نقاط قوت و ضعف جمعه فاتح و نیروهای او

نویسنده: مولوی عبدالله راستگو

جمعه خان فاتح از لحاظ جغرافیایی و مردمی امکانات زیادی در اختیار دارد. ساختار جغرافیایی دروازهای بدخشان به شکلی است، با وسایل اندک نظامی می توانند کارهای مهمی انجام دهند. این تجربه را مردم درواز بخصوص در زمان تجاوز ارتش سرخ شوروی انجام داده اند و نیروهای تا دندان مسلح شوروی و حکومت وقت، با امکانات اندک مجاهدین زمین گیر شدند و مجاهدین بر آنها بارها تلفات سنگینی وارد کردند با آن که نیروهای شوروی از آن طرف دریای آمو بسیاری مناطق مجاهدین را تحت آتش مستقیم می گرفتند و طیاراتشان با طی فاصلهٔ اندک پیوسته سنگرهای آنها را مورد حمله قرار میدادند با آن هم صدها نیروی نظامی شوروی را کشتند ‌و آنها تا پیروزی جهاد قادر نشدند مناطق قابل ملاحظهٔ را در دروازها تحت تصرف بیاورند.
طالبان که بر نیروهای محلی خود در بدخشان در جنگ با فاتح اطمینان ندارند بسیار مشکل به نظر می‌رسد که آنها با نیروهای ناآشنا به اراضی منطقه بتوانند در جنگ در برابر فاتح موفق شوند، در حالی که اکمالات جنگ در درواز به اضافه اجنبی بودن برای طالبان زیاد مشکل به نظر می آید.
مردم‌درواز همواره به سخت کوشی و سخت سری و شجاعت و شهامت کم نظیر مشهورند. تعداد فراوان شهید از فرماندهان و مجاهدین در سال های جهاد در منطقه نشان از این ایستادگی و پایمردی مردمان این سرزمین است و تکرار آن در اوضاع و احوال حاضر چیز غریبی نیست.
تا هنوز مردم‌ محل بخصوص و مردم بدخشان به طور عام زیاد باور نداشتند که جمعه خان فاتح واقعا در مقابل تجاوز طالبان می ایستد و مقاومت می کند یا نی، با آن مردم فکر می کنند فاتح عملا وارد کارزار شده است اما تا هنوز منتظر یک درگیری بالفعل هستند تا متیقن شوند که از صدق، فاتح به طالبان پشت کرده است، در این صورت شاید هزاران جوان در کنار او قرار بگیرند و با چند سنگ غلتاندن از کوه شماری از وسایط طالبان را در هر نقطه از درواز با سرنشینان متجاوزش نابود خواهند کرد.

قوت گرفتن طالبان طرفدار فاتح
با اعلان جهاد و ایستادگی فاتح در برابر تجاوز و ظلم طالبان در بدخشان طالبان بدخشانی دو دسته شده اند، یکی طرفدار قیام فاتح و صحیح دانستن آن است و دیگری طرفدار حکومت طالبان قندهاری، این گروه ظاهرا مخالفین فاتح از بیم افکار عمومی نمی توانند حرف بزنند و تلاش دارند مخالفتشان را در لباس خیرخواهی برای او پنهان کنند. این گروه تعدادشان بسیار کم و شدیدا مورد نفرت مردم قرار دارند. اما گروه طرفدار قیام فاتح نیز تا امروز دو دسته بودند، تعدادی از آنها طرفدار آغاز برخورد مسلحانه از سوی فاتح در همان روزهای اول مخالفت فاتح علیهٔ طالبان بودند چون می دانستند که دشمن را نباید فرصت آرایش و آمادگی داد و دسته دیگر می گفتند جنگ از طرف ما آغاز نشود بهتر است، ما پس از تجاوز طالبان قندهاری به منطقهٔ ما، ما مدافع باشیم چون این دسته ظاهرا باور داشتند که آغاز جنگ مسلحانه از طرف ما از لحاظ فقهی جواز ندارد با آن که این مسئله از نظر فقهی قابل بحث است. اما با تجاوز امروز طالبان بر مردم درواز معلوم می شود که جناح طرفدار فاتح متحدتر و یک پارچه تر و از لحاظ شرعی با دلیلتر از پیش شده اند که بدون شک قدرت ایستادگی و دلیل برحق بودن آنها در این مقاومت را افزایش میدهد.

