یحیی مسعود: احمدشاه مسعود از کودکی کنجکاو، اجتماعی و عدالت‌خواه بود

نویسنده: یحیی فیضی

 

گفت‌وگویی بانو انیسه شهید، درباره کودکی، خانواده، تحصیل، شکل‌گیری شخصیت و فعالیت‌های سیاسی احمدشاه مسعود با برادرش یحیی مسعود.

مجری:
آقای یحیی مسعود، برادر بزرگ احمدشاه مسعود، از حضور شما در این گفت‌وگو سپاسگزاریم. درباره زندگی سیاسی و نظامی احمدشاه مسعود مطالب و مصاحبه‌های زیادی منتشر شده، اما درباره کودکی، خانواده، دوران تحصیل و ویژگی‌های شخصیتی او کمتر سخن گفته شده است. اجازه بدهید گفت‌وگو را از همین‌جا آغاز کنیم. احمدشاه مسعود در کجا و در چه خانواده‌ای متولد شد؟

یحیی مسعود:
مسعود در پنجشیر تولد شد، اما چون پدرم صاحب منصب نظامی بود به دلیل مأموریت‌های نظامی، خانواده ما در مناطق مختلف افغانستان زندگی کرد. پدرم در هرات، قندهار، جلال‌آباد، بغلان و کابل وظیفه انجام داد و من نیز در شهر نهرین بغلان متولد شدم.

از نظر اقتصادی، زندگی خانواده ما نسبتاً خوب بود. مادرم سواد رسمی چندانی نداشت، اما قرآن کریم را می‌خواند و زنی بسیار منظم، باانضباط و با شخصیت بود. بخش مهمی از تربیت ما زیر تأثیر او قرار داشت.

اولین مکتب ما در بازارک پنجشیر بود. پس از آن به کابل رفتیم و مدتی در مکتب شاه‌دوشمشیره درس خواندیم. با انتقال پدرم به هرات، تحصیلات ما در آنجا ادامه یافت و تا صنف چهارم در مکتب موفق هرات بودیم. سپس دوباره به کابل برگشتیم و احمدشاه مسعود وارد لیسه استقلال شد.

من و احمدشاه با وجود اختلاف سنی، مدتی هم‌صنف بودیم. او تا صنف دوازدهم در لیسه استقلال تحصیل کرد، در حالی که من پس از صنف دهم به لیسه نادریه رفتم.

مجری:
چند فرزند در خانواده بودید؟

یحیی مسعود:
پدرم سه بار ازدواج کرده بود. از همسر اول یک برادر بزرگ‌تر و یک خواهر داشتیم. از همسر دوم، من فرزند بزرگ بودم و پس از من احمدشاه مسعود، احمدضیا و احمدولی به دنیا آمدند. از همین همسر سه خواهر نیز داشتیم. از همسر سوم نیز یک برادر و یک خواهر داریم.
در مجموع، خانواده ما نسبتاً پرجمعیت بود و روابط خانوادگی گسترده‌ای داشتیم.

مجری:
نقش پدر و مادر در تربیت احمدشاه چگونه بود؟

یحیی مسعود:
پدرم در تربیت ما بسیار جدی بود. علاوه بر مکتب، برای ما معلم خصوصی می‌گرفت تا در خانه نیز درس بخوانیم. ادبیات فارسی، به‌ویژه گلستان سعدی، از جمله چیزهایی بود که از کودکی فرا گرفتیم.
پدرم با افراد باسواد، شخصیت‌های علمی، سیاسی و اجتماعی رفت‌وآمد داشت. افرادی مانند داکتر حق‌شناس، داکتر نصری، سناتور ولی‌محمد خان پنجشیری، جنرال غلام‌علی خان و شماری دیگر به خانه ما می‌آمدند. بحث‌های آنان درباره ادبیات، سیاست، عرفان و مسائل اجتماعی بود. ما در کودکی این گفت‌وگوها را می‌شنیدیم و همین فضای فکری در شکل‌گیری شخصیت ما تأثیر داشت.
مادرم نیز نقش بسیار مهمی داشت. او با وجود نداشتن تحصیلات رسمی، درک عمیقی از تربیت و زندگی داشت.

