(بزرگداشت از ۲۵ مین سالگرد قهرمان ملی افغانستان احمد شاه مسعود ۱۴۰۵ )
سال ۱۳۷۶ بود، من ۱۶ سال داشتم . در قرار گاه سرکوه ولسوالی شتل پنجشیر بودم . نزدیک نماز عصر بود که آمرصاحب شهید آمد . با قوماندان و مجاهدین دست داد و احوال پرسی کرد . در وقت احوال پرسی با من ، گفت : مکتب خو میخوانی ؟
گفتم : بله آمرصاحب .
گفت : آفرین درس بخوان .
بعدخودش نماز عصر را امامت کرد . بعد از دعای نماز گفت: مجاهدین عزیز چند نکته را میخواهم برتان بگویم.
گفت : یادتان باشد ، ما دشمن داخلی نداریم. جنگ های داخلی زیاد جنبه رقابتی دارد نه دشمنی ،
گفت : دشمن ماوشما کسانی هستند که مسلمان نیستند.
یادتان باشد ، دشمن ما ۲ نوع سلاح در اختیار دارد و ماهم دو نوع سلاح در اختیار داریم،
دو سلاح دشمن عبارت است از :
– اول پول یادالر
– دوماسلحه پیشرفته
دو سلاح ما عبارت است از :
– اول فرض خدا یعنی هدایات پروردگار
– دوم سنت حضرت نبوی ص .
بعد اضافه کرد : اگر ما در هرشرایط، توجه جدی به همی دو سلاح خود داشته باشیم ، بدون شک که پیروز هر میدان هستیم .
اگر خدای ناخواسته توجه ما ازین دوسلاح ، دور شد و به سلاح دشمن که همانا دالر است توجه کردیم ، یادتان باشد که روزهای آخرما خواهد شد.
گفت : شاید بطور موقت یک سال ، پنج سال زندگی پیش برود اما در دراز مدت قطعا ما از صحنه برداشته خواهیم شد،
در اخیر گفت : مجاهدینی که امروز در بدترین شرایط وظیفه اجرا میکنید ، ایثار گری و فداکاری میکنید ، اگر روزی به قدرت رسیدید قطعا این روز ها را فراموش نکنید،




