هشتم ثور سال ۱۳۷۱ه. خ، روزی به یادماندنی در تاریخ معاصر کشور ما است . در چنین روزی پس از چهارده سال مبارزه و مجاهدت تاریخی و بی نظیر و پس از آن که مبارزات و مجاهدت های اقشار مختلف مردم افغانستان از زنان و مردان موجب اخراج ابر جناور شوروی سابق گردید، حکومت دست نشانده و ستمگر وقت افغانستان مجبور به پذیرفتن شکست و تسلیم دهی پای تخت کشور به مجاهدین شد.
۱۴ سال قیام، تپیدن و جان دادن، قربانی شدن و تکه پارچه شدن کودک و زن و پیرو جوان افغانستان در وجب به وجب آن سرزمین، مهاجرت های میلیونی و غمبار، مهاجرت هایی که موجب شد بخش زیادی از فرزندان متعلق به آن خاک دهه ها نتوانند در سرزمین مادری شان نفس بکشند و شهادت و زخمی شدن ملیون ها فرزند آزاده ی وطن و ویرانی بیش از هفتاد درصد کل کشور، همه در برابر حاکمیت کودتایی و خود خوانده و تجاوزی بی شرمانه صورت گرفته بود، همه در هشتم ثور و سقوط حکومت مستکبر وقت آیینه داری می شود.
در آن چهارده سال مبارزه و جهاد مستمر و گسترده که شهر و ده و دشت و دامن کشور را فراگرفت، بسیاری از داشته های کشور ویران شد و برای دهه ها کشور از کاروان توسعه و رشد بازماند. متاسفانه عده ای از روی قصد و عده ای از سر عدم درک عمیق وقایع و اتفاقات و با تأثیر پذیری از فضا سازی های تبلیغاتی و روایت سازی های جعلی بدون تفکیک لازم به همه کس و همه چیز می تازند و ناجوان مردانه درست و نادرست و حق و باطل را درهم می آمیزند.
از نظر من منصفانه آن خواهد بود که در یک پازل تاریخی دست کم از سال ۵۲ ه. خ و کودتای داوود خان علیه نظام شاهی، سپس کودتای هفتم ثور ۱۳۵۷، پس از آن تجاوز شوروی و شکل گیری قیام ها و مبارزات مسلحانه علیه حکومت کودتایی و متجاوزین
در ادامه ی آن، پیروزی جهاد افغانستان و رخداد های پس از آن از جمله جنگ های کابل ، شکل گیری طالبان و مقاومت نخست در یک تصویر واحد و در کنار هم دیده شود.
نوار تحولات و رخداد های به هم تنیده تصویری جامع در دست می دهد تا منصفانه نقاط قوت و ضعف بررسی شود و نتایج حاصله در فرآیند کشور سازی و ملت سازی مورد استفاده و بهره برداری قرار گیرد. از این روی در این مقاله به صورت گذرا هرکدام این رخداد هارا با سرعت مرور خواهم کرد و در نتیجه گیری اهمیت رخداد هشتم ثور سال ۱۳۷۱ را در فرآیند کشور سازی و ملت سازی برجسته خواهم نمود.
۱. کودتای داوودخان : اواخر دوره ی ظاهر خان به ویژه دهه ی دموکراسی در افغانستان نقطهی عطفی در روند بهبود حکومت داری و تنظیم مناسبات ملت و دولت بود. به نظر می آید داوود خان این روند را به سود خود نمی دید.
کودتای داوود خان آن هم با تکیه به جریان چپی ها که موجب اقتدار بیشترشان شد و مقابله با سران نهضت اسلامی اشتباهی تاریخی بود. با آن که داوود خان در زمینه توسعه ی اقتصادی کشور گام های ارزشمندی برداشت اما اشتباهات مکرر و انحصار قدرت از او فردی مستبد و غیر قابل قبول ساخت .
او بسیار دیر متوجه اشتباهاتش شد و با کودتای هفت ثور، قربانی کسانی شد که عملا آنان را قدرت داده بود. اشتباهات و تمرکز گرایی داوود خان، کشور را به سوی بحران کشاند.
۲. کودتای هفت ثور۱۳۵۷: اگر کودتای داوود خان علیه پسر کاکای بیکاره اش ظاهر خان، افغانستان را به سمت بحران کشاند، کودتای هفت ثور، کشور را در بحران غرق ساخت. خلقی ها و پرچمی هایی که کودتا را براه انداختند، چپ گراها ی دو آتشه ای بودند که در آتش نفسی و تند روی دست رهبران فکری شان، لینین و استالین را نیز از پشت بسته بودند.