مجری:
احمدشاه مسعود در دوران کودکی و مکتب چه ویژگی‌هایی داشت؟

یحیی مسعود:
یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های او کنجکاوی بود. هر چیزی را که برای نخستین‌بار می‌دید، می‌خواست بفهمد چگونه کار می‌کند.
اگر وسیله‌ای در خانه ساخته می‌شد یا چیزی نیاز به تعمیر داشت، درباره چگونگی کار آن پرسش می‌کرد. حتی درباره وسایل برقی و مکانیزم آنها از دیگران سؤال می‌کرد. این روحیه کنجکاوی بعدها نیز در زندگی او باقی ماند.
ویژگی دیگرش اجتماعی بودن بود. در میان هم‌سن‌وسالان خیلی زود محبوب می‌شد و دیگران را با خود همراه می‌کرد. از کودکی توانایی ارتباط با مردم را داشت.
همچنین در گفتار بسیار مؤدب بود. ما هرگز از او حرف‌های رکیک و زشت نشنیدیم؛ با وجود اینکه در محیط‌های اجتماعی و کوچه و بازار، کودکان با رفتارهای مختلف روبه‌رو بودند.
او در میان اعضای خانواده و همسایه‌ها نیز محبوبیت زیادی داشت.

مجری:
در درس و تحصیل چگونه بود؟

یحیی مسعود:
استعداد بسیار خوبی داشت. به‌ویژه در ریاضی، هندسه فضایی و نقاشی توانمند بود.
در نقاشی استعداد قابل توجهی داشت. در مکتب نیز این استعداد مورد توجه قرار گرفته بود. بعدها همین توانایی در هندسه فضایی نیز خود را نشان داد.
یک خاطره از دوران مکتب دارم. کتاب ریاضی‌ای داشت که بسیاری از تمرین‌های آن در صنف تدریس نشده بود. او تصمیم گرفت همه تمرین‌ها را خودش حل کند. تا شب روی کتاب کار کرد و در نهایت تقریباً تمام پرسش‌ها را حل کرد و کتاب را برای استادش برد. استاد ابتدا تصور کرده بود که کسی به او کمک کرده، اما احمدشاه تأکید کرد که خودش همه را حل کرده است.
همین توانایی باعث شده بود یکی از استادان روس او تلاش کند برایش زمینه بورسیه تحصیل در مسکو را فراهم کند؛ اما تحولات سیاسی آن دوره مانع استفاده او از این فرصت شد.

مجری:
چرا رشته مهندسی را انتخاب کرد؟

یحیی مسعود:
انتخاب خودش بود. پس از فراغت از لیسه استقلال، یک بورس تحصیلی برای رشته زراعت در فرانسه داشت، اما نرفت. می‌گفت می‌خواهد مهندس شود.
او در ریاضی و فیزیک استعداد زیادی داشت و به همین دلیل مهندسی را انتخاب کرد.
نکته جالب این است که احمدشاه مسعود تا پایان مکتب علاقه جدی به سیاست نداشت. حتی وقتی در لیسه استقلال مظاهرات سیاسی برگزار می‌شد، بسیاری از شاگردان از مکتب بیرون می‌رفتند؛ اما او می‌گفت این کار باعث ضایع شدن درس‌ها می‌شود و بهتر است درس بخوانند.
بعدها سه عامل در تغییر نگاه او مؤثر شد: مخالفت با مارکسیسم، حساسیت نسبت به آنچه توهین به دین و اسلام می‌دانست و نوعی نگاه آینده‌نگرانه نسبت به تحولات سیاسی.
او پیش‌بینی کرده بود که شوروی وارد افغانستان خواهد شد؛ زمانی که هنوز بسیاری چنین احتمالی را جدی نمی‌گرفتند.
پس از این تحولات، به نهضت جوانان مسلمان پیوست و فعالیت سیاسی او آغاز شد.

