فرماندهی قوماندان سید آغاخان، برادر ارشدش، به جهاد خود ادامه داد. قوماندان سید آغاخان از مجاهدین سابقهدار جهاد و یکی از قوماندانان مؤمن، باتقوا و فداکار است که در جهاد پنجشیر نقش بسزایی انجام داده است.
ضابط بهلول که با گذشت زمان از خود لیاقت و شایستگی را در بین مجاهدین بروز داده بود، توانست پشتیبانی مجاهدین را کسب کند. موصوف همراه با مجاهدین آبدره، در حمله سال ۱۳۶۱ در سرپل آبدره، کجیتواخ، قطار دشمن را که به مقصد بالای پنجشیر در حرکت بود، مورد حمله، با سلاح پیاده و سلاح ثقیل، قرار دادند و دشمن متحمل تلفات سنگین شد و در نتیجه راه دشمن مسدود گردید. بالاخره روسها مجبور شدند تا راه قدیم سرک را از بازار تواخ به دشتک باز نمایند. این عملیات موفقانه، محبوبیت برادران قرارگاه آبدره، بهخصوص شهرت بهلول خان را که نقش بسزایی در طراحی و رهبری آن داشت، بیشتر نمود و نقش همه قوماندانان و مجاهدین آبدره در این عملیات قابل یادآوری است.
آمر صاحب عمومی که طور دوامدار عملکرد مجاهدین و قوماندانان خود را ارزیابی مینمود، ضابط بهلول را با درنظرداشت لیاقتش، در سال ۱۳۶۱ به حیث قوماندان قرارگاه فراج تعیین کرد. او در این مدت با همکاری و اشتراک قوماندانان و مجاهدین فراج، ضربات پیهم و کوبندهای بر دشمن وارد آورد و دستآوردهای قابل ملاحظهای از خود بهجا گذاشت. بعد از سه سال خدمت در قرارگاه فراج، به حیث قوماندان عمومی کوهبندهای کاپیسا تعیین گردید. در آنجا نیز با همکاری قوماندانان، مجاهدین، علما و موسفیدان مصدر خدمات زیادی گردید و در دفاع از منطقه در برابر دشمن از هیچگونه سعی و تلاش دریغ نورزید. بعد از پیروزی جهاد و مجاهدین، در دفاع از دولت اسلامی که از هر طرف مورد هجوم دشمنان داخلی و خارجی قرار گرفته بود، از هیچگونه فداکاری دریغ نکرد.
جنرال بهلول بهیج با مجاهدین تحت امرش در مناطق مختلف کابل و حومه آن به دفاع پرداخت و در همینجا به رتبه نظامی بریدجنرالی ترفیع نمود. بعد از عقبنشینی قوای دولت اسلامی از کابل و تسلط طالبان بر پایتخت، عموم مجاهدین از مناطق مختلف و ولایات مختلف، با سلاحها و تجهیزات دستداشتهشان به پنجشیر عقبنشینی کردند. ضمناً آمر صاحب شهید، قهرمان ملی، بهخاطر پیشبینی چنین روزی، سلاح، مهمات و تجهیزات لازم را در پنجشیر جابهجا نموده بود که از این امکانات ذخیرهشده در دفاع و تعرض بعدی بالای طالبان استفاده خوبی صورت گرفت. طالبان که بعد از کابل به شمالی هجوم بردند، تصمیم قاطع به تصرف پنجشیر داشتند و آمادگی میگرفتند تا به پنجشیر حمله همهجانبه نمایند.
فرمانده کل قوا، آمر صاحب، بهمنظور تحکیم خطوط دفاعی، دهانه پنجشیر را با درنظرداشت اراضی به چهار بخش تقسیم کرده بود. قسمت چپ دریا، مناطق دربند و فراج، مسئولیت آن را جنرال بهلول بهیج و لوای چهار مربوطهاش به دوش داشتند. قسمت راه تنگ سرک پنجشیر، مسئولیت آن را قوماندان گلحیدرخان و مجاهدین رخه به عهده داشتند. قسمت کوه راست سرک بالای گلبهار، موسوم به کوه خواجه الیاس، را قوماندان و برادران بازارک عهدهدار بودند. نقاط مرزی شتل با سالنگ، گلبهار را صوفی محمد سعیدخان با مجاهدین شتل عهدهدار بودند که هر کدام به نوبه خویش در برابر حملات پیهم و قاطع دشمن، سرسختانه دفاع نمودند.
