شهید فرمانده خنجر، فرزند محمداسلم، در خانوادهای متدین در سال ۱۳۴۵ در استان پنجشیر، شهرستان دره و در روستای عبداللهخیل به دنیا آمد. او از همان کودکی در محیطی پر از ایمان و اخلاق رشد کرد و والدیناش اهمیت ویژهی به تربیت دینی و معنوی او میدادند. فرمانده خنجر در سن هفت سالگی تحت آموزش عالمان دین قرار گرفت و مقدمات علوم دینی و اخلاقی را فرا گرفت و پایههای اعتقادی او از همان سالهای نخست شکل گرفت. پس از گذراندن این دوره، او وارد مکتب شد و تا صنوف پنجم در قریه و قصبات مکتب را ادامه داد و با علاقه و پشتکار فراوان دروس خود را دنبال میکرد. علاوه بر تحصیل رسمی، فرمانده شهید به فراگیری اخلاق و رفتار نیکو نیز اهمیت میداد و از همان کودکی نمونهی از صداقت، تواضع و شجاعت در میان همسالان خود بود. محیط خانواده و جامعه کوچک او نقش مهمی در شکلگیری شخصیت معنوی و اخلاقیاش داشت و آموزههای دینی و تربیتی که از خانواده و مکتب دریافت کرده بود او را به فردی مسئولیتپذیر و متعهد نسبت به جامعه و مردم اطرافاش تبدیل کرد. این پایههای مستحکم دینی و اخلاقی در سالهای بعد راهنمای او در مسیر خدمت و دفاع از ارزشها شد و باعث شد شهید خنجر از همان ابتدا با ایمان و ارادهای راسخ رشد کند و زمینه برای ایثارگریها و فداکاریهای آیندهاش فراهم شود. شخصیت و تربیت او نشان میدهد که چگونه ریشههای دینی و اخلاقی در کودکی میتواند مسیر یک انسان را برای خدمت به جامعه و میهن روشن کند و او را به الگویی از شجاعت، ایمان و مسئولیتپذیری تبدیل نماید.
دوره جهاد
هنگامیکه نظام کمونیستی شوروی در افغانستان روی کار آمد و جهاد مردم علیه آن رژیم آغاز شد، در سال ۱۳۵۷ در نقاط مختلف کشور شعلههای مقاومت برافروخته گردید. در همان روزگار، فرمانده خنجر سرگرم فراگیری دروس دینی و مکتب خود بود. او در آن زمان تنها شاگرد صنف پنجم مکتب بود که اوضاع کشور ناگهان دگرگون شد و مردم غیور افغانستان، بهویژه مردم سلحشور پنجشیر، دست به قیامهای مردمی زدند. فرمانده خنجر در سال ۱۳۶۱، زمانی که تنها شانزده سال داشت، وارد صفوف مجاهدین شد و به نبرد با نیروهای اشغالگر شوروی پیوست. او روایت میکند: «در میان مجاهدین تازه خط بروت کشیده بودیم و با شوق و علاقهی که به جهاد داشتیم، خود را مسئول دفاع از ارزشها و نوامیس ملی میدانستیم و ایستادگی کردیم.» آغاز کارنامه درخشان فرمانده خنجر از همینجا رقم میخورد.
در نخستین روزهای حضورش در میان مجاهدین، که همزمان با هجوم سنگین نیروهای روسی به سراسر پنجشیر بود، فرمانده خنجر همراه گروهی از مجاهدین در کوههای عبداللهخیل سنگر گرفت. آنان نخستین کمین خود را در منطقهی پیتاو عبداللهخیل، به فرماندهی فرمانده مرزامحمد شهید، علیه دشمن ترتیب دادند و در نتیجه، تلفات سنگینی بر عساکر روس وارد شد. حضور پررنگ او در نبردی دیگر در دره عبداللهخیل، در منطقه تَیشَخ نیز چنین روایت شده است: «با تعدادی از مجاهدین دشمن را در کمین گرفتیم. در نخستین ضربه، شمار زیادی از آنان تار و مار شدند. سپس به حمله پیشروی کردیم. دشمن از صحنه گریخت و به خانههای مسکونی روستای منجنستوه پناه برد. از این نبرد، پنج میل اسلحه شامل چند کلاشینکوف و یک میل کلهکوف بهدست آوردیم.» گفته میشود نخستین سلاحی که فرمانده خنجر در دست گرفت، همان سلاحی بود که از دشمن روسی پس از درگیری مستقیم بهدست آورد؛ سلاحی که تاکنون نزد فرزنداناش محفوظ است.
