گروه طالبان که روزی خود را «فاتح آمریکا» و «پرچمدار جهاد» میدانست، حالا در برابر همان دشمن دیرینه زانو زده و شعارهای ضدامریکایی خود را از دیوارهای سفارت ایالات متحده در کابل پاک کرده است. گروهی که بیش از دو دهه جهان را با شعارهای افراطی، سنگسار، شلاق و سرکوب زنان به وحشت انداخت، امروز برای بقای خود به همان دنیایی التماس میکند که زمانی آن را «طاغوت» و «شیطان بزرگ» مینامید. اما این چرخش ناگهانی نه از سر پشیمانی، بلکه از سر درماندگی است. طالبان نه یک حکومت مستقل و مشروع، بلکه یک باند مسلح وابسته به پول و سیاستهای پشتپرده است که بقای آن تنها در گرو معاملهگری و خوشخدمتی برای قدرتهای خارجی است.
در تاریخ معاصر، کمتر گروهی را میتوان یافت که به اندازه گروه طالبان چنین وارونه عمل کرده باشد. زمانی که این گروه در دهه ۱۹۹۰ میلادی بر افغانستان مسلط شد، با اعمال قوانین سختگیرانه، کشور را به ویرانهای تاریک تبدیل کرد. زنان از حضور در جامعه منع شدند، تحصیل نابود شد، رسانهها خاموش شدند و هرگونه نشانهای از مدرنیته و تمدن به نام «مبارزه با غرب» سرکوب گردید. اما همان گروه که تمام هویت خود را بر پایه دشمنی با غرب و آمریکا بنا کرده بود، در نخستین فرصت، خود را به میز مذاکره با آمریکا رساند و سرانجام با حمایت همین کشور، دوباره به قدرت بازگشت. امروز طالبان نه تنها به دنبال به رسمیت شناخته شدن توسط قدرتهای جهانی است، بلکه حتی حاضر است برای دریافت کمکهای مالی، هر آنچه از گذشتهاش باقی مانده را نیز از میان بردارد.
گروه طالبان همواره خود را «مجاهدین فی سبیل الله» معرفی کرده است، اما عملکردشان چیزی جز جنایت، معاملهگری و وابستگی نبوده است. همین گروه که ادعای استقلال میکرد، برای بازگشت به قدرت، دستبوس آمریکا در مذاکرات دوحه شد و امروز برای گرفتن چند میلیارد دلار از داراییهای مسدود شده افغانستان، حاضر است شعارهای ضدامریکاییاش را حذف کند، گروگانهای آمریکایی را آزاد کند و هرچه واشنگتن میخواهد انجام دهد. گروهِ که شعار «لا اله الا الله محمد رسول الله» را از دیوارهای کابل پاک میکند، همان گروهی است که زنان را از تحصیل و کار محروم کرده، روزنامهنگاران را زندانی و مخالفانش را سر به نیست میکند. چگونه ممکن است گروهی که حتی تاب تحمل حضور زنان در جامعه را ندارد، یکشبه تصمیم بگیرد شعارهای افراطی خود را از دیوار سفارت دشمن دیرینهاش پاک کند؟ پاسخ روشن است؛ طالبان چیزی جز یک پروژه ناکام برای فریب افکار عمومی نبوده و امروز برای زنده نگهداشتن خود، مجبور است نقاب دیگری بر چهره بزند.
آنچه گروه طالبان را بیش از پیش به عنوان یک گروه معاملهگر و فرصتطلب معرفی میکند، تناقضات آشکار در سیاستهای آن است. از یکسو، این گروه با تبلیغات گسترده تلاش دارد خود را نیرویی ضدغربی نشان دهد و از سوی دیگر، با قدرتهای غربی پشت پرده در حال چانهزنی بر سر آینده سیاسی خود است. نمونه بارز این رفتار، حذف شعارهای ضدامریکایی و همزمان استقبال از هیئت دیپلماتیک آمریکایی در کابل بود. برای گروهی که تا همین چند سال پیش، سربازان آمریکایی را «کفار اشغالگر» و دشمنان اسلام معرفی میکرد، این تغییر رویه، چیزی جز نمایش یک فریب بزرگ نیست.