مجری:
به چه نوع کتاب‌هایی علاقه داشت؟

یحیی مسعود:
تاریخ و مسائل سیاسی را زیاد مطالعه می‌کرد. به شخصیت‌هایی مانند شارل دوگل نیز علاقه داشت.
دو کتاب را بسیار دوست داشت و گاهی به دیگران توصیه می‌کرد: «کیمیای سعادت» و «آیین دوست‌یابی».
از کودکی به مسائل اسلامی نیز علاقه‌مند بود. قرآن کریم را با تجوید فرا گرفت و در کنار آن، تاریخ و ادبیات را مطالعه می‌کرد.
فضای خانوادگی نیز در این زمینه مؤثر بود؛ زیرا در خانه ما بحث‌های علمی، ادبی و سیاسی زیاد انجام می‌شد.

مجری:
دوستان نزدیک احمدشاه مسعود چه کسانی بودند؟

یحیی مسعود:
از دوران مکتب، نورالله احمدی و فردی به نام انور از دوستان نزدیک او بودند. آنان هم‌صنف و از همسایه‌های ما بودند و گاهی تا ساعت‌های شب در خانه یکدیگر درباره درس و مسائل مختلف صحبت می‌کردند.
پس از ورود به دانشگاه، اطلاعات دقیق‌تری درباره همه دوستان نزدیکش ندارم، اما با برخی از هم‌دوره‌ای‌ها و دوستانش ارتباط نزدیکی داشت.

مجری:
از ویژگی‌های اخلاقی و نگاه او به زنان چه می‌دانید؟

یحیی مسعود:
در مورد حقوق زنان دیدگاه مثبتی داشت. در یکی از مصاحبه‌هایش، وقتی از او پرسیده شد آیا زنان حق رأی دارند، پاسخ داد که زنان نه‌تنها حق رأی دادن، بلکه حق نامزد شدن را نیز دارند.

در مناطقی که تحت اداره نیروهایش بود، دختران نیز امکان تحصیل داشتند و در دانشگاه‌ها نیز زنان و دختران حضور داشتند.
البته درباره زندگی خصوصی او و همسرش باید تفاوت میان مسائل عمومی و ملاحظات امنیتی را در نظر گرفت. در دوره جنگ، رفت‌وآمد اعضای خانواده محدودیت‌هایی داشت. این مسئله بیشتر به نگرانی‌های امنیتی و احتمال نفوذ و جاسوسی مربوط می‌شد.
در مورد اینکه آیا در دوران جوانی علاقه عاطفی خاصی به کسی داشته یا خیر، من اطلاعاتی ندارم.

مجری:
چه زمانی تحصیلات دانشگاهی او متوقف شد؟

یحیی مسعود:
با تشدید فشارهای سیاسی و بازداشت اعضای نهضت اسلامی، شرایط تغییر کرد. پس از بازداشت شماری از دوستان و همفکرانش، احمدشاه مسعود نیز تحت تعقیب قرار گرفت و مجبور شد تحصیل را رها کند.
حدود هشت ماه در پنجشیر ماند، اما به دلیل ادامه تعقیب‌ها دوباره به کابل برگشت. مدتی بعد مخفیانه افغانستان را ترک کرد و به پاکستان رفت.
خانواده نیز در این دوره تحت فشار قرار گرفتند.

مجری:
خانواده در آن دوره چه وضعیتی داشت؟

یحیی مسعود:
فشار زیادی بر خانواده وارد شد. یکی از نزدیکان ما که جنرال و پیلوت بود، بازداشت شد. اعضای خانواده همیشه نگران بودند که چه کسی ممکن است بازداشت بعدی باشد.
برخی از افراد مرتبط با احمدشاه نیز زندانی شدند. خود او نیز مدتی ناپدید بود و خانواده از محل اقامتش اطلاع دقیقی نداشتند.
پس از حدود دو سال، روزی مادرمان خبر داد که احمدشاه به خانه آمده است. دیدار دوباره پس از آن مدت برای خانواده بسیار تأثیرگذار بود.
او مدت کوتاهی در خانه ماند و سپس دوباره برای ادامه فعالیت‌هایش از خانواده دور شد.