پس از آنکه احمدشاه مسعود، فرمانده مرزامحمد را بهعنوان مسئول قطعات عبداللهخیل تعیین کرد، فرمانده خنجر برای مدتی زیر نظر او به آموزشهای نظامی پرداخت. او با توجه به ضرورت زمان و استعداد ذاتیاش در فنون نظامی، بهزودی بهعنوان مسئول یک دلگی هشتنفری برگزیده شد. از همان دوران، در کنار فرمانده مرزامحمد، در جنگهای چریکی کوههای عبداللهخیل علیه نیروهای روس رزمید و در همان سن و سال جوانی، شجاعتی از خود نشان داد که ستودنی و کمنظیر بود.
فرمانده خنجر طی دو ماه دورهی آموزشی فشرده، مهارتهای نظامی و کار با سلاح سنگین ۸۲ را فرا گرفت و پس از فراغت، بهعنوان یکی از فرماندهان سقیلوی ۸۲چی در قرارگاه عبداللهخیل گماشته شد. به روایت همرزمانش: «روزی در مرکز شهرستان دره، فرماندده فرمان احمدشاه مسعود، تمام فرماندهان سقیلوی ۸۲ از سراسر پنجشیر گردهم آمدند تا در یک آزمون، بهترین نشانزن مشخص شود. هر یک باید هدفی را با مرمی ۸۲ مورد اصابت قرار میداد. در پایان، تنها فرمانده خنجر موفق شد هدف را دقیق بزند. احمدشاه مسعود شخصاً او را مورد تشویق و تحسین قرار داد و از همانجا بهعنوان یکی از بهترین ۸۲چیهای پنجشیر شناخته شد.»
پس از آن، با سپری کردن دورههای متعدد و کسب تجربه در میدان نبرد، فرمانده خنجر در مبارزه با دولت کمونیستی وقت، در فرقه چهل نهرین، بهعنوان یکی از فرماندهان سقیلوی ایفای وظیفه کرد. در یکی از درگیریهای سنگین شبانهروزی با دشمنان افغانستان، مورد اصابت خمپاره قرار گرفت و ۳۶ چره بر بدنش نشست. او در وضعیت وخیمی قرار داشت و برای مدت یک هفته در حالت کوما بهسر برد. در آن دوران، تحت مراقبت ویژهی داکتر عبدالله عبدالله قرار گرفت و پس از گذر از روزهای دشوار درمان، دوباره بهبودی یافت و با همان روحیهی استوار، به سنگر عزت و آزادی بازگشت.
فرمانده خنجر پیش از فتح کابل، وارد قطعه مرکز تحت فرماندهی فرمانده قسیم دره شد. این قطعه نخستین نیروی مجاهدین بود که وارد میدان هوایی خواجه رواش کابل گردید و به رژیم کمونیستی وقت پایان داد. پس از پیروزی مجاهدین و با توجه به رشادتها و کارکردهای درخشان فرمانده خنجر، او بهعنوان فرمانده کندک قطعه مرکز تعیین گردید. در ادامه مأموریتش، در استانهای «کابل، بامیان، لغمان، بغلان، پروان، کاپیسا و شماری دیگر از استانهای افغانستان» ایفای وظیفه نمود و در هر عرصه، با تعهد و صداقت، در راه عزت و استقلال وطن خدمت کرد.
دوره مقاومت اول
پس از شکست حکومت مجاهدین و محاصره شدید پنجشیر توسط طالبان، فرمانده خنجر بهعنوان معاون فرماندهی قرارگاه عبداللهخیل تعیین شد. خطوط دفاعی نیروهای قهرمان ملی به فرماندهی احمدشاه مسعود در مناطق دالانسنگ و خاواک پنجشیر در حال سازماندهی بود. پس از چندین روز نبرد شدید در کوتل خاواک، خطوط مقدم جنگ با مقاومت شدید دشمن مواجه شد و شکسته شد. در این شرایط،بر اساس فرمان احمدشاه مسعود، نیروهای تازهنفس از سوی فرمانده گدامحمد خالد، فرمانده فرقه پنجشیر، برای بازپسگیری سنگرهای از دست رفته از لوای دره و لوای حصه اول طلب شدند. فرمانده خنجر به همراه نیروهای تحت امر خود، بهعنوان سرپرست قرارگاه عبداللهخیل، به سمت کوتل خاواک حرکت کرد. در این نبرد، یک سمت جنگ بر دوش جنرال مومن شابه، فرمانده لوای حصه اول و سمت دیگر بر دوش فرمانده مرزارحیم، فرمانده لوای دره، قرار داشت.