نقش جنرال بهلول بهیج، مجاهدین و قوماندانان لوای مربوطهاش در دفع حملات دشمن در ساحه دربند برجسته بود. همچنان نقش قوماندان گلحیدرخان سنگری و صوفی محمد سعیدخان، مجاهدین و قوماندانانشان در دفاع از خط مقدم جنگ قابل یادآوری است. مساعی مشترک و هماهنگی لازم بین قوماندانان و مجاهدین در خط مقدم جبهه به خوبی ایجاد شده بود. بنده، حقیر سراپا تقصیر، هم در خدمت مجاهدین در همین خط دفاعی بودم. در جریان مقاومت، جنرال بهلول بهیج به اجازه آمر صاحب شهید جهت تداوی به ایران و از آنجا عازم حج بیتالله شریف شد. تا شکست طالبان و پیروزی مجاهدین در ایران باقی ماند. جنرال بهلول بهیج بعد از بازگشت به وطن، به حیث والی پنجشیر انتخاب شد و مدت پنج سال را در این پست سپری نمود.
به حق میتوان گفت که موصوف در زمان تصدی ولایت، از هیچ نوع خدمتگذاری در تأمین امنیت، ثبات و بازسازی در عرصههای مختلف ولایت پنجشیر دریغ نکرد. در این مدت بیشترین بازسازی در پنجشیر صورت گرفت که در رأس همه میتوان از انکشاف سرک پنجشیر و آسفالت آن یادآوری نمود. پنجشیر که نفوس زیاد، اراضی و زمین کم دارد، مردم بر سر ملکیت و جایدادشان بسیار سختگیر هستند. انکشاف سرک بدون شک که دکانها، سرای و جایدادهای زیادی را از مردم میگرفت تا سرک به استندرد و مطابق نقشه ساخته شود. ولی بهلول خان با تدبیر و موقف، بعضیجا نرم و بعضیجا سخت، توانست که مانع را از سر راه بردارد و بالاخره آسفالت و انکشاف سرک طبق نقشه به پایان رسید.
روزی از کابل به مقصد پنجشیر میآمدم، در اوایل پنجشیر دیدم که والی بهلول بهیج و جمعی در کنار سرک ایستادهاند. من توقف کردم، خواستم احوالشان را بگیرم و از همکار و دستیار همیشگیاش به نام مختار پرسیدم که چه گپ است. گفت، سر زمین دعوا است؛ زمینی که در آن ریاست برق ولایت پنجشیر تهدابگذاری میشد. معین وزارت آب و برق که از کابل برای تهدابگذاری این تعمیر آمده بود و ساحه هم طبق نقشه چونهپشی شده بود، از مدت چندین ماه به این طرف بالای زمین مربوطه دعوا جریان داشت و تا آن دم لاینحل باقی مانده بود. والی بهلول اصرار بر تهدابگذاری داشت، ولی فردی که دعوای ملکیت بر زمین داشت مانع این کار میشد. میان مدعی و والی بهلول بگو مگو بالا گرفت.
من میخواستم این غایله را فرونشانم، ولی دیدم که قهر و خشم والی زیاد است، خود را کنار کشیدم. در نتیجه، فیصله نهایی را چنین اعلان کرد: اگر زمین ملکیت شما ثابت شد، طبق قانون استملاک میشود و پولتان پرداخت میگردد؛ اگر زمین ملکیت شما ثابت نشد، پس دولت کار خود را کرده است. به ملا صاحب گفت که یک آیت بخوان. همگی نشستیم و آیت خوانده شد، بعد سنگ تهداب گذاشته شد. از من دعوت کرد تا همراه هیئت به ولایت برویم. بعد به ولایت رفته، میزبانی معین وزارت آب و برق و هیئت کابل را نمودیم. تعمیر مذکور در سه منزل، طبق نقشه، یک سال بعد تکمیل گردید. بعد از رفتن مهمانان، به من گفت: در هر گوشهای که میخواهم تعمیری به حساب دولت بنا نماییم یا سرک را انکشاف بدهیم، به همین مشاکل روبهرو میشویم.