اتحاد بیشتر طرفداران فاتح در میان طالبان بدخشانی و اتکا آنها به دلایل روشن‌تر
علمای طرفدار فاتح به این باور رسیده اند که طالبان از همان آغاز به عنوان یک گروه متعصب قومی تعداد طالبهای کم سواد را به کمک دستگاه های استخباراتی به نام جهاد بر ضد دولت اسلامی و جهادی مشروع استاد ربانی عالم شناخته شده و مشهور در سطح جهان اسلام فریب دادند و بزرگان این‌ها خود غالبا بیسواد یا کم سوادند و از آغاز تا امروز جنگ و حکومت شان هیچ جنبهٔ شرعی ندارد بلکه اینها خود بر اساس نصوص شرعی قرآن و سنت و أقوال فقهای مذاهب اهل السنت والجماعه گروهی از خوارج به حساب می آیند که بر ضد مسلمانان جنگیده و آنها را کافر خوانده و هزاران مسلمان را کشته اند.این علما می گویند جنگ علیهٔ این گروه خارجی به اتفاق همهٔ مسلمانها جایز و دفاع در مقابل تجاوز و تعدی آنان واجب است. گذشته از آن طالبان خود اعتراف دارند که حکومت آنها حکومت مبتنی به شورای مسلمانها مطابق سنت خلفای راشدین نیست بلکه حکومت آنها حکومت مبتنی بر غلبه یا تغلب است در حالی که تنها بعضی از علماء در حالات استثنایی حکومت متغلب را به صورت موقت برای یک مدت کوتاه تا برقراری شورای حل و عقد مسلمانها جایز دانسته اند آن هم در صورتی که قیام آنها از ابتدا درست باشد یعنی حاکم، منتخب از سوی مسلمانان باشد چه رسد به این که اینها از ابتدا خود خارجی بوده باشند، لهذا حکومت اینها را حکومت ظلم و تعدی به حق و زندگی و دار مسلمانها دانسته جهاد در برابر آنها را مصداق شریعت اسلامی مطابق همه مذاهب اربعه بخصوص فقه حنفی می دانند. این موضوع به صورت مشروح و مستدل در کتابهای معتبر ائمهٔ احناف مانند کتاب مختصر امام الطحاوی در فقه و کتاب های امام ابوبکر جصاص رازی مثل کتاب شرح مختصر الطحاوی و تفسیر آیات الأحکام آمده است و عمل شخص امام ابوحنیفه در دفاع و حمایت از قیام های امام زید بن علی رحمهالله علیه و امام نفس الزکیه رحمهالله علیه در برابر حکومت ظالم وقت نشان می دهد در حالی که ظلم ‌تعدی طالبان به حق و مال و زمین دارایی مردم مسلمان به مراتب بیشتر از ظلم حکومات دوران امام ابوحنیفه رضی الله عنه بوده است لهذا دفاع در مقابل تجاوز ‌و تعدی طالبان واجب شرعی است.
علمای همراه و همکار با جمعه خان فاتح می دانند که طالبان برخی از طالبهای خلاصه خوان را جهت موجه نشان دادن تجاوزشان به سرزمین و خانه و کاشانهٔ بدخشانیها و دروازی ها موظف خواهند کرد تا فاتح و یاران سر به کف او را باغی بخوانند در حالی که حاکمیت خود طالبان طوری که پیشتر نیز اشاره شد یک حکومت ظلم و مبتنی بر عصبیت قومی و فاقد مشروعیت شرعی است.

