در دل کوههای سر به فلک کشیدهی بدخشان، جایی که هر صخره و هر دره گواهی بر روزگار دشوار جنگ، مقاومت و ایستادگی فرزندان این سرزمین است، داستان زندگی شهید فرمانده سید بهرالدین یفتلی همچون روایتی ماندگار از شجاعت، پایداری و فداکاری بازگو میشود. او از جمله کسانی بود که بخش بزرگی از عمر خود را در میدانهای جهاد و مقاومت سپری کرد و در فراز و نشیبهای تاریخ معاصر افغانستان، مسئولیتهای گوناگون نظامی و اجتماعی را بر عهده گرفت. سرگذشت او، از روزهای نوجوانی در قریهی لنگر یفتل علیا تا آخرین نبردش در کوهستانهای ارغنجخواه، با تحولات سیاسی و نظامی کشور پیوند خورده است.
شهید سید بهرالدین آغا، فرزند سید محمد، در سال ۱۳۴۶ خورشیدی در قریهی لنگر یفتل علیا، ولایت بدخشان، چشم به جهان گشود. او دوران ابتدایی تحصیلات خود را در زادگاهاش سپری کرد و از همان سالهای نخست زندگی با شرایط دشوار، اما پرصلابت محیط کوهستانی بدخشان آشنا شد. فضای اجتماعی و تحولات آن روزگار، در شکلگیری شخصیت و نگرش او نسبت به زندگی و سرنوشت مردماش تأثیر گذاشت. او در محیطی پرورش یافت که سختیهای زندگی، پیوندهای خانوادگی و همبستگی میان مردم، بخش مهمی از واقعیت روزمره بود و همین تجربهها در سالهای بعد، بر مسیر زندگی او اثر گذاشت.
هنوز شانزده سال بیشتر نداشت که به صفوف مجاهدین پیوست و فصل تازهی از زندگیاش آغاز شد؛ فصلی که سالهای طولانی مبارزه، حضور در جبهههای مختلف و پذیرش مسئولیتهای نظامی را در بر میگرفت. ورود زودهنگام او به میدان جنگ، مسیر زندگیاش را بهگونهی تغییر داد که بخش بزرگی از جوانی و سالهای پختگی خود را در شرایط دشوار نظامی سپری کرد. شهید سید بهرالدین بهتدریج تجربه اندوخت و در میان همرزماناش بهعنوان فردی شجاع و مسئولیتپذیر شناخته شد. این سالها، سرآغاز راهی بود که او را از یک جوان روستایی به فرماندهی شناختهشده در بدخشان تبدیل کرد.
در دوران مبارزات علیه نیروهای شوروی، سید بهرالدین یفتلی در کنار فرمانده عبدالبصیر خالد در نبردهای متعدد شرکت کرد. او در این دوره، تجربههای مهمی در زمینهی فعالیتهای نظامی و فرماندهی به دست آورد و با حضور در جبهههای مختلف، با دشواریهای جنگ، کمبود امکانات و شرایط سخت کوهستانی روبهرو شد. سالهای مبارزه، تنها میدان آزمون شجاعت نبود، بلکه دورهی بود که در آن، توانایی تحمل سختیها، همکاری با دیگران و پذیرش مسئولیتهای سنگین اهمیت فراوان داشت. حضور او در این سالها، بخشی از کارنامهی نظامیاش را شکل داد و زمینه را برای پذیرفتن مسئولیتهای مهمتر در دورههای بعد فراهم ساخت.
پس از پیروزی مجاهدین و شکلگیری دولت اسلامی افغانستان، سید بهرالدین یفتلی مسئولیتهای مختلفی را در ساختار نظامی کشور بر عهده گرفت. او بهعنوان فرمانده تولی در قرارگاه فرماندهی امنیهی بدخشان ایفای وظیفه کرد و در ادامه، از سال ۱۳۷۳ تا ۱۳۷۵ خورشیدی، بهعنوان قوماندان کندک اول غند شمارهی سوم فرقهی پیادهمکانیزهی گارد دولت اسلامی خدمت نمود. در این دوره، در خطوط مقدم جبهه در مناطق سروبی، چهارآسیاب، میدانشهر و کوه قرغ حضور داشت. این مسئولیتها، او را با شرایط متفاوت جنگ و فرماندهی روبهرو ساخت و تجربههای بیشتری در زمینهی مدیریت نیروها و انجام وظایف نظامی برایش فراهم کرد.