افغانستان فقیر و بیچاره هیچ نسبتی با تئوری های فکری مارکس و نظام سرمایه داری نداشت و از این روی تلاش برای انطباق ساختار اجتماعی و اقتصادی افغانستان با جوامع مورد نظر و فئودال مارکس، قیاس مع الفارق بود اما هواداران مکتب مارکس با کودتای احمقانه و تیوری های تندروانه کشور را به متن بحران کشاندند. فرمان های پشت سرهم هفتگانه ی جاهلانه ی حکومت کودتایی، اختلافات درونی کودتاچیان، شکنجه، زنده به گور کردن و ضدیت و عناد با دین اسلام، جامعه ی مسلمان سنتی افغانستان را به مرحله ی انفجار رساند.
تجاوز اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان برای حمایت از حاکمیت کودتایی، عموم ملت مسلمان و آزادی خواه افغانستان را به مرحله ی غیر بازگشت قیام و مبارزه ی خونین جهت داد.
۳. قیام های مردمی و شروع جهاد مسلحانه: هرچند جو انقلابی حاکم بر منطقه در جهت دهی مردم به سمت قیام و تصمیم به ایستادگی در برابر حکومت ستمگر وقت بی تاثیر نبود اما تبلیغات عناصر کودتاچی برای مصادره ی قیام های خوش جوش داخلی و انتساب آن به تحریکات بیرونی فرافکنی احمقانه بود. قیام ها از درون اقشار مختلف مردم اعم از دانشگاهی، مدرسه ای، بازاری ، فرهنگی، نظامی و … می جوشید و عملکرد غلط و ناشیانه ی حکومت استبدادی کودتایی عامل اصلی وادار کردن مردم به قیام و مقاومت بود.
با قاطعیت می توان گفت که در تاریخ معاصر افغانستان هیچ قیام و مبارزه ای به میزان قیام علیه نظام کودتایی کمونیست مشرب، گسترده، فراگیر و ریشه دار در دل مطالبات عمومی مردم نبوده است و اگر چنین نمی بود نا ممکن بود، این مبارزه با همه تلاشی که اتحاد جماهیر شوروی در حمایت از جریان کودتایی حاکم نمود، چهارده سال در تمام نقاط کشور دوام بیاورد و بالاخره منجر به اخراج نیروهای شوروی سابق و شکست حاکمیت دست نشانده اش شود.
از این جهت جهاد افغانستان بدون شک بنیاد ها ی درونی و ریشه های مردمی داشت. اگر بخواهیم به برخی ویژگی های جهاد افغانستان اشاره کنیم به نظر می آید موارد زیر از جمله ی برجستگی های این مبارزه در امتداد چهارده سال بود.
۱- گستردگی جهاد افغانستان به لحاظ جغرافیایی
۲ – وسعت جهاد افغانستان به لحاظ اتنیکی و تباری به نحوی که همه اقوام کشور خودرا در آن شریک می دیدند
۳- حضور همه طیف های فکری مسلمان در افغانستان در مبارزه و جهاد اعم از طیف های روشنفکری، بستر فکر سیاسی اخوان المسلمین، عالمان سنتی به ویژه منسوبین به دارالعلوم دیوبند هندوستانی و پاکستانی، طیف های متصوفه، مشایخ و مریدان شان، جامعه ی سرمایه دار، عام مردم ، طبقه ی متوسط اقتصادی و طیف فقیر، تهیدست و کارگر جامعه.
در یک کلام، جهاد افغانستان آیینه ی تمام عیار مشارکت گسترده ی عموم مردم افغانستان بود که دست کم در یک چیز سخن مشترک داشتند و آن نه گفتن به حاکمیت شوروی مشرب کودتایی هفتم ثور بود. این دامنه ی وسیع نه جنسیت می شناخت نه مذهب و نه قوم و به همین دلیل از میان همه طیف های اجتماعی و اقوام افغانستان در سرتاسر کشور جهاد افغانستان موجب شهرت چهره ها و شخصیت هایی به عنوان رهبر، فرماندهان نام دار و شخصیت های تاثیر گزاری گردید که در تاریخ افغانستان چنین حماسه ی حضوری بی سابقه است.
این حضور و مشارکت گسترده در عین حال باعث شد یک درد مزمن دیگر نیز در افغانستان سر باز کند و آن ، درد انحصار قدرت در تاریخ افغانستان به دست منسوبان به یک قوم بلکه یک خانواده بود. کودتای هفت ثور نیز از جهت شکست در دیواره ی این عصبیت خود نقطه ی عطفی بود.
