۱۵ آگست ۲۰۲۱؛ روز سیاه در تاریخ معاصر افغانستان و آغاز حذف سیستماتیک زنان

نویسنده: عادله ایوب حکیمی

۱۵ آگست ۲۰۲۱ را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم. نه به خاطر اینکه تاریخش را به خاطر سپرده‌ام، بلکه به خاطر فضای سنگینی که آن روز بر کابل حاکم بود؛ فضای ترس و اضطراب، فضای خداحافظی با دنیایی که داشت پیش چشم‌هایمان فرو می‌ریخت. من آن روز با خودم گفتم که یا باید فراموش کنم یک زن هستم، یا باید بجنگم که یک زن بمانم. من جنگیدن را انتخاب کردم. حالا چهار سال از آن روز می‌گذرد و هنوز هر روز صبح با این سوال از خواب بیدار می‌شوم که چرا دنیا فقط تماشا کرد. چرا سازمان ملل، کشورهای بزرگ، همسایگان، همه نشستند و نگاه کردند که چگونه یک گروه، تمام دستاوردهای بیست‌ساله‌ی یک نسل از زنان را در مدت کوتاهی به عقب راند؟ جوابی که به آن رسیده‌ام این است که زنان افغان، برای سیاست‌مداران جهان، همیشه قربانی‌های قابل‌معامله بوده‌اند.

من سال‌ها در حوزه‌ی حقوق بشر کار کرده‌ام. از کنوانسیون‌های بین‌المللی می‌نویسم، از قطعنامه‌های سازمان ملل، از دادگاه‌های جنایی. اما هیچ‌کدام از این واژه‌ها، به اندازه‌ی چیزی که امروز در افغانستان جاری است، برایم ملموس نبوده. این وضعیت، به باور من، مصداق روشن آپارتاید جنسیتی است و باید با جدیت در سطح بین‌المللی بررسی و به رسمیت شناخته شود. یعنی وقتی یک دختر چهارده ساله به من می‌گوید خاله عادله، من دیگر نمی‌توانم به مکتب بروم، اما دلم می‌خواهد پزشک شوم. چرا طالبان نمی‌گذارند؟ و من جوابی ندارم که بتواند دلش را آرام کند. یعنی وقتی یک استاد دانشگاه که سی سال عمرش را پای علم گذاشته، به من می‌گوید امروز آمدند و گفتند تو دیگر معلم نیستی، در خانه بمان و به زن‌ها یاد بده که چگونه همسران خوبی باشند. من در آن لحظه، نه تنها طالبان را نفرین کردم، بلکه تمام جهانی را نفرین کردم که این صحنه را تماشا کرد و هیچ نگفت.

طالبان با هر فرمانی که صادر می‌کنند، یک پیچ دیگر بر تابوت آزادی ما می‌بندند. شاید آنها صریحاً نگویند که زن نباید وجود داشته باشد، اما مجموعه‌ای از سیاست‌ها و محدودیت‌هایی که اعمال می‌کنند، عملاً به حذف تدریجی زنان از تمام عرصه‌های زندگی منجر می‌شود. در افغانستان امروز، با زن همچون یک شیء رفتار می‌شود؛ باید پوشانده شود، خانه‌نشین شود، دیده نشود، شنیده نشود و نهایتاً به فراموشی سپرده شود. مسئله فقط این نیست که یک زن اجازه‌ی رفتن به دانشگاه را ندارد. مسئله این است که مجموعه‌ای از فرمان‌ها، به تدریج امکان حضور مستقل زن را از فضای عمومی حذف می‌کند. وقتی یک دختر نمی‌تواند به مکتب برود، وقتی یک زن نمی‌تواند آزادانه کار کند، وقتی صدای زن در فضای عمومی محدود می‌شود و وقتی تصمیم‌گیری درباره‌ی بدن، آموزش، کار و آینده‌ی او از خودش گرفته می‌شود، دیگر با محدودیت‌های پراکنده روبه‌رو نیستیم. با یک ساختار مواجهیم؛ ساختاری که در عمل به حذف تدریجی و گسترده‌ی زنان از جامعه منجر می‌شود. این را من به‌عنوان یک فعال حقوق بشر می‌گویم: آنچه در افغانستان بر زنان اعمال می‌شود، باید با جدیت بررسی شود. اگر محرومیت از آموزش، کار، مشارکت اجتماعی و آزادی رفت‌وآمد به‌صورت گسترده و مستمر بر اساس جنسیت اعمال شود، دیگر نمی‌توان آن را تصمیمات داخلی یک حکومت دانست. این، تبعیض سیستماتیک است و با تعریف آپارتاید جنسیتی در اسناد بین‌المللی قابل تطبیق است.