سید بهرالدین در کنار مسئولیتهای رزمی، در بخشهای پشتیبانی و تدارکاتی نیز ایفای وظیفه نمود. از سال ۱۳۷۷ تا ۱۳۸۱ خورشیدی، بهعنوان آمر تعمیرات و کمالات فرقهی ۲۹ ولایت بدخشان کار کرد. در این دوره، رسیدگی به نیازمندیهای قرارگاههای نظامی، تأمین امکانات مورد نیاز و فراهمسازی لوازم پشتیبانی برای سنگرها و مراکز نظامی، از جمله وظایف او بود. این مسئولیت، اگرچه با حضور مستقیم در خط مقدم تفاوت داشت، برای ادامهی فعالیت واحدهای نظامی اهمیت داشت. کارنامهی او در این دوره نشان میدهد که فعالیتهایش تنها به میدان نبرد محدود نبود و در بخشهای اداری و پشتیبانی نظامی نیز مسئولیتهایی بر عهده داشت.
با گسترش نفوذ طالبان در بخشهایی از افغانستان، سید بهرالدین یفتلی بار دیگر درگیر تحولات نظامی کشور شد. بر اساس روایت زندگینامهی او، در سالهای ۱۳۷۵ تا ۱۳۷۷ خورشیدی، در نخستین دورهی مقاومت علیه طالبان در مناطق تخار، کندز و بدخشان حضور داشت. پس از آن نیز در مناطق راغها، شهربزرگ، یفتلها و مرکز بدخشان به فعالیت ادامه داد. کوه خواجه سومعه نیز از جمله مناطقی است که در روایتهای مربوط به فعالیتهای نظامی او از آن نام برده میشود. این سالها برای مردم منطقه با ناامنی، درگیری و دشواریهای فراوان همراه بود و سید بهرالدین، مانند بسیاری از فرماندهان آن دوره، مسیر زندگی خود را در میان همین تحولات ادامه داد.
سالهای جنگ، با همهی دشواریها و پیامدهایش، بهتدریج خستگی و نیاز به آرامش را در زندگی مردم افغانستان آشکارتر ساخت. با شکلگیری نظام جدید و آغاز دورهی انتقالی، سید بهرالدین نیز مانند شماری از فرماندهان پیشین تصمیم گرفت به امید برقراری صلح و ثبات، سلاح خود را کنار بگذارد. او در چارچوب پروسهی خلع سلاح، جمعآوری سلاح و ادغام مجدد، معروف به «دیدیآر»، به تعداد ۱۸۰ میل سلاح سبک و سنگین خود را تسلیم کرد. این اقدام، نقطهی عطفی در زندگی او بود؛ زیرا پس از سالها حضور در میدانهای جنگ، کوشید از فعالیت نظامی فاصله بگیرد و زندگی عادی را در کنار خانواده و مردماش از سر گیرد.
با این حال، بنا بر روایت ارائهشده از سوی نزدیکان او، آرامش مورد انتظار چندان پایدار نماند. خانهی سید بهرالدین مورد تفتیش قرار گرفت و بخشی از سلاحهای باقیماندهاش از سوی نیروهای آلمانی و حکومتی ضبط شد. در جریان این رویدادها، او با حمایت استاد برهانالدین ربانی از وضعیت دشوار پیشآمده نجات یافت و زندگی خود را در کنار خانواده ادامه داد. پس از آن، از فعالیتهای نظامی فاصله گرفت و بیشتر به امور اجتماعی و رسیدگی به مشکلات مردم پرداخت. این دوره از زندگیاش، مرحلهای متفاوت از گذشته بود؛ دورهای که در آن، تلاش برای حفظ آرامش خانواده و برقراری ارتباط با مردم، جایگاه برجستهتری در زندگی روزمرهی او پیدا کرد.
سید بهرالدین یفتلی در میان مردم و اهالی منطقهی خود بهعنوان مردی خیرخواه، صلحطلب و تأثیرگذار شناخته میشد. او به امور اجتماعی توجه داشت و در حد توان برای حل مشکلات مردم تلاش میکرد. گاه خواستهها و نگرانیهای اهالی را با مسئولان حکومت محلی در میان میگذاشت و میکوشید صدای مردم را به گوش مقامهای مربوط برساند. بنا بر روایت خانواده و نزدیکانش، در دوران خانهنشینی چندین بار از سوی مقامهای دولتی برای پیوستن به صفوف پولیس محلی و خیزشهای مردمی دعوت شد، اما این پیشنهادها را نپذیرفت و به زندگی عادی خود ادامه داد. این رفتار، تصویری از مردی ارائه میدهد که پس از سالها جنگ، دستکم برای مدتی در پی دورماندن از درگیری و پرداختن به امور مردم بود.