شروط حکومت شرعی
علما برای مشروعیت حاکم شرعی شروطی را لازم دانسته اند و در تعداد این شروط اختلاف کرده اند اما شروط مورد اتفاق آنها در سه مورد ذیل خلاصه می‌شود:
۱.امام یا خلیفه یا حاکم شرعی باید واجب شروط عدالت جامعه باشد
۲.از طرف شورای اهل حل و عقد مسلمانها انتخاب شده باشد
۳.از طرف عامهٔ مسلمانها به او بیعت صورت گرفته باشد.
اطاعت یک چنین امامی هم مطلق نیست برخلاف تبلیغ دستگاه طالبان بلکه مقید به امور شرعی و معروف است و در معصیت و ظلم و تعصب طاعت نه تنها لازم نیست بلکه مخالفتش در صورت توان واجب است، احادیث زیادی از رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم در این باره آمده است از قبیل(لا طاعه لمخلوق فی معصیه الخالق) «هیچ طاعتی برای هیچ مخلوقی در معصیت خالق جایز نیست »و (إنما الطاعه فی المعروف)«طاعت تنها در معروف یعنی امور شرعی جایز است نه در غیر آن». دعوت آشکار به عصبیت و بی عدالتی و تبعیض قومی از معاصی آشکار در شریعت اسلامی در نزد همه علمای دین به اساس نصوص قرآن کریم و سنت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم شناخته میشود.
در این جا از طالبان می خواهم با در نظر داشت مسائلی که در بالا ذکر شد که آن تقریبا مسائل مورد اتفاق همه علمای اهل السنت والجماعه در باب طاعت امیر مسلمانها است بگویند که آیا ملا هیبت الله امیر جامع شرایط مطاع است، آیا شما خودتان به افتخار نمیگویید که ما متغلب هستیم و قدرت را به زور و تغلب گرفته ایم؟ و حتی ذبیح الله مجاهد علنا در میدیا به متغلب بودن طالبان و متعصب بودن شان به سبب اکثریت بودن قوم‌پشتون افتخار نمیکند؟ در حالیکه تغلب یک امر استثنایی است و عندالضروره در نزد بعضی فقها طوری که گفته شد به صورت موقت آن را جایز شمرده اند آن هم در صورتیکه متغلب واجد سایر شرایط خلافت باشد و در پهلوی شرایط ذکر شده او باید در میان مردم دارای شهرت نیک باشد چه رسد به این که او را مانند ملا هیبت الله مجهول النسب مجهول الهویت کسی تا هنوز پس از پنج سال امارت ندیده باشد. حضرت شاه ولی الله دهلوی در کتاب «إزاله الخفاء عن خلافه الخلفاء» تغلب را یکی از چهار طریق صحت خلافت دانسته است اما آن را ضعیف ترین طریق و عند الضروره گفته است. علما میدانند که یک امر ضروری در شریعت یک امر طبیعی و مورد ترغیب نیست بلکه یک امر اضطراری است مانند خوردن گوشت خوک برای سد جوع آنهم با شروط خاصش. اعتراض کلامی حتی در برابر خلفای مشروع در شریعت ممنوع نیست. این که فاتح از ظلم طالبان و تعصب قومی آنها شکایت کرده است نه فقط کار خلاف شریعت انجام نداده است بلکه مطابق حکم شریعت به جهاد افضل عمل کرده است رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم میگویند: (أفضل الجهاد کلمه حق أو عدل عند سلطان جائر)«گفتن کلمهٔ حق یا سخن عدل در نزد سلطان ستمگر بهترین نوع جهاد است».
آنچه در بالا ذکر شد قول مورد اتفاق تقریبا همه علمای اسلام است. در شرح این حدیث‌مبارک‌ رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم که آن را امام مسلم در جامع صحیحش ذکر کرده است همه شارحین حدیث از قبیل امام نووی و ابن حجر العسقلانی ،کرمانی، علامه بدرالدین عینی، شاه انورشاه کشمیری و امثالهم با جمع کردن همه روایات وارده در این مورد گفته اند باغی کسیست که از امام حق و شرعی نافرمانی کند از جمع مسلمانها خروج کند و بر ضرر آنها اقدام کند و در تحت بیرق گمراهی و نادنی قرار بگیرد و برای عصبیت قومیش خشم بگیرد و بجنگد و بر و فاجر امت من را بزند و پروای مومن آن را نکند و با دارندهٔ عهد و پیمان آن وفا نکند از امت من نیست و اگر در این حال بمیرد به مرگ جاهلی مرده است است، و مراد در بی سامانی و بی نظمی مردن است نه به کفر مردن، هرچند از غلظت آن در حدیث به مرگ جاهلی تعبیر شده است. مصداق این حدیث شریف عمل کرد طالبان است تا کسانی که به حق صدای اعتراض بلند کرده اند. و آن حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم این است: (عن أبی هریره رضی الله عنه أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال: مَن خَرَجَ مِنَ الطَّاعهِ وفارَقَ الجَماعهَ ثُمَّ ماتَ، ماتَ مِیتهً جاهِلیَّهً، ومَن قُتِلَ تَحتَ رایهٍ عُمِّیَّهٍ، یَغضَبُ للعَصَبهِ، ویُقاتِلُ للعَصَبهِ، فلیسَ مِن أُمَّتی، ومَن خَرَجَ مِن أُمَّتی على أُمَّتی، یَضرِبُ بَرَّها وفاجِرَها، لا یَتَحاشَ مِن مُؤمِنِها، ولا یَفی بذی عَهدِها، فلیسَ مِنِّی) [صحیح مسلم، رقم حدیث:۱۸۴۸].