مجری:
ماجرای فعالیت‌های مسلحانه اولیه او چگونه آغاز شد؟

یحیی مسعود:
در آن دوره، جمعیت اسلامی و حزب اسلامی هنوز از هم جدا نشده بودند. بحثی درباره راه‌اندازی شورش مسلحانه علیه حکومت مطرح شد.
احمدشاه مسعود معتقد بود که شرایط برای چنین اقدامی آماده نیست و نیروها هنوز آمادگی لازم را ندارند. او با این اقدام مخالفت کرد، اما در نهایت شورش انجام شد و شکست خورد.
پس از شکست، احمدشاه مسعود با دشواری فراوان خود را به پاکستان رساند.
بعدها اختلافات میان او و گلبدین حکمتیار عمیق‌تر شد. این اختلافات ریشه‌های سیاسی و راهبردی داشت و بعدها به بخشی از منازعات گسترده‌تر میان گروه‌های سیاسی و نظامی افغانستان تبدیل شد.

مجری:
احمدشاه مسعود چگونه به یک فرمانده چریکی تبدیل شد؟

یحیی مسعود:
او مطالعات زیادی درباره جنگ‌های چریکی و فرماندهان نظامی داشت. به همین دلیل به مناطق نورستان و کنر رفت و از تجربیات جنگی آن مناطق استفاده کرد.
این دوره در شکل‌گیری روش نظامی او بسیار مهم بود. بعدها توانست در پنجشیر و مناطق دیگر شبکه‌ای از نیروهای مقاومت ایجاد کند.

مجری:
خانواده چه زمانی از پنجشیر خارج شدند؟

یحیی مسعود:
در جریان جنگ و بمباران‌های گسترده پنجشیر، خانواده تحت فشار زیادی قرار گرفت.
یکی از تلخ‌ترین خاطرات من مربوط به بمباران روستای جنگلک است. در جریان حمله، شوهر یکی از خواهرانم کشته و خودش و دو فرزندش زخمی شدند.
پس از این حادثه و ادامه بمباران‌ها، تصمیم گرفته شد خانواده از پنجشیر خارج شوند و به پاکستان بروند.

زمستان بود و مسیر بسیار دشوار. خانواده را از راه کوهستان به پاکستان منتقل کردیم. شرایط بسیار سخت بود، اما سرانجام به پاکستان رسیدیم.
در سال‌های بعد، احمدشاه مسعود در برابر حکومت‌های مختلف و نیروهای نظامی به فعالیت خود ادامه داد.
یکی از موضوعات مهم، اختلاف او با طرح حمله مستقیم به کابل بود. او معتقد بود بدون داشتن یک برنامه دقیق و هماهنگی گسترده، ورود به کابل می‌تواند پیامدهای سنگینی داشته باشد.
او تأکید داشت که جنگ قمار نیست و برای آغاز یک عملیات بزرگ باید تا حد امکان از موفقیت آن اطمینان داشت.
از دید او، نیروهای نظامی باید در کنار فعالیت سیاسی، ساختار هماهنگ و برنامه مشخص داشته باشند.

مجری:
پدر و مادر شما چه زمانی درگذشتند؟

یحیی مسعود:
مادرم در دوران حضور احمدشاه مسعود در جهاد و در حدود ۵۴سالگی، بر اثر بیماری سرطان درگذشت. احمدشاه از مرگ مادر اطلاع نداشت و وقتی به پنجشیر آمد، متوجه شد که او دیگر زنده نیست. این مسئله برایش بسیار سنگین بود.
پدرم نیز در سال ۱۹۸۳ در پاکستان در یک حادثه رانندگی جان باخت. موتر حامل او با یک لاری تصادف کرد و پدرم در همان حادثه کشته شد.
مادرم زنی کم‌سواد اما بسیار آگاه و منضبط بود.
یک بار وقتی نتایج درسی ما آمد و همه نمرات خوبی گرفته بودیم، انتظار داشتیم پدر و مادر ما را تشویق کنند. پدرم خوشحال شد؛ اما مادرم گفت هنوز چیزهایی هست که فرزندانش باید یاد بگیرند.
او به پدرم گفت فرزندان باید علاوه بر درس، توانایی‌های عملی، کوه‌گردی، استفاده از امکانات و مهم‌تر از همه، توانایی صحبت کردن و حضور در میان مردم را یاد بگیرند.
احمدشاه مسعود بعدها نیز این سخن مادر را به یاد داشت و می‌گفت این حرف برای او مانند یک درس بزرگ بوده است.

