نقد منتقدان مقاومت؛ دشنه‌ای برای اصلاح یا خنجری برای تخریب؟

نویسنده: دکتر احمد بشیر صمیم

در روزهای اخیر، موج گسترده‌ای از انتقادها علیه احمد مسعود، رهبر جبهه مقاومت ملی افغانستان، و این جریان شکل گرفته است. دامنه این انتقادها از نزدیک‌ترین هواداران و افراد دلسوز تا مخالفانی که با ادبیات انتقادی وارد میدان شده‌اند، گسترده است. احمد مسعود، همکاران و بستگان او با اتهام‌هایی سنگین، از جمله خیانت و کوتاهی در قبال مقاومت، روبه‌رو شده‌اند. در چنین فضایی، تفکیک میان نقد صادقانه و تخریب هدفمند اهمیت زیادی دارد؛ زیرا هر انتقادی الزاماً از یک جنس نیست و نمی‌توان همه منتقدان را با یک معیار سنجید.

بخشی از این انتقادها با ادبیاتی همراه شده است که به‌جای ارائه شواهد و راه‌حل، فضای بدگمانی و بی‌اعتمادی ایجاد می‌کند. ادعاهایی مانند اینکه افرادی مانع فعالیت نظامی جبهه‌اند، با طالبان ارتباط دارند، در شهادت نیروهای مقاومت نقش داشته‌اند یا کل ساختار نیازمند اصلاحات اساسی است، هنگامی که بدون سند معتبر مطرح شوند، بیش از آنکه به اصلاح کمک کنند، ذهنیت عمومی را نسبت به مقاومت آسیب‌پذیر می‌سازند. جبهه مقاومت ملی برای دفاع از ارزش‌های دینی، تاریخی و انسانی شکل گرفته و در این مسیر هزینه‌های سنگینی پرداخته است؛ بنابراین نقد آن باید مسئولانه و مبتنی بر واقعیت باشد.

از زمان بازگشت طالبان به قدرت، مقاومت دوم در بخش‌هایی از پنجشیر، بغلان، بدخشان، تخار، پروان، کاپیسا، کابل و دیگر مناطق افغانستان شکل گرفت. در پنج سال گذشته، این مقاومت با وجود محدودیت‌های فراوان ادامه یافته و اجازه نداده است صدای مخالفت با استبداد به‌طور کامل خاموش شود. عملیات‌های نظامی، فعالیت‌های سیاسی و مدنی و حضور نیروهای مقاومت، بخشی از این واقعیت است. به همین دلیل، نمی‌توان کارنامه پنج‌ساله مقاومت را نادیده گرفت یا تمام دستاوردهای آن را صرفاً با اشاره به دشواری‌ها و کاستی‌ها زیر سؤال برد.

جبهه مقاومت ملی در این سال‌ها هزینه‌های سنگینی پرداخته است. شماری از نیروهای این جبهه جان باخته‌اند، تعدادی زخمی یا معلول شده‌اند و برخی نیز به اسارت درآمده‌اند. فرماندهان و نیروهای زیادی در شرایط دشوار به فعالیت ادامه داده‌اند و بخش‌هایی از فعالیت‌های مقاومت نیز از سوی نهادهای بین‌المللی و رسانه‌های معتبر بازتاب یافته است. این واقعیت‌ها نشان می‌دهد که مقاومت تنها یک عنوان سیاسی یا رسانه‌ای نبوده، بلکه برای ادامه مسیر خود هزینه انسانی و سیاسی قابل توجهی پرداخته است.

بخش بزرگی از مردم انتظار داشتند مقاومت دوم با همان اقتدار و ظرفیت‌هایی پیش برود که در دوره مقاومت نخست، احمدشاه مسعود در اختیار داشت؛ اما مقایسه این دو دوره بدون توجه به تفاوت شرایط، مقایسه‌ای عادلانه نیست. مقاومت نخست از پشتوانه یک دولت رسمی، منابع گسترده انسانی و نظامی، جغرافیای نسبتاً یک‌دست، ساختارهای دیپلماتیک، حمایت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی و همکاری جریان‌های سیاسی برخوردار بود. افزون بر آن، احمدشاه مسعود با تجربه‌ای طولانی و جایگاهی تثبیت‌شده، مدیریت نظامی و سیاسی مقاومت را بر عهده داشت. شرایط امروز از اساس متفاوت است.

در مقاومت دوم، احمد مسعود در شرایطی بسیار دشوارتر مسئولیت رهبری را پذیرفت. او در کنار مردم خود ایستاد و تلاش کرد نام مقاومت را پس از سقوط نظام جمهوری زنده نگه دارد. او با تکیه بر میراث احمدشاه مسعود و ایستادگی نیروهای مقاومت، بار دیگر صدای مخالفت با استبداد را بلند کرد و تلاش نمود مسئله افغانستان و وضعیت مردم این کشور را در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی مطرح نگه دارد. احیای این سنگر در شرایطی که بسیاری از ساختارهای سیاسی و نظامی فروپاشیده بودند، خود مسئولیتی سنگین و تاریخی بود.

در سال‌های گذشته، بسیاری از شخصیت‌هایی که زمانی از رهبری سیاسی یا نظامی سخن می‌گفتند، نتوانستند در کنار مردم بمانند و در میدان مقاومت حضور مستمر داشته باشند. از این منظر، ایستادگی احمد مسعود و نیروهای مقاومت را نمی‌توان نادیده گرفت. ممکن است درباره شیوه رهبری، تصمیم‌های سیاسی، ساختار تشکیلاتی یا عملکرد برخی افراد نقدهایی وجود داشته باشد؛ اما این نقدها نباید اصل ایستادگی و هزینه‌هایی را که در این مسیر پرداخت شده است، بی‌اعتبار کند.