در اولین اقدام، فرمانده خنجر با نیروهای تحت امرش حملهی را بر پُسته سیاهکوه برای بازپسگیری آن ترتیب داد. این نبرد نفسگیر و طاقتفرسا از صبح تا شام ادامه داشت و دشمن با استفاده از سلاحهای سبک و سنگین و هواپیماهای بمافکن مقاومت میکرد. خوشبختانه، فرمانده خنجر و نیروهایش موفق شدند در اولین فرصت، این سنگر را بازپس گیرند و به اولین افرادی تبدیل شدند که پُسته سیاهکوه را از دست دشمن آزاد کردند. طالبان تلاش کردند تا پُسته سیاهکوه را بازپس گیرند، که فرماندهی نبرد آنها را ملا عبدالغنی برادر بر عهده داشت. اما در چندین ضدحملهی انجامشده، تمامی تلاشهای آنان بدون دستاورد و منجر به شکست شد. ملا عبدالغنی برادر همراه با ۳۰۰ تن از نیروهایش، از جمله گجرهای دوشی، مجبور به فرار از کوه به کوه شدند و در نهایت به دوشی بغلان رسیدند. سایر نیروهای دشمن نیز با وسایل خود پا به فرار گذاشتند.
در ادامه، مارشال محمد قسیم فهیم با نیروهای مقاومت، وسایل دشمن را در دره قاصان اندراب در پنج کمین هدف قرار داد و تمامی آنان کشته یا زخمی شدند و دیگر فرصتی برای مقابله با نیروهای مقاومت نداشتند. به این ترتیب، در این منطقه، تمامی نیروهای دشمن از میان برداشته شدند. پس از فتح این سنگر نفسگیر، فرمانده خنجر به همراه یارانش به قرارگاه بازگشت. در پی این موفقیت، احمدشاه مسعود، قهرمان ملی کشور، فرمانده خنجر را بهعنوان رئیس ارکان لوای دره منصوب کرده و به رتبه دگروالی ارتقا داد.
دوره جمهوریت
فرمانده خنجر شهید، در طول بیست سال دوران جمهوریت، عضوی فعال و با تجربه از اردوی ملی افغانستان بود و به عنوان افسر در بخشهای مختلف، از کابل گرفته تا هلمند و دیگر استانها انجام وظیفه نمود. سالها خدمت و تجربه میدانی او باعث شده بود که نقش مهمی در سازماندهی و رهبری نیروهای نظامی ایفا کند و سهم بسزایی در حفظ نظم و انسجام صفوف ارتش داشته باشد. فرمانده نه تنها در میدانهای نبرد حضور داشت، بلکه تجربه و دانش خود را به نسلهای جوان نظامیان منتقل میکرد و به نوعی ستون و پشتوانهی عملیاتی ارتش محسوب میشد.
با این حال، در پی سیاستها و برنامههای برخی مقامات حکومت، به ویژه در دوران ریاست جمهوری اشرف غنی، روندی آغاز شد که هدف آن تضعیف قوای مسلح و آمادهسازی زمینه برای تسلیم قدرت به گروه طالبان بود. در این مسیر، بسیاری از فرماندهان با تجربه، رزمنده و خصوصاً مجاهدین به تدریج از صفوف عملیاتی کنار گذاشته شده و به تقاعد سوق داده میشدند. این سیاستها، به ظاهر تحت عنوان بازسازی و نوسازی نظام، در واقع موجب کاهش توان و اقتدار ارتش شده و تجربه و مهارت نیروهای کلیدی را از ساختار نظامی کشور حذف میکرد. فرمانده خنجر شهید نیز از این تصمیم مستثنی نماند و توسط سیستم حکومتی به تقاعد و بازنشستگی وادار شد. این اقدام نه تنها پایان یک مسیر پرافتخار برای او بود، بلکه نمایانگر روندی بود که بسیاری از نیروهای با تجربه و رزمندهی ارتش ملی را از صحنه خارج کرد و تأثیراتش تا حد زیادی بر انسجام و توانایی قوای مسلح باقی ماند.