او در کنار فعالیتهای اجتماعی، به مطالعه و نوشتن نیز علاقه داشت و برای خانوادهاش اهمیت فراوان قائل بود. زندگی سید بهرالدین تنها از زاویهی مسئولیتهای نظامی قابل بررسی نیست؛ زیرا روابط خانوادگی، ارتباط با مردم و تلاش برای حل مشکلات اجتماعی نیز بخشی از هویت او را شکل میداد. سالهایی که دور از میدان نبرد سپری کرد، فرصتی بود تا در کنار فرزندان و نزدیکانش زندگی کند و تجربههای گذشته را پشت سر بگذارد. با وجود این، تحولات سیاسی افغانستان بار دیگر مسیر زندگی او را تغییر داد و شرایطی پدید آورد که تصمیمهای تازه و دشواری را پیش رویش قرار داد.
با سقوط نظام جمهوری و بازگشت طالبان به قدرت در سال ۱۴۰۰ خورشیدی، وضعیت سیاسی و امنیتی افغانستان بار دیگر دگرگون شد. سید بهرالدین که سالها از فعالیتهای نظامی فاصله گرفته بود، تحولات تازه را با نگرانی دنبال میکرد. بر اساس روایت زندگینامهی او، طالبان را مانعی در برابر آزادی، آبادانی و توسعهی کشور میدانست و از وضعیت پیشآمده احساس نگرانی میکرد. مبارزات نیروهای مخالف طالبان در پنجشیر، خوست و اندراب نیز بر روحیهی او تأثیر گذاشت. سرانجام تصمیم گرفت بار دیگر به میدان مقاومت بازگردد؛ تصمیمی که پس از سالها زندگی در کنار خانواده و مردم، مرحلهای تازه و سرنوشتساز را در زندگی او رقم زد.
سید بهرالدین با امکانات محدود خود به صفوف جبههی مقاومت ملی افغانستان، به رهبری احمد مسعود، پیوست و در بدخشان در شمار افرادی قرار گرفت که علیه حاکمیت طالبان مقاومت مسلحانه را آغاز کردند. بازگشت او به میدان نبرد، به معنای روبهروشدن دوباره با دشواریهایی بود که پیشتر سالهای زیادی از عمرش را در بر گرفته بود. او که پس از سالها مبارزه به زندگی عادی بازگشته بود، این بار در شرایطی متفاوت به میدان رفت؛ شرایطی که با تغییرات سیاسی، نگرانیهای مردم و ناامنیهای گسترده همراه بود. این تصمیم، واپسین مرحلهی زندگی او را به رویدادهای نظامی بدخشان پیوند زد و سرانجام به نبردی انجامید که جانش را گرفت.
بر اساس روایت نزدیکان و همرزماناش، نیروهای طالبان در چندین عملیات برای سرکوب مقاومت در منطقه با ایستادگی روبهرو شدند. سرانجام، در پی یک عملیات سنگین و برنامهریزیشدهی طالبان در منطقهی سهدرهی شیوه، ولسوالی ارغنجخواه ولایت بدخشان، سید بهرالدین یفتلی همراه با شماری از همرزماناش وارد آخرین نبرد زندگی خود شد. این رویداد در تاریخ ۲۷ میزان ۱۴۰۱ خورشیدی رخ داد. در جریان درگیری، او و همراهاناش به مقاومت ادامه دادند و شهید سید بهرالدین در همان نبرد به شهادت رسید. خبر شهادت او برای خانواده، دوستان و همرزماناش ضایعهی سنگین بود و پایان زندگی مردی را رقم زد که سالهای بسیاری از عمر خود را درگیر جنگ و تحولات سیاسی افغانستان سپری کرده بود.
آخرین نبرد شهید فرمانده سید بهرالدین یفتلی، نقطهی پایانی بر زندگی پرفرازونشیب او بود؛ زندگیای که از لنگر یفتل علیا آغاز شد، از جبهههای مختلف گذشت، مسئولیتهای نظامی و پشتیبانی را در بر گرفت و پس از دورهای دوری از جنگ، بار دیگر به میدان مقاومت بازگشت. سهدرهی شیوه، در روایت زندگی او، به مکانی تبدیل شد که واپسین فصل سرگذشتاش در آن رقم خورد. برای خانواده و همرزماناش، مرگ او یادآور سالهایی از مبارزه، دشواری، امید و تصمیمهای سرنوشتساز است. سرگذشت او همچنین بازتابی از واقعیت زندگی بسیاری از افغانستانیهایی است که در جریان دههها جنگ، بارها با تغییر شرایط و انتخابهای دشوار روبهرو شدند.