با این حال، دفاع از مقاومت به معنای نادیده گرفتن کاستی‌ها نیست. جبهه مقاومت ملی، مانند هر جریان سیاسی و نظامی دیگر، به نقد و اصلاح نیاز دارد. کسانی که از سر دلسوزی درباره ضعف‌ها، اشتباهات و کاستی‌ها سخن می‌گویند، نباید با مخالفان و تخریب‌گران در یک صف قرار داده شوند. اگر هدف آنان جلوگیری از هدر رفتن قربانی‌ها، افزایش کارآمدی جبهه و اصلاح روندهای موجود باشد، سخنان‌شان می‌تواند برای آینده مقاومت مفید باشد. رهبری جبهه نیز باید چنین نقدهایی را بشنود و در موارد لازم، اصلاحات ضروری را با جدیت دنبال کند.

مشکل از جایی آغاز می‌شود که نقد از مسیر اصلاح خارج شده و به اتهام‌زنی، شایعه‌پراکنی و ایجاد بی‌اعتمادی تبدیل شود. در چنین شرایطی، منتقد باید میان مسئولیت اخلاقی نقد و پیامدهای سخنان خود تفاوت بگذارد. مقاومت برای ادامه مسیر خود بیش از هر چیز به اعتماد، انسجام و ارزیابی واقع‌بینانه نیاز دارد. طرح اتهام‌های سنگین بدون ارائه شواهد، نه تنها مشکلی را حل نمی‌کند، بلکه می‌تواند سرمایه اجتماعی مقاومت را تضعیف کند و فضای مطلوبی برای مخالفان آن فراهم سازد.

در میان مخالفان و منتقدان جبهه نیز انگیزه‌ها یکسان نیست. برخی ممکن است به دلیل اختلاف فکری یا سیاسی با اصل مقاومت مشکل داشته باشند؛ برخی با نام و جایگاه احمدشاه مسعود مسئله داشته باشند و بعضی نیز نسبت به موفقیت‌های احمد مسعود و تداوم فعالیت جبهه نگاه مثبتی نداشته باشند. گروهی نیز ممکن است اختلافات محلی، شخصی یا سیاسی خود را در قالب نقد مقاومت مطرح کنند. از سوی دیگر، نباید هر منتقدی را صرفاً به دلیل انتقاد، وابسته یا مخالف مقاومت دانست. همین تفکیک است که به نقد سیاسی معنا و اعتبار می‌دهد.

آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد، حفظ مرز میان نقد و تخریب است. افغانستان در شرایطی قرار دارد که طالبان قدرت سیاسی و نظامی را در اختیار دارد و بسیاری از ارزش‌های اجتماعی، تاریخی و فرهنگی کشور با محدودیت و فشار روبه‌رو است. در چنین فضایی، ایجاد اختلاف داخلی و گسترش بحران اعتماد می‌تواند توان جریان‌های مخالف طالبان را کاهش دهد. نقد اگر به اصلاح ساختارها، افزایش کارآمدی و جلوگیری از تکرار اشتباهات کمک کند، یک ضرورت است؛ اما تخریب بی‌مسئولیت و اتهام‌زنی بدون سند، تنها به فرسایش روحیه مقاومت منجر می‌شود.

احمد مسعود و رهبری جبهه مقاومت ملی نیز باید بدانند که حمایت واقعی، حمایت بدون نقد نیست. یک جریان سیاسی زمانی می‌تواند پایدار بماند که ظرفیت شنیدن صدای مخالفان و منتقدان دلسوز را داشته باشد و از اصلاحات ضروری نترسد. در مقابل، منتقدان نیز باید بدانند که هر سخن و هر اتهامی می‌تواند بر روحیه نیروهایی اثر بگذارد که سال‌ها برای مقاومت هزینه داده‌اند. نقد مسئولانه باید راهی برای بهتر شدن باز کند، نه اینکه پل‌های اعتماد را ویران سازد.

مقاومت ملی سرمایه‌ای است که با هزینه و قربانی به دست آمده و حفظ آن مسئولیتی مشترک است. احمد مسعود در پنج سال گذشته، در شرایطی دشوار، رهبری جریانی را بر عهده داشته که ادامه حیات آن خود با موانع فراوان روبه‌رو بوده است. بنابراین، ارزیابی عملکرد او باید بر اساس واقعیت‌های امروز و تفاوت آن با شرایط مقاومت نخست صورت گیرد. اگر اصلاحی لازم است، باید با شجاعت دنبال شود؛ اگر نقدی وارد است، باید با انصاف بیان شود؛ و اگر ادعایی مطرح می‌شود، باید پشتوانه‌ای از شواهد داشته باشد.

دشنه‌ی نقد زمانی ارزشمند است که برای بریدن زنجیر ضعف‌ها به کار رود، نه برای زخمی کردن پیکر مقاومت. جبهه مقاومت ملی از نقد منصفانه بی‌نیاز نیست و احمد مسعود نیز از اصلاحات ضروری نباید هراس داشته باشد؛ اما تخریب هدفمند، اتهام‌زنی و دامن زدن به بدگمانی، نه به سود مردم افغانستان است و نه به سود مقاومت. در روزگاری که طالبان همچنان بر افغانستان مسلط است، اختلافات داخلی نباید به ابزاری برای فرسایش نیروهای مخالف تبدیل شود. نقدی که اصلاح می‌کند، می‌تواند مقاومت را نیرومندتر سازد؛ اما خنجری که با هدف تخریب فرود آید، پیش از هر چیز پیکر همان مقاومتی را زخمی خواهد کرد که برای حفظ آن هزینه‌های فراوانی پرداخته شده است.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://paigah-news.com/?p=16088

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.

آخرین اخبار