روز شنبه هیئتهای ایرانی و آمریکایی در پاکستان مذاکرات آتشبس و پایان جنگ را آغاز کردند. این مذاکرات که نزدیک به یک روز به طول انجامید در نهایت نتیجهبخش نبود و طرفین پایان آن را اعلام کردند. در نگاه اول به نظر میرسید که پس از حدود چهل روز درگیری، آمریکا به این نتیجه رسیده باشد که نمیتواند از طریق نیروی نظامی مطالبات پیشاجنگ خود را محقق کند و بنابراین، توافق در دسترس است. اما به نظر میرسد عوامل شکست مذاکرات بیش از موفقیت آن هستند.
باور به پیروزی در هر دو سمت
نخستین عامل شکست مذاکرات این بود که ایران و آمریکا هر دو ارزیابی میکردند پیروز جنگ هستند و دلیلی برای عقبنشینی وجود ندارد. در یک سمت، ایران نه تنها توانسته است چهل روز در برابر کارزار هوایی گسترده ابرقدرت جهان و مهمترین متحد منطقهای آن یعنی اسرائیل مقاومت کند، بلکه ابزارهای فشار خود را حفظ کرده است: توانمندی موشکی/پهپادی، توانمندی هستهای و انسجام محور مقاومت. افزون بر این، یک ایران یک اهرم جدید به نام تنگه هرمز را نیز به دست آورده است.
در سوی دیگر، ترامپ نیز باور به موفقیت خود در جنگ دارد. عملیات «خشم حماسی» نقاط بسیاری را در ایران مورد هدف قرار داد که در سطح عملیاتی (و نه راهبردی) موفقیت قابل توجهی محسوب میشود. ترامپ همچنین معتقد است که میتواند از اهرمهای فشار دیگری برای تسلیم ایران استفاده کند، همچون اشغال جزایر ایرانی، عملیات ویژه برای سرقت ذخایر اورانیوم و اخیراً نیز محاصره دریایی ایران.
اسرائیل: عامل اخلالگر
اگرچه ایران با آمریکا مذاکره میکند، اما در حقیقت مسائلی روی میز هستند که به طور مستقیم مربوط به اسرائیل میشوند. ایران میخواهد وحدت محور مقاومت را حفظ کرده و لبنان، عراق و یمن را جزو هرگونه توافق آتشبس دائمی قرار دهد. این در حالی است که اسرائیل قصد دارد بیتوجه به هرگونه توافق ایران با آمریکا، آزادی عمل کامل را برای مقابله با حزبالله داشته باشد. یکی از اهداف اسرائیل این است که وحدت ساحات در محور مقاومت در هم شکسته تا تبدیل به پروندههای کوچکتر و مجزا شود. آمریکا نیز در حال حاضر نه توانایی دارد اسرائیل را منصرف کند و نه قادر است خواسته ایران را تغییر دهد.
صرف جنگ، توازن را تغییر داده است
ترس از وقوع جنگ، عاملی است که باعث میشود دو یا چند بازیگر برای رسیدن به یک توافق با یکدیگر مذاکره کنند. اما اگر ترسی نباشد و جنگ رخ دهد، بازیگران تا زمانی که درگیری به یک نقطه مشخص نرسد، انگیزهای برای توافق نخواهند داشت. آمریکا همیشه از کارت تهدید به جنگ برای شکلدادن به خواستههای ایران استفاده میکرد. اکنون ترامپ این کارت را استفاده کرده و ایران مشاهده میکند که توانسته در برابر آن دوام بیاورد. بنابراین آمریکا نمیخواهد جنگ را با عقبنشینی از خواستههایش به پایان برساند که در این صورت دیگر نمیتواند از ابزار تهدید استفاده کند و این به اعتبارش بسیار آسیب خواهد رساند. ایران نیز دلیلی نمیبیند امتیازاتی که آمریکا در جنگ به دست نیاورده را در مذاکرات بدهد.
خواستههایی با فاصله نجومی
در نتیجه عوامل مذکور، خواستههای ایران و آمریکا فاصله بسیار زیادی از یکدیگر گرفتهاند. ایران میخواهد حاکمیت خود را بر تنگه هرمز حفظ کند، همچنان بر حق غنیسازی خود پافشاری میکند، خواستار رفع تحریمهای اولیه و ثانویه و همچنین یک تضمین قوی برای عدم تهاجم مجدد آمریکا و اسرائیل است. اما آمریکا میخواهد تنگه به روز قبل از جنگ بازگردد، ایران غنیسازی صفر را پذیرفته و تأسیسات هستهای را برچیند. رفع تمامی تحریمها نیز تنها ایران را قدرتمندتر میکند. همچنین تعهد به عدم تهاجم مجدد دست آمریکا را در برابر ایران در آینده میبندد. به همین دلیل، خواستههای کاملاً غیر منطبق باعث فروپاشی زودهنگام مذاکرات آتشبس میشود.
باور به پیروزی نظامی، اخلالگری اسرائیل و نبود ترس از جنگ به عنوان عامل تعادلبخش، باعث شده است که ایران و آمریکا بر خواستههای خود بیش از گذشته پافشاری کنند. با این وجود، باید در نظر داشت هر جنگی در نهایت با یک توافق آتشبس/صلح به پایان خواهد رسید. در صورتی که آمریکا در آینده از خواستههای حداکثری خود عقبنشینی کند – چیزی که در حال حاضر دیده نمیشود، ایران نیز باید برخی مطالبات خود را به عنوان کارتهایی ببیند که در ازای دریافت یک امتیاز برجسته قابل تغییر هستند، نه اصولی اساسی و غیرقابل تغییر. در این صورت، توافقی منعقد خواهد شد که میتواند از دستاوردهای میدان حفاظت کند.