مجری:
خود شما در دوران مقاومت چه نقشی داشتید؟

یحیی مسعود:
در دوران جهاد فعال بودم. در ابتدا در کمیته‌ای با عنوان دعوت جهاد فعالیت می‌کردم. هدف آن آگاهی‌دهی و سازمان‌دهی جوانان در برابر تجاوز شوروی بود.
بعدها در پاکستان نیز در ارتباط با نهادهای خارجی و سازمان‌های امدادی فعالیت داشتم و در زمینه انتقال پزشکان و نیروهای متخصص به جبهه همکاری می‌کردم.
در همین چارچوب، داکتر عبدالله و داکتر عبدالرحمن نیز برای مدتی به جبهه رفتند. هدف این بود که پزشکان و متخصصان مورد نیاز مقاومت شناسایی و به مناطق جنگی اعزام گردند.
یکی از خاطراتی که از استاد محمد فاضل نقل شده، تصویری از رفتار شخصی احمدشاه مسعود ارائه می‌کند.
استاد فاضل که بعدها وزیر معارف حکومت مجاهدین شد، برای همکاری به مناطق تحت کنترل نیروهای مسعود رفت. پس از انجام کارهایش، قصد بازگشت داشت، اما مسعود به دلیل تاریکی و دشواری مسیر از او خواست شب را همان‌جا بماند.

محل اقامت بسیار ساده بود. استاد فاضل در اتاق خوابید و صبح متوجه شد که احمدشاه مسعود جای خود را به او داده و خودش بیرون خوابیده است.
این خاطره، از نگاه من، نشان می‌دهد که او در کنار جایگاه نظامی و سیاسی، به اهل علم و افراد باسواد احترام زیادی می‌گذاشت.
خاطره دیگری مربوط به زمانی است که درباره تحصیل فرزند احمدشاه مسعود صحبت کردیم.
به او پیشنهاد کردم فرزندش را به مدرسه‌ای با امکانات بهتر بفرستد. پاسخ او برای من آموزنده بود. گفت اگر قرار است فرزند او در مدرسه‌ای با شهریه بالا تحصیل کند، در حالی که بسیاری از مهاجران افغانستانی در مدارس معمولی درس می‌خوانند، این کار با شرایط زندگی مردم همخوانی ندارد.
همچنین تأکید داشت که فرزندش باید زبان فارسی را به‌خوبی بیاموزد.
در نهایت نیز گفت پرداخت چنین هزینه‌ای برای او آسان نیست.
این خاطره برای من نشان‌دهنده ساده‌زیستی و پرهیز او از نمایش ثروت بود.

مجری:
پس از شهادت احمدشاه مسعود، درباره پول و ثروت او نیز مطالب مختلفی مطرح شد. واقعیت چه بود؟

یحیی مسعود:
این ادعاها را تأیید نمی‌کنم. حتی در مقاطعی که نیروهای مقاومت با مشکلات جدی روبه‌رو بودند، منابع مالی بسیار محدود بود.
یک بار در حضور داکتر عبدالله، یکی از فرماندهان درخواست کمک مالی فوری برای خرید مهمات کرد. مبلغ مورد نیاز بسیار اندک بود و مشخص شد منابع مالی جبهه در آن زمان بسیار محدود بوده است.
بنابراین روایت‌هایی که تصویر ثروت هنگفتی از احمدشاه مسعود ارائه می‌کنند، با آنچه من از نزدیک دیده‌ام، مطابقت ندارد.

مجری:
آیا پیش از شهادت، سوءقصدهای دیگری علیه احمدشاه مسعود صورت گرفته بود؟

یحیی مسعود:
بله، چندین تلاش برای ترور او صورت گرفته بود. دستگاه‌های امنیتی حکومت وقت و نیروهای شوروی تلاش‌هایی برای هدف قرار دادن او انجام دادند.
احمدشاه مسعود نیز یک دستگاه اطلاعاتی و امنیتی نسبتاً قوی داشت که در بسیاری موارد توطئه‌ها را پیش از اجرا خنثی می‌کرد.
یکی از نمونه‌ها ماجرای فردی به نام کامران بود که از همسایه‌های قدیمی ما و از دوستان احمدشاه بود. او پیش‌تر عضو تیم ملی فوتبال افغانستان نیز بود.
بر اساس روایتی که به من منتقل شده، دستگاه‌های امنیتی تلاش کرده بودند از رابطه نزدیک او با مسعود استفاده کنند. کامران برای مدتی آموزش دید و مأموریت یافت در پنجشیر به مسعود نزدیک شود.
اما این طرح افشا شد و عملیات ترور انجام نشد.

