مسعود ، فرماندهی در کنار ، مشورت و حمایت مردم
۸ جدی ۱۳۵۸؛ نخستین دیدار و مشورت امر صاحب شهید با مردم پنجشیر پس از تهاجم قشون سرخ به افغانستان
۶ جدی ۱۳۵۸ خورشیدی بود. من که متعلم صنف دهم لیسه ابنسینا در کابل بودم، در رخصتیهای زمستانی به خانه برگشته بودم. زمستان سخت و سوزانی بود. آن شب در مسجد قریه «پارنده» نماز خفتن را ادا میکردیم که عبور بیوقفه طیارات بزرگ از سمت شمال به سوی کابل جریان داشت؛ چیزی که غیرمعمول به نظر میرسید.
هر یک از اهالی برداشت و حدس خود را داشت. تلاش کردیم اخبار بیبیسی و پاکستان را از طریق رادیو بشنویم؛ با خود میگفتیم اگر رویداد مهمی اتفاق افتاده باشد، حتماً خبر آن نشر خواهد شد. مشغول پیدا کردن فریکانسی بیبیسی بودیم که صدایی از رادیوی ازبکستان به گوشمان رسید. کسی به زبان فارسی، با صدایی به اصطلاح انقلابی، از سقوط دمودستگاه حفیظالله امین و پیروزی مرحله دوم و تکاملی حزب دموکراتیک خلق خبر میداد و از همکاری و حضور قطعات محدود ارتش سرخ در افغانستان نیز سخن میراند.
از این خبر فهمیدیم که ارتش سرخ به افغانستان حمله کرده و پرچمیها جای خلقیها را گرفتهاند.
فردای آن روز، ۷ جدی، خبر رسید که امر صاحب برای روز ۸ جدی تمام مردم را دعوت کرده است تا با هر نوع سلاحی که در اختیار دارند، در قریه منجهور از مربوطات بازارک جمع شوند.
من همراه پدرم، برادر بزرگم انجینر بابهخان اسلمی و جمع دیگری از باشندگان پارنده به قریه منجهور رفتیم، شمار زیادی از مردم پنجشیر با سلاحهای دستداشتهشان حضور یافته بودند؛ از جمله : پپشه. یازهتیره، پنجتیره، یکتیره، موشکش، تفنگهای دهنپر، قمه، شمشیر و…
البته این زمانی بود که جهاد علیه حاکمیت کمونیستها در اوایل تابستان همان سال، به رهبری احمدشاه مسعود ــ که در آن زمان امر جمعیت اسلامی در پروان و کاپیسا بود ــ آغاز شده بود. مجاهدین در مرحله نخست، علاقهداریهای حصه اول و دوم و مرکز شهرستان/ولسوالی پنجشیر را نیز به تصرف خود درآورده بودند. خطوط اول جنگ در سمت چپ دره، در سردربند مشرف به ولایت کاپیسا، و در سمت راست دره، بالای کوههای سالنگ ولایت پروان، موقعیت داشت.
پس از چند ماه جنگ و زخمی شدن امر صاحب، مجاهدین عقبنشینی کردند و مرکز شهرستان/ولسوالی به دست خلقیها افتاد؛ اما تقریباً تمام قریهجات و علاقهداریهای نامبرده همچنان در تصرف مجاهدین قرار داشت.
حدود ساعت ده پیش از ظهر، در باغچه باشی امیر مرحومی، که یکی از متنفذین منطقه به شمار میرفت، همه ایستاده و منتظر سخنرانی امر صاحب بودند.
من برای نخستین بار بود که بیصبرانه انتظار دیدن امر صاحب را میکشیدم؛ چون پیش از آن درباره شخصیت و کارنامههای او شنیده بودم.
در ابتدا یکی از علما با تلاوت قرآن کریم، از بالای راهزینهای که حدود یکونیم متر از سطح زمین بلند بود، با بلندگوی دستی مجلس را افتتاح کرد.
پس از آن، امر صاحب شهید که جوانی بانشاط و آگاه، با قد بلند و اندام لاغر، ریش کوتاه و چهرهای سفید مایل به سرخی بود، صحبتهای کوتاهی داشت. او از زحمت و حضور مردم تشکر کرد و تنها گفت که جهاد با تجاوز قشون سرخ به کشور ما وارد مرحله جدیدی شده است.
امر صاحب از چند تن از علما خواست که ابتدا آنان صحبت کنند و در اخیر، خودش به جمعبندی و تصمیمگیری خواهد پرداخت.
سه تن از علمای دینی، که فکر میکنم از سه منطقه پنجشیر بودند، به سخنرانی پرداختند. هر سه تن با استناد به آیات قرآن کریم و احادیث پیامبر، جهاد سراسری در افغانستان را فرض عین خواندند و از همه اهالی پنجشیر و مردم کشور خواستند که هرچه در توان دارند، برای جهاد در راه آزادی کشور، بیرون کردن متجاوزین و اقامه حکومت اسلامی به کار گیرند.
مردم نیز با سر دادن نعرههای تکبیر، حمایت خود را اعلام و احساساتشان را ابراز میکردند.
صحبتها تا نزدیک نماز پیشین ادامه یافت. در اخیر، مجدداً خود امر صاحب در جایگاه قرار گرفت و خطاب به مردم گفت:
«شما صحبتهای مولوی صاحبان محترم را شنیدید. از تجاوز قشون سرخ که افغانستان را اشغال نظامی کرده و دستنشاندههای خود را عوض کرده و به قدرت نشانده است، در جریان هستید. پیش از این اگر تردیدی وجود داشت، اکنون دیگر ابهامی از هیچ لحاظی وجود ندارد و آنچه ما پیشبینی داشتیم، به وقوع پیوست. دیگر جهاد بر مرد و زن این سرزمین فرض است و هرکس مطابق توان و امکانش در جهاد سهم خواهد گرفت.»