او افزود که اگر جدی برخورد نکند، تمام امکانات تخصیصیافته به ولایت پنجشیر دوباره به مرکز مسترد میشود. بعد از فراغت از ولایت بازنشسته شد. در آن دوران با دوستان و همسنگران خود همیشه میدید، وقت و ناوقت خبرش را میرفتم. روزی در خانهاش در کارته پروان کابل به خبرش رفتم. صلاحالدین بهیج، فرزند ارشدش، که تازه تحصیلاتش را در هندوستان به اتمام رسانده بود، به افغانستان برگشته بود. با او در مورد چگونگی تحصیلاتش پرسیدم. او کوشش زیادی در تحصیلات کرده بود و علاقه داشت تحصیلات خود را ادامه دهد. من نیز تشویقش کردم و از مسئولیتهایی که در آینده متوجه جوانان است، برایش تشریح کردم. و پرسیدم: از روابط ما با پدرت میدانی؟ گفت: بلی، پدرم همیشه از شما به خوبی یاد میکند.
گفتم که شاید همهاش را نگفته باشد، زیرا رفاقت پدرت با من و سایر رفقایش فراز و فرودهایی داشته است. گفت: میدانم. به هر حال، الحمدلله که فرزندان بهلول خان، صلاحالدین بهیج و برادر دومش، هر دو تحصیلات عالیشان را به پایان رساندهاند و پدرش بیشترین توجه را به فرزندانش نموده است. بدون شک، تشویق مامایشان، استاد غلامالدین کلانتری، یکی از دانشمندان کشور ما، در این زمینه بیتأثیر نبوده است. امیدوار هستم که فرزندان شهید بهلول بهیج و سایر مجاهدین، راه پدران و رهبران جهادشان را که همانا حفظ ارزشهای مادی و معنوی کشور است، ادامه دهند، روابط و نزدیکی خود را با دوستان و همسنگران پدرانشان که به قیمت گزافی بهدست آمده است، ادامه دهند و موفقیتهای بیشتری برایشان در راه خدمتگذاری به مردم آرزو مینمایم.
در زمان بازنشستگی، ضمن سرپرستی از خانواده، دیدن دوستان و همسنگرانش، همچنان از فرصت استفاده کرده، تحصیلات عالی خویش را به پایان رسانید. در مقاومت دوم که طالبان به پنجشیر حمله کردند، تصمیم و اراده قاطع داشت که به هر قیمت ممکن از وطن دفاع نماید. همان بود آنچه با خدا عهد بسته بود، به آن وفا کرد. «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ…» مردانه با همسنگرانش در مقابل دشمن ایستاد و بالاخره جان به جانان سپرد. خدایش بیامرزد، روحش شاد و یادش گرامی و نامش جاودان باد. در صفات شخصیتی شهید بهلول بهیج میتوان او را مجاهد متعهد، باتقوا، شجاع و دلاور خواند. منشأ رفتار و عملش را فرامین و آموزههای اسلامی و انسانی شکل میداد. با دشمن شدید و با همسنگرانش مهربان بود؛ عیار و نترس بود و دوستدار زندگی ساده و فقیرانه بود.
با صراحت لهجه صحبت میکرد، رک و راست و تندمزاج بود. موجودیت او در میان همسنگرانش باعث مورال و روحیه میگردید. خدایش بیامرزد؛ بر ماست تا راه شهیدان خود را ادامه دهیم. دومین سالروز شهادت بهلول بهیج را به فرزندان، خانواده و همه مردم پنجشیر و افغانستان تسلیت میگویم. روحش شاد و یادش گرامی باد.