مجری:
در نهایت، خبر شهادت احمدشاه مسعود چگونه به شما رسید؟

یحیی مسعود:
آن زمان در سوئیس بودم. ابتدا خبر را باور نکردم، زیرا پیش از آن نیز بارها شایعه ترور او منتشر شده بود.
با تاجیکستان تماس گرفتم و یکی از بستگان خبر را تأیید کرد. او هنگام صحبت گریه می‌کرد و گفت احمدشاه شهید شده است.
فوراً خود را به تاجیکستان و سپس پنجشیر رساندم.
دیدن پنجشیر برای نخستین‌بار بدون احمدشاه مسعود، بسیار دردناک بود.
ترور او در ۹ سپتامبر ۲۰۰۱ با یک عملیات انتحاری انجام شد که در آن دو فرد خود را به‌عنوان خبرنگار معرفی کرده بودند.
در مورد اینکه آیا در این ترور خیانت داخلی صورت گرفته یا نه، نمی‌توان با قطعیت سخن گفت. اما به باور من، در بخش امنیتی غفلت‌های جدی وجود داشت و برخی نشانه‌ها به اندازه کافی مورد توجه قرار نگرفته بود.

مجری:
با توجه به نزدیکی خانوادگی شما با احمدشاه مسعود، چرا کمتر در فضای عمومی شناخته شده‌اید؟

یحیی مسعود:
در دوران جهاد فعال بودم، اما کار من بیشتر در بخش سازمان‌دهی، ارتباط با نهادهای خارجی، کمک‌رسانی و فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی بود.
بعدها نیز در عرصه دیپلماسی افغانستان فعالیت کردم و در مأموریت‌هایی در هند و بلژیک حضور داشتم.
طبیعتاً برخی اعضای خانواده در موقعیت‌های سیاسی و دیپلماتیک قرار گرفتند و برخی دیگر کمتر در معرض رسانه‌ها بودند.

مجری:
برخی منتقدان می‌گویند پس از شهادت احمدشاه مسعود، شماری از نزدیکان و همراهان او از آرمان‌هایش فاصله گرفتند و بیشتر به قدرت و منافع شخصی پرداختند. دیدگاه شما چیست؟

یحیی مسعود:
متأسفانه نمی‌توانم به‌طور کامل این انتقاد را رد کنم.
پس از شهادت احمدشاه مسعود، نیروهایی که در جبهه مقاومت حضور داشتند نتوانستند مانند گذشته یک انسجام سیاسی و راهبردی ایجاد کنند.

اختلاف میان شخصیت‌های سیاسی نیز افزایش یافت و بخش مهمی از انرژی آنان صرف رقابت‌های داخلی شد.
به باور من، شخصیت‌هایی که در آن دوره در جایگاه‌های سیاسی قرار داشتند، می‌توانستند نقش بیشتری در ایجاد ثبات سیاسی و جلوگیری از تقویت گروه‌های مسلح ایفا کنند.
از نظر من، مسئله تنها حضور در حکومت نبود. شخصیت‌هایی که وزن سیاسی و اجتماعی داشتند، باید درباره آینده افغانستان یک طرح روشن ارائه می‌کردند.
در سال‌های پس از ۲۰۰۱، فرصت‌هایی برای ایجاد یک ساختار سیاسی فراگیر وجود داشت؛ اما اختلافات داخلی و سیاست‌های متفاوت دولت‌های وقت باعث شد انسجام لازم شکل نگیرد.
به باور من، تقویت طالبان نتیجه مجموعه‌ای از عوامل داخلی و خارجی بود و نمی‌توان مسئولیت آن را فقط به یک طرف نسبت داد.
نقش حکومت‌های افغانستان، پاکستان و ایالات متحده در تحولات این دوره بسیار مهم بود، اما هر یک اهداف و محاسبات متفاوتی داشتند.