جهاد افغانستان که اینک به همه اقوام و جریان های فکری فرصت مشارکت، کسب قدرت و توان حق خواهی داده بود، طبیعی بود که برای این مردم، جاه طلبی های قومی و خانوادگی گذشته نمی توانست قابل قبول باشد.
بحران هفت ثور و جهاد افغانستان اگر یک نقطه ی اشتراک داشته باشد ایجاد شکست در دیواره ی استبداد درونی افغانستان است که کمتر از استبداد بیرونی نبود.
در میان احزاب جهادی افغانستان، با آن که حزب اسلامی افغانستان به دلایل زیادی مورد حمایت غرب و پاکستان قرار داشت اما جمعیت اسلامی افغانستان به رهبری استاد برهان الدین ربانی که خود دانش آموخته ی الازهر مصر و متعلق به تفکر سیاسی اخوان المسلمین بود نقشی برجسته و متفاوت ایفا نمود.
در این حزب چهرهای مبارز، تأثیر گزار مشهور و نیک نامی در سرتاسر افغانستان قد علم کردند به نحوی که افغانستان نمی توانست بدون وجود و نظر شان آینده ی سیاسی پیدا کند. چهرههایی چون شهید احمد شاه مسعود، امیر محمد اسماعیل خان، شهید استاد ذبیح الله، استاد عطا محمد نور، شهید معلم نیک محمد، شهید صفی الله افضلی، ملا نقیب الله آخند زاده، قاری بابا، داکتر عبدالله لغمانی و صد ها چهره ی تأثیر گزار علمی، سیاسی، فرهنگی و نظامی به وسعت جغرافیای افغانستان. در میان اقوام شریف هزاره و ازبک نیز چهره های مشهور و تاثیرگذار زیادی به چشم می خورد که دیگر نمی توانست تصویر مناسبات سیاسی آیندهٔ افغانستان را همچون گذشته قابل قبول و تحمل سازد.
جهاد افغانستان با همه سختی ها و دشواری هایش پس از قبول شکست ارتش سرخ و فرا ر زبونانه از کشور ، رو به پیروی نهاده بود. اما از همان آغاز که شکست نظامی دشمن مشاهده می شد، تقابل مشکلات عمیق و مزمن تاریخی گذشته که انحصار قدرت در دستان خانوادههای منسوب به یک قوم و به عبارتی استعمار وحشتناک درونی بود و مطالبات به حقی که در دل جریان جهاد افغانستان شکل گرفته بود، نمایان می شد.
از سوی دیگر، تمرکز بر جنگ و پیروزی نظامی و ترس جهان غرب و پاکستان از شکل گیری قدرت سیاسی قوی در افغانستان پس از پیروزی جهاد، موجب شد انسجام لازم سیاسی برای ایجاد حاکمیت وسیع ، منطقی و قابل قبول فراهم نیاید. همچنین، اسناد تاریخی نشان می دهد که از سال ۱۳۶۳ه . خ ، پاکستان در تبانی با آمریکا و برخی حلقات داخلی، همزمان دو سناریوی دیگر را نیز دنبال کرد:
۱. حمایت گسترده از آقای حکمتیار به نحوی که نیم تمام کمک های نظامی و اقتصادی تنها به وی و حزب اسلامی تعلق می گرفت و نیم دیگر به سایر احزاب جهادی.
۲. شکل دهی به طالبان با استفاده از ملاهای سنتی ، کم دانش و کم تجربه ی سنتی حوزه ی جنوب و منسوب به حزب مولوی محمد نبی به عنوان کسانی که بتوانند به عنوان عوامل اجرای سیاست پاکستان عمل نمایند و مجری پالیسی های صد درصدی آن کشور درصورت ناکامی سناریوی حکمتیار باشند.
این واقعیت های تلخ، که از سویی ضعف ساختار های تشکیلاتی سیاسی در درون سازمان های نسبتا مستقل جهادی بود و از سوی دیگر دسیسه های قدرت مندی برای اختلاف افکنی و استعمار نو پاکستانی، خبر خوبی برای آینده به با ثبات سیاسی در افغانستان نبود.
۳. هشتم ثور روز پیروزی جهاد افغانستان و آغاز زایمان نوزایی، جهاد افغانستان با همه اما و اگر ها یک مابه الاشتراک میان مجاهدین در داخل افغانستان و قدرت های سیاسی ضد شوروی داشت و آن تضعیف دشمن مشترک بود.