به هر حال دو سه روز آینده آبستن حوادث تعیین کننده ای خواهد بود که در هر صورت سرنوشت نیک وبد آینده فاتح و‌ یارانش و مردم و منطقه بدانها گره خورده است. در صورت درگیری و ایستادگی فاتح و‌ یارانش قفل احوال و اوضاع کشور کلید خواهد خورد و نقش پیشروانهٔ آنها به رغم توقع بدخواهانشان در سرنوشت آینده کشور به یک رقم درشت تبدیل خواهد شد.

مبتنی بر عصبیت قومی و فاقد مشروعیت شرعی است.

شروط حکومت شرعی
علما برای مشروعیت حاکم شرعی شروطی را لازم دانسته اند و در تعداد این شروط اختلاف کرده اند اما شروط مورد اتفاق آنها در سه مورد ذیل خلاصه می‌شود:
۱.امام یا خلیفه یا حاکم شرعی باید واجب شروط عدالت جامعه باشد
۲.از طرف شورای اهل حل و عقد مسلمانها انتخاب شده باشد
۳.از طرف عامهٔ مسلمانها به او بیعت صورت گرفته باشد.
اطاعت یک چنین امامی هم مطلق نیست برخلاف تبلیغ دستگاه طالبان بلکه مقید به امور شرعی و معروف است و در معصیت و ظلم و تعصب طاعت نه تنها لازم نیست بلکه مخالفتش در صورت توان واجب است، احادیث زیادی از رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم در این باره آمده است از قبیل(لا طاعه لمخلوق فی معصیه الخالق) «هیچ طاعتی برای هیچ مخلوقی در معصیت خالق جایز نیست »و (إنما الطاعه فی المعروف)«طاعت تنها در معروف یعنی امور شرعی جایز است نه در غیر آن». دعوت آشکار به عصبیت و بی عدالتی و تبعیض قومی از معاصی آشکار در شریعت اسلامی در نزد همه علمای دین به اساس نصوص قرآن کریم و سنت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم شناخته میشود.
در این جا از طالبان می خواهم با در نظر داشت مسائلی که در بالا ذکر شد که آن تقریبا مسائل مورد اتفاق همه علمای اهل السنت والجماعه در باب طاعت امیر مسلمانها است بگویند که آیا ملا هیبت الله امیر جامع شرایط مطاع است، آیا شما خودتان به افتخار نمیگویید که ما متغلب هستیم و قدرت را به زور و تغلب گرفته ایم؟ و حتی ذبیح الله مجاهد علنا در میدیا به متغلب بودن طالبان و متعصب بودن شان به سبب اکثریت بودن قوم‌پشتون افتخار نمیکند؟ در حالیکه تغلب یک امر استثنایی است و عندالضروره در نزد بعضی فقها طوری که گفته شد به صورت موقت آن را جایز شمرده اند آن هم در صورتیکه متغلب واجد سایر شرایط خلافت باشد و در پهلوی شرایط ذکر شده او باید در میان مردم دارای شهرت نیک باشد چه رسد به این که او را مانند ملا هیبت الله مجهول النسب مجهول الهویت کسی تا هنوز پس از پنج سال امارت ندیده باشد. حضرت شاه ولی الله دهلوی در کتاب «إزاله الخفاء عن خلافه الخلفاء» تغلب را یکی از چهار طریق صحت خلافت دانسته است اما آن را ضعیف ترین طریق و عند الضروره گفته است. علما میدانند که یک امر ضروری در شریعت یک امر