طالبان نه تنها یک رژیم افراطی، بلکه ابزاری در دست بازیگران منطقهای و جهانی است. آنها که روزگاری به دستور سازمانهای اطلاعاتی منطقه، ماشین جنگی خود را علیه آمریکا به کار انداختند، حالا برای حفظ قدرت، همان دشمن را ولینعمت خود میبینند. آمریکا، چین، روسیه و حتی کشورهای عربی، همه میدانند که طالبان قابل خرید و فروش است؛ کافی است امتیازات مالی و سیاسی مناسب به آنها پیشنهاد شود. سفر هیئت آمریکایی به کابل، آزادی سریع یک گروگان آمریکایی و پاک کردن شعارهای ضدامریکایی تنها بخشی از سناریوی بزرگتری است که نشان میدهد طالبان دیگر نه یک گروه شورشی، بلکه مزدورانی هستند که به هر کس بیشتر بپردازد، خدمت خواهند کرد. این گروه که با ادعای جهاد به قدرت رسید، اکنون در برابر همان دنیای «کفر» دست گدایی دراز کرده است.
طالبان همواره تلاش کرده است که در ظاهر، خود را یک حکومت مستقل و اسلامی معرفی کند، اما در عمل، برای ادامه حیات خود نیازمند همکاری با قدرتهایی است که اصولاً هیچ سنخیتی با ایدئولوژی این گروه ندارند. چین، که یکی از مهمترین شرکای اقتصادی طالبان محسوب میشود، نه تنها هیچ توجهی به اسلامگرایی طالبان ندارد، بلکه خود یکی از سرکوبگران اصلی مسلمانان اویغور در سینکیانگ است. با این حال، طالبان برای دریافت کمکهای اقتصادی و سرمایهگذاری در معادن افغانستان، حاضر است نهتنها در برابر چین سکوت کند، بلکه حتی سرکوب مسلمانان را نیز نادیده بگیرد. این تناقض آشکار، بار دیگر ثابت میکند که طالبان چیزی جز یک گروه معاملهگر نیست که بسته به شرایط، شعارها و باورهایش را تغییر میدهد.
بزرگترین قربانی این معاملهگری طالبان، مردم افغانستان هستند. کشوری که پس از دو دهه جنگ و خونریزی امید داشت به سوی پیشرفت حرکت کند، اکنون در چنگال گروهی گرفتار شده که جز سرکوب، فریب و چپاول، چیزی برای ارائه ندارد. زنان و دختران از زندگی اجتماعی حذف شدهاند، مخالفان یا در گورهای دستهجمعی دفن شدهاند یا در تبعید بهسر میبرند، و کشوری که روزی رویاهای پیشرفت در سر داشت، اکنون تبدیل به یک زندان بزرگ شده است. فرار مغزها، سقوط اقتصادی، گسترش فقر، افزایش خشونتهای داخلی، همه و همه از پیامدهای سلطه گروهی است که در سیاستگذاری هیچ منطقی ندارد و تنها در پی بقای خود است.
اما آنچه تاریخ نشان داده این است که دیکتاتوریها و مزدوران همواره عمر کوتاهی دارند. طالبان نیز دیر یا زود با واقعیتی روبهرو خواهد شد که تمام حکومتهای سرکوبگر در نهایت تجربه کردهاند؛ مردم هیچگاه برای همیشه زیر سلطه نمیمانند. همانطور که شعارهای دروغین طالبان از دیوارهای کابل پاک شد، خود این گروه نیز روزی از تاریخ افغانستان حذف خواهد شد، شاید نه با رنگ و قلم، بلکه با اراده مردم و قیامی که در راه است. آن روز، دیگر هیچ معاملهای، هیچ مذاکرهای و هیچ فریبی طالبان را از سقوط نجات نخواهد داد. این گروه که اکنون در برابر دالر سر تعظیم فرود آورده، سرانجام به همان سرنوشتی دچار خواهد شد که تمام حکومتهای خودکامه پیش از آن دچار شدند؛ سقوطی که از هماکنون نشانههای آن آشکار شده است.