حقوق زنان امتیازی نیست که یک حکومت هر وقت خواست بدهد و هر وقت خواست پس بگیرد. حق آموزش، حق کار، حق مشارکت، آزادی بیان و کرامت انسانی، حقوق بنیادی هستند و جامعه‌ی جهانی مسئولیت دارد که از آنها دفاع کند.

پس از سقوط، وقتی دیدم که هیچ نهاد بین‌المللی ، هیچ کشوری  اقدام مؤثری برای ما انجام نمی‌دهد، وقتی دیدم که فریادهای زنان افغانستان در فضای مجازی به گوش نمی‌رسد، تصمیم گرفتم که دیگر منتظر نمانم. از خیابان های کابل آغاز کردیم و جنبش زنان افغانستان برای عدالت و آگاهی را تأسیس کردم. نه به خاطر اینکه فکر می‌کردم می‌توانیم گروه بنیاد گرای  طالبان را شکست دهیم، بلکه به خاطر اینکه می‌دانستم اگر سکوت کنیم، گروه طالبان پیروز شده‌اند. ما از همان روز اول، با کمترین امکانات اما با بیشترین اراده، شروع کردیم به مستندسازی موارد نقض حقوق بشر و جنایت‌های طالبان. ما صدای زنانی شدیم که در خیابان‌های کابل کتک می‌خوردند، صدای دخترانی که از مکتب اخراج می‌شدند، صدای مادرانی که فرزندانشان را در فقر و گرسنگی بزرگ می‌کردند. اما مقاومت ما فقط در مستندسازی نبود. ما کلاس‌های مخفی راه انداختیم، کمپین‌های مجازی به راه انداختیم، به زنان داخل افغانستان آموزش دادیم که چگونه بدون جلب توجه طالبان، برای حقوقشان مبارزه کنند. ما می‌دانستیم این شرایط، هرچند تلخ و سنگین، واقعیت امروز است؛ اما واقعیت نهایی افغانستان نیست.

چند ماه پس از سقوط کابل، با یکی از دوستان قدیمی‌ام تماس گرفتم. او سال‌ها در دانشگاه تدریس کرده بود. صدایش تغییر کرده بود. زنی که همیشه با انرژی و اعتمادبه‌نفس صحبت می‌کرد، این بار با مکث و سکوت حرف می‌زد. گفت سال‌ها درس خواندم، کار کردم و به دانشجویانم درس دادم. اما یک روز آمدند و گفتند دیگر اجازه ندارم مانند گذشته به کارم ادامه بدهم. انگار تمام آن سال‌ها هیچ ارزشی نداشت. این جمله برای من فقط روایت یک استاد دانشگاه نبود. روایت هزاران زن افغان بود که ناگهان احساس کردند بخشی از هویت، استقلال و آینده‌ی آنها از بین رفته است. سرکوب فقط زمانی اتفاق نمی‌افتد که کسی در زندان باشد یا در خیابان کتک بخورد. گاهی سرکوب از جایی شروع می‌شود که انسان را از امکان ساختن آینده محروم می‌کنند. و این، دقیقاً همان چیزی است که امروز در افغانستان می‌گذرد.

اما چیزی که طالبان و حامیانشان نمی‌فهمند این است که زنان افغانستان تسلیم‌شدنی نیستند. شاید مجبور شده‌اند روسری بپوشند، شاید مجبور شده‌اند خانه‌نشین شوند، شاید مجبور شده‌اند از خیابان ناپدید شوند، اما در دلشان، در ذهنشان، در امیدشان، هرگز تسلیم نشده‌اند. من زنان افغانستان را می‌شناسم. آنها در تاریک‌ترین روزهای تاریخ‌شان هم روشنایی را پیدا کرده‌اند. امروز، از تبعید، از پنهان‌کاری، از خانه‌هایشان، فریاد می‌زنند. فریادهایی که به گوش نمی‌رسد، اما وجود دارد. کلاس‌های مخفی، کمپین‌های مجازی، اعتراضات خیابانی که با خشونت سرکوب می‌شوند، همه‌ی این‌ها نشان می‌دهد که مقاومت زنده است. گاهی مقاومت، یک کلاس درس مخفی است. گاهی، یک زن است که باوجود همه‌ی محدودیت‌ها به دخترش آموزش می‌دهد. گاهی، زنی است که در فضای مجازی درباره‌ی حقوق خود سخن می‌گوید. و گاهی، فقط زنده ماندن و حفظ امید، خود نوعی مقاومت است. جامعه‌ای که زنانش هنوز برای حق آموزش، کار و آزادی مبارزه می‌کنند، جامعه‌ای تسلیم‌شده نیست.