نکته دیگر در صحبتهای امر صاحب، جلوگیری از همکاری با اداره خلقیها بود. او تأکید کرد که مردم باید متوجه اینگونه افراد باشند.
امر صاحب ضمن تشکر از حضور و ابراز آمادگی مردم، چند مورد را به عنوان فیصله ابلاغ کرد:
۱- بر اساس دستورات دینی و فتوای علما، جهاد علیه قشون متجاوز و دستنشاندههای آنان فرض است.
۲- مردم حسب توان و امکانات خود در جهاد سهم بگیرند؛ حضور در گروپهای مسلح، کمک مالی، کار تبلیغی و فرهنگی و غیره.
۳- کسانی که سلاحهای ناریه مؤثر، مانند پپشه، ۱۱ تیره، پنجتیره و یکتیره در اختیار دارند، جدا شوند و پس از اتخاذ تدابیر لازم، برای حمله و تصرف مرکز ولسوالی رخه، با سایر مجاهدین مسلح یکجا شوند.
۴- سایر اهالی که در گردهمایی امروز جمع شدهاند، مسیر راه موتررو را در منطقه سریچه ــ که اکنون آرامگاه امر صاحب در آنجا موقعیت دارد ــ و زیر قریه رحمانخیل، با انداختن سنگهای بزرگ و تخریب سرک مسدود نمایند تا مانع حمله و حرکت سریع قوای خلقیها به درون دره پنجشیر شوند.
۵- به علما و متنفذین مسئولیت سپرده شد که گزارش و فیصلههای جلسه مردمی امروز را در تمام مساجد قریهجات پنجشیر به سمع تمام باشندگان برسانند.
انجینر بابهخان، برادرم، یک میل تفنگ یکتیره در اختیار داشت و او به جمع افراد مسلح پیوست. من که در سنین نوجوانی قرار داشتم، همراه پدرم و جمع زیادی از مردم، سنگهای بزرگ و زوررس را از سر سریچه به سرک لول دادیم و بعد، با بیل و کلنگ، زیر قریه رحمانخیل، نقطهای را که امر صاحب دستور داده بود، تخریب کردیم.
عصر و شام به خانه برگشتیم. پدرم بسیار نگران برادرم بود و میگفت که او تعلیم هم نکرده و جنگ را بلد نیست و اسلحهاش نیز یکتیره است؛ ممکن است کارآیی زیادی نداشته باشد و مرمیاش پیدا نشود و…
فردا و یا پسفردا شب، برادرم به خانه برگشت. پرسیدیم که نتیجه چه شد؟
خبر داد که زمانی که مجاهدین تدابیر حمله به ولسوالی را گرفتند، اطلاع رسید که خلقیها از موضوع باخبر شدهاند و تدابیر دفاعی خود را در اطراف ولسوالی افزایش دادهاند و افراد کمکی نیز از مرکز برای حمایت آنان رسیدهاند. بنابراین، امر صاحب دستور داد که عجالتاً عملیات تصرف ولسوالی معطل شود.
این نخستین دیدار و مشورت من با امر صاحب شهید و مردم پنجشیر پس از تهاجم قشون سرخ به افغانستان بود؛ دیداری که برای من، با وجود سن کم، بسیار ماندگار شد.
یکی از مهمترین دلایل و عوامل پیروزیها و دستاوردهای قهرمان ملی کشور، شهید احمدشاه مسعود، در طول ۱۴ سال جهاد و بعدترها، مشورت با مردم و کسب حمایت آنان بود؛ او برنامههای مهم را در مقاطع مختلف زمانی با مردم در میان میگذاشت، دیدگاه آنان را میشنید و از این طریق اعتماد و حمایت مردم را نسبت به جبهه و مجاهدین به دست میآورد.
عصر و شام به خانه برگشتیم. پدرم بسیار نگران برادرم بود و میگفت که او تعلیم هم نکرده و جنگ را بلد نیست و اسلحهاش نیز یکتیره است؛ ممکن است کارآیی زیادی نداشته باشد و مرمیاش پیدا نشود و…
فردا و یا پسفردا شب، برادرم به خانه برگشت. پرسیدیم که نتیجه چه شد؟
خبر داد که زمانی که مجاهدین تدابیر حمله به ولسوالی را گرفتند، اطلاع رسید که خلقیها از موضوع باخبر شدهاند و تدابیر دفاعی خود را در اطراف ولسوالی افزایش دادهاند و افراد کمکی نیز از مرکز برای حمایت آنان رسیدهاند. بنابراین، امر صاحب دستور داد که عجالتاً عملیات تصرف ولسوالی معطل شود.
این نخستین دیدار و مشورت من با امر صاحب شهید و مردم پنجشیر پس از تهاجم قشون سرخ به افغانستان بود؛ دیداری که برای من، با وجود سن کم، بسیار ماندگار شد.
یکی از مهمترین دلایل و عوامل پیروزیها و دستاوردهای قهرمان ملی کشور، شهید احمدشاه مسعود، در طول ۱۴ سال جهاد و بعدترها، مشورت با مردم و کسب حمایت آنان بود؛ او برنامههای مهم را در مقاطع مختلف زمانی با مردم در میان میگذاشت، دیدگاه آنان را میشنید و از این طریق اعتماد و حمایت مردم را نسبت به جبهه و مجاهدین به دست میآورد.
به باور من، این خاطره، نمونهای روشن از همین شیوه و رویکرد او در رابطه با مردم است.