مجری:
امروز نیز مخالفان طالبان در خارج از افغانستان فعالیت دارند، اما انسجام لازم میان آنان دیده نمی‌شود. دلیل چیست؟

یحیی مسعود:
مخالفت با طالبان یک احساس است؛ اما مبارزه سیاسی و نظامی نیازمند استراتژی است.
در سال‌های اخیر نشست‌ها و کنفرانس‌های مختلف برگزار شده، اما هنوز یک طرح جامع و مورد توافق برای آینده افغانستان شکل نگرفته است.
به باور من، دو موضوع باید هم‌زمان مورد بحث قرار گیرد:
نخست، اینکه چگونه می‌توان مانع موجود را برطرف کرد و دوم، پس از آن چه نوع نظام سیاسی باید شکل بگیرد.
تا زمانی که نیروهای سیاسی افغانستان به یک اجماع داخلی نرسند، رسیدن به یک اجماع بین‌المللی نیز دشوار خواهد بود.

احمدشاه مسعود در دوره مقاومت نخست توانست نیروهای مختلف را زیر یک چارچوب سیاسی و نظامی گرد آورد. تجربه آن دوره نشان می‌دهد که صرف مخالفت کافی نیست؛ بلکه باید راهبرد، سازمان‌دهی و هدف مشترک وجود داشته باشد.
به باور من، قدرت طالبان فقط در توان نظامی آن نیست. اختلاف میان مخالفان، نبود استراتژی مشترک و رقابت‌های سیاسی، به طالبان فرصت بیشتری داده است.
در سال ۲۰۰۱، همکاری میان نیروهای مقاومت افغانستان و ائتلاف بین‌المللی باعث شد حکومت طالبان در مدت کوتاهی سقوط کند. اما در سال‌های بعد، شرایط تغییر کرد و بازیگران مختلف منطقه‌ای و بین‌المللی هر یک سیاست‌های متفاوتی در قبال طالبان در پیش گرفتند.
به همین دلیل، مسئله افغانستان را نمی‌توان تنها در چارچوب داخلی دید؛ رقابت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی نیز بر آن تأثیر گذاشته است.

مجری:
اگر بخواهیم این گفت‌وگو را جمع‌بندی کنیم، شما احمدشاه مسعود را چگونه توصیف می‌کنید؟

یحیی مسعود:
من احمدشاه مسعود را فقط به‌عنوان یک فرمانده نظامی نمی‌بینم. او از کودکی فردی کنجکاو، اجتماعی، اهل مطالعه و دارای استعدادهای علمی بود.
فضای خانوادگی، آموزش، مطالعه تاریخ و ادبیات، تحولات سیاسی افغانستان و سپس تجربه جنگ، شخصیت او را شکل داد.
آنچه در زندگی او برجسته بود، توانایی برقراری ارتباط با مردم، مطالعه، آینده‌نگری و تلاش برای ایجاد یک ساختار منسجم بود.
اما میراث او را نباید فقط در گذشته جست‌وجو کرد. مسئله مهم این است که نسل امروز افغانستان چگونه می‌تواند از تجربه‌های تاریخی کشور درس بگیرد و برای آینده، یک راه سیاسی و اجتماعی روشن ایجاد کند.

مجری:
از شما بابت این گفت‌وگوی مفصل و خاطراتی که با ما در میان گذاشتید، سپاسگزاریم.

یحیی مسعود:
من هم از شما تشکر می‌کنم و امیدوارم این گفت‌وگو برای مخاطبان مفید بوده باشد.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://paigah-news.com/?p=16134

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.

آخرین اخبار

در میانه بحران منطقه؛ چرا کابل مقصد رایزنی‌های امنیتی شد؟ (بررسی سفر مقامات امنیتی ترکیه و قطر به کابل)

نویسنده: ناصر وطن‌یار  روز چهارشنبه گذشته ۲۵ شهریور/سنبله، خبر سفر ابراهیم کالین، رئیس سازمان اطلاعات ملی ترکیه (MİT)، و حمد بن خمیس الکبیسی، معاون شورای

ادامه مطلب »