چهار سال پس از سقوط کابل، پرسش مهم این است که جامعه‌ی جهانی چه مسئولیتی دارد؟ آنها نمی‌توانند ادعا کنند که از وضعیت زنان افغانستان بی‌خبرند. گزارش‌های متعدد سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری، محدودیت‌های گسترده علیه زنان و دختران را مستند کرده‌اند. اما محکومیت و ابراز نگرانی، به‌تنهایی کافی نیست. اگر حقوق بشر قرار است معنایی واقعی داشته باشد، باید در سیاست خارجی نیز جایگاه داشته باشد. من از جامعه جهانی نمی‌خواهم که برای ما متأسف شود. از آنها می‌خواهم که عمل کنند. نه بیانیه‌های تشریفاتی، نه قطعنامه‌های بی‌اثر، نه مصاحبه‌های پر از شعار. من از آنها اقدام می‌خواهم. اینکه مسئله‌ی تبعیض سیستماتیک علیه زنان افغانستان را به‌عنوان یک موضوع جدی حقوق بشری پیگیری کنند و امکان استفاده از سازوکارهای قضایی موجود را بررسی کنند. اینکه هرگونه تعامل سیاسی با طالبان را مشروط به پیشرفت واقعی در زمینه حقوق زنان کنند. اینکه حقوق زنان افغانستان را در برابر ملاحظات کوتاه‌مدت امنیتی و اقتصادی معامله نکنند. اینکه از فعالان زن، مدافعان حقوق بشر و جامعه‌ی مدنی افغانستان حمایت عملی کنند؛ حمایتی که تنها به صدور بیانیه محدود نباشد. اینکه هیچ فرآیند سیاسی درباره‌ی آینده‌ی افغانستان بدون حضور مستقل و معنادار زنان شکل نگیرد. و مهم‌تر از همه، اینکه صدای زنان افغانستان را بشنوند، نه اینکه به جای آنها تصمیم بگیرند.

یکی از خطرناک‌ترین اشتباهات در برخورد با افغانستان این است که این کشور را صرفاً از دریچه‌ی امنیت، مهاجرت، تروریسم یا رقابت‌های منطقه‌ای ببینیم. افغانستان پیش از آنکه یک پرونده امنیتی باشد، خانه‌ی میلیون‌ها انسان است. در میان این انسان‌ها، دخترانی هستند که می‌خواهند درس بخوانند، زنانی هستند که می‌خواهند کار کنند، مادرانی هستند که آینده‌ای متفاوت برای فرزندان‌شان می‌خواهند. هیچ صلح پایداری بدون عدالت شکل نمی‌گیرد و هیچ آینده‌ای برای افغانستان بدون مشارکت فعال زنان قابل تصور نیست. ۱۵ آگست ۲۰۲۱ برای من روزی است که جهان بار دیگر نشان داد فاصله میان نگرانی و اقدام چقدر می‌تواند بزرگ باشد. اما این تاریخ نباید فقط نماد شکست و اندوه باشد. باید آن را به یاد بیاوریم تا فراموش نکنیم که چه اتفاقی افتاد. تا سرنوشت زنان افغانستان در میان معاملات سیاسی گم نشود. تا نسل آینده بداند که محرومیت یک دختر از آموزش، مسئله‌ای شخصی نیست، بلکه نقض حقی بنیادی است. طالبان ممکن است دسترسی زنان به دانشگاه، اداره، رسانه یا خیابان را محدود کنند، اما نمی‌توانند مطالبه‌ی آزادی و کرامت را از ذهن یک نسل پاک کنند. تاریخ نشان داده که سرکوب، هرچند می‌تواند موقتاً مؤثر باشد، اما در بلندمدت، اراده‌ی یک ملت را درهم نمی‌شکند. زنان افغانستان بارها نشان داده‌اند که تاریخ خود را فقط به‌عنوان قربانی تجربه نمی‌کنند؛ آنها در ساختن آینده نیز نقش دارند. من هنوز امیدوارم. نه از سر ساده‌لوحی و نه به این دلیل که واقعیت امروز را نمی‌بینم. امید من از شناختن زنانی می‌آید که با وجود همه‌ی فشارها، هنوز درس می‌دهند، می‌آموزند، اعتراض می‌کنند، می‌نویسند و برای آینده‌ای بهتر تلاش می‌کنند. ۱۵ آگست ۲۰۲۱ پایان راه نیست. این تاریخ، بخشی از زخمی است که هنوز باز است؛ اما هم‌زمان می‌تواند نقطه‌ی آغاز یک تعهد تازه باشد. اینکه هیچ جامعه‌ای نباید به بهای خاموشی زنانش، آینده بسازد. اینکه عدالت، هرچند دیر، اما پایدارتر از هر قدرتی است. تا زمانی که یک زن افغانستان برای حق انتخاب، آموزش، کار و زندگی آزادانه ایستاده است، داستان افغانستان هنوز تمام نشده است. و من، به‌عنوان یک زن افغانستان ، تا آخرین نفس، در کنار این زنان خواهم ایستاد.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://paigah-news.com/?p=16060

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.

آخرین اخبار