با شکست دولت دست نشانده، مردم افغانستان از سویی طعم پیروزی در مبارزه ای سخت و طاقت فرسا را تجربه کردند اما از سوی دیگر این پیروزی خود آغاز نمایش ضعف های داخلی، اختلافات عمیق و دسیسه های پنهان عناصر استخبارات بیرونی به ویژه پاکستان گردید.
کابل اما در رأس این تنش ها قرار داشت، بی انصافی خواهد بود ا اگر پس از سی و پنج سال رخداد های تاریخی افغانستان پس از جهاد، پرده از مظلومیت رهبران سیاسی و نظامی جمعیت اسلامی برداشته نشود.
نقش آفرینی سه شخصیت جمعیت اسلامی از نظر من برای حفظ استقلال افغانستان، تضمین ایجاد حاکمیت عادلانه و وسیع و ایجاد ثبات معقول سیاسی پس از جهاد افغانستان برازنده و قابل تأمل است.
۱. استاد برهان الدین ربانی، رهبر جمعیت اسلامی افغانستان و سپس رییس دولت اسلامی افغانستا.ن
۲. قهرمان ملی شهید احمد شاه مسعود.
۳. امیر محمد اسماعیل خان.
به گمان بنده با آن که می طلبد در جای خودش رفتار سیاسی و نظامی هر سه این شخصیت از ابعاد مختلف واکاوی و نقد شود اما با قاطعیت می توان اذعان کرد که در کل، مشی سیاسی این شخصیت های شاخص جمعیت اسلامی افغانستان می توانست و می تواند نوید بخش بنیاد کنش سیاسی جدیدی در افغانستان باشد که کشور را به سمت عدالت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جهت دهد و بستر ساز ایجاد تمدن جدید بر پایه ی ایده های تمدن ساز برای آینده باشد.
پرداختن به ابعاد این ادعا و دلایل و مستندات آن مستلزم مباحثی طولانی خواهد بود اما ذکر چند نکته در پایان این مقاله ضروری است:
۱. هشتم ثور نقطه ی عطفی در تاریخ مناسبات سیاسی کشور است.
۲. با آن که جهان غرب و دست نیابتی آن پاکستان از دههی پنجاه به این سو، به ویژه پس از پیروزی جهاد افغانستان و سپس در دوره ی نظام جمهوریت و به صورت ویژه پاکستان تلاش نمودند، مناسبات تاریخی سیاسی گذشته ی افغانستان را با تعلقات بیشتر به پاکستان احیاء نمایند اما بیداری اجتماعی و تا حدی مناسبات سیاسی منطقه و جهان اجازه نداد و نخواهد داد این مناسبات تحمیلی عمری چندین دهه ای و یا چند صده ای پیدا کند.
۳. مقاومت نخست در برابر طالبان به عنوان عناصر تطبیق پالیسی اقتدار گرایی انحصاری تاریخی و مقاومت دوم با همه مشکلات و چالش های موجود، پرچم حق طلبی، آزادی خواهی و عدالت طلبی را به اهتزاز در آورده و همین گونه که در حال حاضر ، فرزند غیر مشروع پاکستان با سیلی به روی پدر غیر مشروعش می نوازد، دیر نخواهد بود که بسیاری از دل دادگان به طالب در داخل و خارج مجبور شوند، شمشیر از نیام بکشند و رو در روی طالب جاه طلب و افراطی بایستند.
و نکته ی پایانی؛ با آن که بنا به علل و دلایل متعددی پس از پیروزی مجاهدین در هشتم ثور ۱۳۷۲؛ کام مردم پس از اولین روز پیروزی به ویژه در کابل تلخ شد اما این روز علاوه بر آن که نماد تحقق آرزوهای ملتی در خون غنوده و امتی استوار در دفاع از تمدن و کیان ایمانش بود، نماد مبارزه با ظلم، استبداد و ستمگری تاریخی در کشور است.
روزی که در تاریخ مناسبات سیاسی افغانستان در هر دو جهت فراموش شدنی نیست. از یک سو نماد شیرین کامی پیروزی در برابر حکومت ستمگر کودتایی و شکست خفت بار شوروی متجاوز و خواب های پریشان آن ها است و از سوی دیگر سر آغاز مبارزه برای عدالت خواهی و مبارزه با ظلم تاریخی در کشور برای ایجاد حاکمیتی مسوول و متعلق به همه مردم. مبارزهی که همچنان باید اوج بگیرد و راه خودرا به سوی تحقق عدالت هموار نماید.