مقاومت دوم و شهادت
با روی کار آمدن گروه اشغالگر طالبان و تسلطشان بر افغانستان، فرمانده خنجر به عنوان مسئول آموزشهای نظامی در قرارگاه عبداللهخیل گماشته شد. او صدها تن از نیروهای مقاومت را آموزش داده و به آنها نظم و سازمان نظامی بخشید، به طوری که هر یک از نیروها توان و آمادگی لازم برای مقابله با دشمن را کسب کردند. فرمانده خنجر با دقت و تعهد، جلسات آموزشی مکرر برای جوانان و مجاهدین ترتیب میداد و آنها را برای شرایط واقعی میدان نبرد آماده میکرد. در این مسیر، او نه تنها مهارتهای رزمی را آموزش میداد، بلکه روحیه انضباط، همبستگی و اعتماد به نفس را نیز در نیروهای خود نهادینه میکرد. به ابتکار او، حدود ۵۰۰ تن از جوانان، مجاهدین و نظامیان حکومت پیشین آماده و آراسته برای دفاع مشروع از خاک و ارزشهای ملی شدند. فرمانده خنجر با همراهی شماری از مجاهدین، به بزرگان مقاومت دوم اطمینان داد که مردم و نیروهای مقاومت با تمام توان و شجاعت آماده دفاع هستند و در مواقع ضروری به هر جبههی برای مقابله با دشمن خواهند رفت. در این مرحله، ارتباط فرمانده با رهبری جبهه مقاومت بسیار مستحکم بود و او مرتباً گزارش وضعیت نیروها و آمادگی آنها را ارائه میداد تا برای هرگونه اقدام سریع آماده باشند.
با گذشت چند روز، خطوط جنگی در پنجشیر تحت فشار شدید طالبان با مشکلات جدی مواجه شد و فرمانده خنجر با صرف زحمات فراوان و جمعآوری نیروهای ضد طالبان، وارد صحنه عمل شد. جمله مشهور او در آن زمان، «مقاومتگران این حیطه آمادهاند»، نشان از عزم و ارادهی آهنین او داشت و انگیزه و روحیه نیروها را دوچندان کرد. نخستین نبرد فرمانده خنجر در سال ۱۴۰۱، در تاریخ ۱۷ ثور، در منطقه عبدالله خیل رخ داد و او با سلاح سقیله ۸۲ در این نبرد شرکت نمود. فرمانده خنجر با شجاعت و مهارت خود در میدان جنگ، بار دیگر اثبات کرد که هیچ نیرویی نمیتواند عزم راسخ مقاومت را شکست دهد. در اولین شلیک، شش تن از افراد طالبان هدف قرار گرفتند و کشته شدند و در مجموع بیش از صد نفر از نیروهای دشمن تار و مار شدند. این نبرد یکی از بزرگترین و تعیینکنندهترین نبردهای مقاومت دوم لقب گرفت، چرا که سلاح سقیله ۸۲ برای نخستین بار در خطوط جنگی دروازههای پنجشیر مورد استفاده قرار گرفت و تأثیر قابل توجهی بر روحیه دشمن گذاشت. روایتی از یکی از طالبان نقل شده است: «خنجر اصلا مسلمان نیست؛ شما بدانید، ما در بیست سال جنگ این سلاح را علیه آمریکاییها به کار نبردیم، اما خنجر با همین سلاح مجاهدین ما را هدف قرار داده و نابود ساخت.» این نشاندهنده شجاعت و تأثیر فرمانده خنجر بر روحیه دشمن و قدرت رزمی او بود.