با این همه، زندگی یک انسان را نمیتوان تنها با آخرین نبرد یا مسئولیتهای نظامی او تعریف کرد. شخصیت هر فرد در رفتار روزمره، روابط خانوادگی، شیوهی برخورد با مردم و اثری که بر زندگی اطرافیاناش میگذارد نیز نمایان میشود. شهید سید بهرالدین در سالهایی که از میدانهای جنگ فاصله داشت، به امور اجتماعی میپرداخت و میکوشید در کنار خانواده و اهالی منطقهی خود زندگی کند. همین بخش از زندگی او نیز در روایت سرگذشتش اهمیت دارد؛ زیرا نشان میدهد که سالهای او تنها با درگیری و مسئولیتهای نظامی سپری نشد، بلکه دورهای از زندگی عادی، توجه به مردم و تلاش برای حفظ آرامش خانواده را نیز در بر گرفت.
از سید بهرالدین یفتلی شش پسر و سه دختر به یادگار ماندند. او به فرزندانش علاقه داشت و خانوادهاش بخش مهمی از زندگی او را تشکیل میداد. یکی از تلخترین رویدادهای خانوادگی پس از مرگش این بود که آخرین فرزند او پنج روز پس از شهادتش به دنیا آمد. خانواده، به یاد پدر، نام سید بهرالدین را برای این کودک انتخاب کرد؛ نامی که برای آنان یادآور پدری است که پیش از دیدن آخرین فرزندش از دنیا رفت. تولد این کودک در روزهای پس از مرگ پدر، خاطرهی او را در زندگی خانواده به شکلی ویژه زنده نگهداشت و پیوند میان نام، یاد و نسلهای بعدی را استوار ساخت.
برای فرزندان و نزدیکان شهید سید بهرالدین، یاد او تنها به گذشتهی نظامیاش محدود نمیشود؛ او همچنین پدری بود که به خانواده عشق میورزید و در میان مردم جایگاهی اجتماعی داشت. داستان زندگی او، با همهی دشواریها و فراز و نشیبهایش، بخشی از حافظهی خانوادگی و اجتماعی مردم منطقه را تشکیل میدهد. نامگذاری آخرین فرزندش به نام او، نشانهای از تلاش خانواده برای زنده نگهداشتن یاد پدر و انتقال خاطرهی او به نسل آینده است. چنین یادگارهایی، در کنار روایتهای دوستان و همرزمان، تصویری انسانیتر از زندگی مردی ارائه میکنند که سالهای زیادی از عمرش را در شرایط دشوار افغانستان گذراند.
زندگی فرمانده سید بهرالدین یفتلی، بخش از تاریخ پرحادثهی بدخشان و افغانستان معاصر است؛ تاریخی که در آن جنگ، مقاومت، امید به صلح و تلاش برای ادامهی زندگی بارها در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. او از قریهی لنگر یفتل علیا برخاست، در نوجوانی وارد میدان مبارزه شد، مسئولیتهای مختلف نظامی را بر عهده گرفت، پس از سالها جنگ به زندگی عادی بازگشت و با تغییر شرایط سیاسی کشور، بار دیگر به میدان مقاومت پیوست. شهادت او در سهدرهی شیوه، در ۲۷ میزان ۱۴۰۱ خورشیدی، پایانی تلخ بر زندگی مردی بود که سرگذشتاش با چندین دوره از تحولات نظامی و سیاسی کشور پیوند خورده است.
نام و یاد سید بهرالدین یفتلی برای خانواده، دوستان و همرزماناش یادآور سالهایی دشوار، تصمیمهایی سرنوشتساز و زندگیای پرفرازونشیب خواهد بود. میراث هر انسان تنها در رویدادهای بزرگ زندگیاش خلاصه نمیشود؛ رفتار او با مردم، تعهدات اجتماعی، رابطهاش با خانواده و خاطراتی که در ذهن نزدیکانش بر جای میگذارد نیز بخشی از یادگارهای اوست. از این رو، روایت زندگی شهید سید بهرالدین میتواند افزون بر بازگویی کارنامهی نظامی او، تصویری از تجربههای نسلی ارائه دهد که دههها جنگ و بیثباتی را از سر گذراند. یاد او در حافظهی خانواده و نزدیکانش زنده میماند و سرگذشتش، بهعنوان بخشی از تاریخ معاصر بدخشان، برای نسلهای آینده روایت خواهد شد.
روحش شاد و یادش گرامی باد.