طبیعی و مورد ترغیب نیست بلکه یک امر اضطراری است مانند خوردن گوشت خوک برای سد جوع آنهم با شروط خاصش. اعتراض کلامی حتی در برابر خلفای مشروع در شریعت ممنوع نیست. این که فاتح از ظلم طالبان و تعصب قومی آنها شکایت کرده است نه فقط کار خلاف شریعت انجام نداده است بلکه مطابق حکم شریعت به جهاد افضل عمل کرده است رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم میگویند: (أفضل الجهاد کلمه حق أو عدل عند سلطان جائر)«گفتن کلمهٔ حق یا سخن عدل در نزد سلطان ستمگر بهترین نوع جهاد است».
آنچه در بالا ذکر شد قول مورد اتفاق تقریبا همه علمای اسلام است. در شرح این حدیث‌مبارک‌ رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم که آن را امام مسلم در جامع صحیحش ذکر کرده است همه شارحین حدیث از قبیل امام نووی و ابن حجر العسقلانی ،کرمانی، علامه بدرالدین عینی، شاه انورشاه کشمیری و امثالهم با جمع کردن همه روایات وارده در این مورد گفته اند باغی کسیست که از امام حق و شرعی نافرمانی کند از جمع مسلمانها خروج کند و بر ضرر آنها اقدام کند و در تحت بیرق گمراهی و نادنی قرار بگیرد و برای عصبیت قومیش خشم بگیرد و بجنگد و بر و فاجر امت من را بزند و پروای مومن آن را نکند و با دارندهٔ عهد و پیمان آن وفا نکند از امت من نیست و اگر در این حال بمیرد به مرگ جاهلی مرده است است، و مراد در بی سامانی و بی نظمی مردن است نه به کفر مردن، هرچند از غلظت آن در حدیث به مرگ جاهلی تعبیر شده است. مصداق این حدیث شریف عمل کرد طالبان است تا کسانی که به حق صدای اعتراض بلند کرده اند. و آن حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم این است: (عن أبی هریره رضی الله عنه أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال: مَن خَرَجَ مِنَ الطَّاعهِ وفارَقَ الجَماعهَ ثُمَّ ماتَ، ماتَ مِیتهً جاهِلیَّهً، ومَن قُتِلَ تَحتَ رایهٍ عُمِّیَّهٍ، یَغضَبُ للعَصَبهِ، ویُقاتِلُ للعَصَبهِ، فلیسَ مِن أُمَّتی، ومَن خَرَجَ مِن أُمَّتی على أُمَّتی، یَضرِبُ بَرَّها وفاجِرَها، لا یَتَحاشَ مِن مُؤمِنِها، ولا یَفی بذی عَهدِها، فلیسَ مِنِّی) [صحیح مسلم، رقم حدیث:۱۸۴۸].

به هر حال دو سه روز آینده آبستن حوادث تعیین کننده ای خواهد بود که در هر صورت سرنوشت نیک وبد آینده فاتح و‌ یارانش و مردم و منطقه بدانها گره خورده است. در صورت درگیری و ایستادگی فاتح و‌ یارانش قفل احوال و اوضاع کشور کلید خواهد خورد و نقش پیشروانهٔ آنها به رغم توقع بدخواهانشان در سرنوشت آینده کشور به یک رقم درشت تبدیل خواهد شد.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://paigah-news.com/?p=16020

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.

آخرین اخبار