با توجه به شجاعت و مدیریت برجسته، فرمانده خنجر از سوی رهبری جبهه مقاومت ملی، امیر جوان احمد مسعود، به عنوان فرمانده قرارگاه عبداللهخیل منصوب شد. او با سازماندهی نیروهای جنگی و آموزش و آمادهسازی هر چه بیشتر آنها، نبرد دوم عبدالله خیل را آغاز نمود. این نبرد در تاریخ ۷ سنبله ۱۴۰۱ با همکاری فرمانده ملک شروع شد و از ساعت پنج صبح تا پنج عصر ادامه یافت. در جریان این نبرد، نیروهای دشمن متحمل تلفات سنگین شدند و بسیاری از آنان تار و مار گردیدند، در حالی که فرمانده خنجر با مدیریت دقیق و هوشمندانه خود، مسیرهای تاکتیکی و حملات هدفمند را تعیین میکرد تا نیروهای مقاومت با کمترین تلفات، بیشترین تأثیر را بر دشمن بگذارند. در این نبرد دو تن از مقاومتگران شجاع «شیراحمد خان و شیرحمله»، به درجه شهادت نائل آمدند و جان خود را فدای دفاع از وطن کردند. فرمانده خنجر با صبر و شجاعت، روحیه نیروها را در اوج نگهداشت و از هیچ تلاشی برای هدایت آنها فروگذار نکرد.
فردای آن روز، یعنی ۱۸ سنبله ۱۴۰۱، خبر شروع جنگ عمومی مخابره شد و فرمانده خنجر با یاران خود حمله هجومی بر پُستههای دشمن در منطقه خواجه را آغاز نمود. این نبرد نیز از ساعت پنج صبح تا پنج عصر ادامه یافت و دو پُسته دشمن به طور کامل نابود شدند. نیروهای دشمن برای تسلیم آماده شدند، اما نیروهای کمکی به آنان رسیدند و نبرد ادامه یافت. با رسیدن تاریکی شب، مقاومتگران دوباره به سنگرهای خود بازگشتند و تلفات سنگینی به دشمن وارد کردند. این سه نبرد مشهور عبدالله خیل باعث شد طالبان تصمیمات تازهی اتخاذ کنند و نزدیک به ده تا دوازده هزار نیروی خود را برای تصرف پنجشیر اعزام نمایند. فرماندهی نیروهای آنان را ملا ذاکر هلمندی، ملا شیرین قندهاری و دهها فرمانده دیگر به عهده داشتند، در حالی که فرماندهی نیروهای مقاومت بر عهده فرمانده خنجر و فرمانده ملک بود و هر یک با برنامهریزی دقیق و هدایت تاکتیکی نیروهای خود، توانستند مقابله موفقی با دشمن داشته باشند.
بهتاریخ ۱۹سنبله ۱۴۰۱، جنگ آغاز شد و سه شبانهروز با تمام سختیها ادامه یافت. مقاومتگران با شکم گرسنه و تشنه، با روحیه و عزم راسخ میجنگیدند و توانستند صدها طالب، از جمله فرماندهان شاخص دشمن مانند ملا ذاکر هلمندی، ملا شیرین قندهاری، ملا کوچی، ملا حنظله، ملا ثناالله و دهها نفر دیگر را از بین ببرند. در این نبرد نفسگیر، شجاعت و ایستادگی نیروهای مقاومت بهوضوح نمایان شد و هر حرکت تاکتیکی فرمانده خنجر بر روند جنگ تأثیر مستقیم داشت. فرمانده خنجر، با مدیریت صحنههای جنگ، تقسیم نیروها و هدایت حملات هماهنگ، توانست ضربات مهلکی به دشمن وارد کند و روحیه نیروهای مقاومت را در اوج نگه دارد.
سرانجام، پس از تحمل سختیها و مبارزه بیوقفه، فرمانده خنجر در تاریخ ۲۲ سنبله ۱۴۰۱، در سن ۵۵ سالگی، پس از صرف عمر خود برای مبارزه با ظلم و استبداد و دفاع از ارزشهای ملی، به درجه رفیع شهادت نائل شد و شربت شهادت را نوشید. او با وفاداری به آرمانهای مقاومت و با گذشتن از جان خویش، نام خود را در تاریخ مبارزات مردم افغانستان جاودانه ساخت و الگویی بیبدیل از شجاعت، فداکاری و تعهد به میهن برای نسلهای آینده برجای گذاشت. شجاعت و رهبری فرمانده خنجر نه تنها نیروهای مقاومت را سازماندهی و تقویت کرد، بلکه روحیه مردم و مجاهدین را در پنجشیر و دیگر مناطق تحت اشغال طالبان ارتقا داد. نبردهای عبدالله خیل، با فرماندهی او، نمونهای بینظیر از ایستادگی و مقاومت مشروع علیه ظلم و تجاوز بود و تاریخ افغانستان هرگز این فداکاریها و رشادتها را فراموش نخواهد کرد.



