پوپولیسم طالبانی زیر عبای شریعت

نویسنده: برسام آریایی

در تاریخ معاصر افغانستان، کمتر پدیده‌ای به اندازه‌ی گروه طالبان، تلفیق خطرناک از عوام‌فریبی سیاسی و افراط‌گرایی مذهبی را به نمایش گذاشته است. این گروه، به‌مثابه‌ی یک جریان شبه‌دینی و نظامی، از بدو پیدایش خود تاکنون، کوشیده است با ژست‌های مذهبی و ادبیات سنت‌گرایانه، پوششی به نیات اقتدارگرایانه و مطامع سیاسی خود ببخشد. در واقع، آنچه گروه طالبان به‌عنوان «شریعت» معرفی می‌کند، نه ریشه در فقه معتبر اسلامی دارد و نه نسبتی با عدالت اجتماعی؛ بلکه ابزاری‌ست در خدمت کنترل روانی، سرکوب اجتماعی و بقای یک الیگارشی مذهبی که خود را نماینده‌ی خدا بر زمین می‌داند.

پوپولیسم طالبان، برخلاف نمونه‌های کلاسیک غربی که بر مبنای تحریک احساسات اقتصادی و ملی‌گرایانه عمل می‌کنند، بیشتر از مجرای شریعت‌سازی و سلب عقلانیت از توده‌ها عبور می‌کند. گروه طالبان با مصادره‌ی مفاهیم دین، خود را «حامی اسلام ناب» معرفی می‌کند و هر گونه مخالفت با خود را «ارتداد»، «فساد» یا «فتنه» می‌نامد. چنین نگاهی، عملاً هر نوع تفکر انتقادی، دگراندیشی مذهبی، یا مشارکت دموکراتیک را ناممکن می‌سازد، چرا که چارچوب سیاسی‌ای که این گروه بنا کرده است، نه بر مبنای قرارداد اجتماعی، بلکه بر اساس تفسیر طالبانی از شریعت است؛ تفسیری که بیش از آنکه به قرآن و سنت وفادار باشد، به منافع آنی گروه خدمت می‌کند. طالبان با ابزارسازی از فقر، بی‌سوادی و بحران‌های مزمن افغانستان، موفق شده‌اند نوعی مشروعیت کاذب در میان بخشی از اقشار کم‌برخوردار جامعه بسازند. آنها از ادبیات ساده‌گرایانه بهره می‌برند، چنانکه گویا تنها راه نجات مردم از رنج و فلاکت، بازگشت به «اسلام طالبانی» است. این تکنیک، همان تکنیک پوپولیسم کلاسیک است، ایجاد دوگانه‌ی «مردم پاک و مظلوم» در برابر «نخبگان فاسد و خائن». این گروه خود را تجلی «مردم» معرفی می‌کنند، حال آن‌که در عمل، نه از خواست عمومی برآمده‌اند و نه به‌هیچ‌وجه با مفاهیم مدرن حاکمیت مردمی، تفکیک قوا یا حقوق شهروندی سر سازگاری دارند.

در چارچوب گفتمان گروه طالبان، مردم تنها تا زمانی ارزش دارند که مطیع، خموش و تسلیم باشند. همین‌که فرد یا گروهی لب به انتقاد بگشاید یا خواهان تغییر وضع موجود شود، فوراً به‌عنوان تهدید امنیتی یا توطئه‌گر غربی برچسب می‌خورد. این در حالی است که طالبان به‌طور سیستماتیک با رسانه‌های آزاد، نهادهای مدنی، جنبش‌های زنان و اقلیت‌های مذهبی سر جنگ دارند. برای این گروه، حضور هر نهاد مستقل یا عقلانی که بتواند حقیقت را از زبان خود روایت کند، تهدیدی علیه اقتدار مطلقه‌شان محسوب می‌شود. بنابراین، گروه طالبان از همان ابتدا به‌دنبال خاموش‌کردن صداهای مستقل و ویران‌کردن فضای عمومی بودند؛ همان فضایی که برای پوپولیست‌ها خطرناک و غیرقابل‌کنترل است.

شعار عدالت اسلامی که گروه طالبان آن را یدک می‌کشند، در واقع تلاشی‌ست برای ایجاد نوعی «هاله‌ی تقدس» بر گرد ساختارهایی سراپا ناعادلانه، تبعیض‌آمیز و استبدادی. در این نظام، زنان به‌عنوان نیمی از جامعه، عملاً به محاق برده شده‌اند؛ از تحصیل محروم‌اند، از کار بازداشته شده‌اند و از حضور در اجتماع به‌طور سیستماتیک حذف شده‌اند. این در حالی است که هیچ آیه یا روایت معتبر اسلامی، چنین نوعی از تبعیض ساختاری را توجیه نمی‌کند. اما طالبان، با خوانشی گزینشی و واپس‌گرایانه از متون، می‌کوشد شریعت را به‌ابزاری برای تثبیت پدرسالاری خشونت‌محور بدل سازد.

پوپولیسم طالبانی، برخلاف ادعای ساده‌زیستی و پاک‌دستی، در عمل قرین با فساد گسترده، قاچاق مواد مخدر، اخاذی از مردم، و باج‌گیری از شرکت‌ها و نهادهای اقتصادی است. نظام مالی زیر لوای طالبان، مبتنی بر اقتصاد مافیایی و بازار سیاه است. در چنین فضایی، حتی توزیع منابع دولتی و کمک‌های بین‌المللی نیز تابع روابط شخصی، قبیله‌ای و سیاسی شده و هرگونه شفافیت و پاسخ‌گویی از میان رفته است. این دقیقاً همان ویژگی اقتصادهای فاسد در نظام‌های پوپولیستی است که در آن، شعارهای عدالت‌خواهانه پوششی برای نابرابری ساختاری و غارت منابع ملی می‌شوند.

امارت طالبانی، همان‌طور که در عمل دیده‌ایم، هیچ نوع رواداری مذهبی را برنمی‌تابد. اقلیت‌های مذهبی، از شیعیان گرفته تا سیک‌ها و هندوان، با تهدیدات جانی و تبعیض ساختاری مواجه‌اند. طالبان نه‌تنها حقوق برابر برای این اقلیت‌ها قائل نیستند، بلکه وجود آنان را اساساً مزاحم وحدت اسلامی می‌دانند. این قرائت فرقه‌گرایانه از دین، باعث شده تا هزاران خانواده از اقلیت‌های مذهبی و قومی، یا مجبور به ترک خانه و کاشانه خود شوند یا در حاشیه‌های فقر و ترس زندگی کنند. در واقع، نظم سیاسی طالبان، مبتنی بر «یکدستی مذهبی اجباری» است؛ یعنی سیاست حذف، نه سیاست مشارکت. سازوکار قدرت در ساختار طالبانی، نه‌تنها مردم‌سالارانه نیست، بلکه بر نوعی هرمی قدرت استوار است که در آن، حلقه‌ای بسته از ملاها و فرماندهان نظامی، هم‌زمان سیاست‌گذار، قانون‌گذار و قاضی هستند. فقدان تفکیک قوا، غیاب نظارت عمومی، و مسدود بودن راه‌های انتخاباتی، باعث شده است که این رژیم عملاً در وضعیت انسداد سیاسی مزمن قرار گیرد. همان‌گونه که در رژیم‌های پوپولیستی معمول است، طالبان نیز با مصادره‌ی مشروعیت به نام «دین» و «ملت»، هرگونه نقد ساختاری را به‌مثابه‌ی دشمنی با خدا و پیامبر تفسیر می‌کنند. این تکنیک، نوعی از «ترور روانی» است که شهروند را به موجودی ساکت، منفعل و مطیع بدل می‌سازد.

آنچه گروه طالبان را از دیگر گروه‌های اسلام‌گرای سیاسی متمایز می‌کند، میزان بی‌رحمی، بی‌منطقی و بی‌ثباتی‌شان است. هیچ برنامه‌ی توسعه‌محور، هیچ نقشه‌ی راه اقتصادی، هیچ ساختار علمی یا دانشگاهی در قاموس طالبان جایی ندارد. طالبان، دانش را تهدید می‌دانند، علم را بدعت می‌پندارند، و عقلانیت را کفر تلقی می‌کنند. به‌همین دلیل، دانشگاه‌ها یا تعطیل شده‌اند یا به پادگان بدل شده‌اند، معلمان فرار کرده‌اند، و فضای علمی کشور دچار سکته‌ای تاریخی شده است که شاید دهه‌ها طول بکشد تا بتوان آن را ترمیم کرد. چنین وضعیت ضدعقل‌گرایانه‌ای، نشانه‌ی آشکار رژیمی پوپولیستی است که بر «احساسات مذهبی» سوار شده و با «ضدیت با تفکر» تغذیه می‌شود.

گروه طالبان از منظر گفتمان‌شناسی سیاسی، بیش از آنکه نماینده‌ی یک مکتب دینی باشند، حامل نوعی ضدمدرنیسم ستیزه‌جو هستند؛ نوعی واکنش رادیکال و خشونت‌بار به تحولات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی جهان مدرن. آنها با مصادره‌ی دین، از اسلام چماقی ساخته‌اند برای سرکوب هرگونه گرایش به آزادی، حقوق بشر و توسعه. از این رو، باید طالبان را نه‌فقط به‌عنوان یک تهدید امنیتی، بلکه به‌عنوان تهدیدی معرفتی، فرهنگی و تمدنی در نظر گرفت. آن‌ها جهان‌بینی‌ای را ترویج می‌دهند که در آن انسان، آزاد نیست؛ که در آن زن، موضوع نیست بلکه شیء است؛ و که در آن خدا، نه منبع رحمت، بلکه ابزار ترس است.

تجربه‌ی سلطه گروه طالبان، آزمونی تلخ برای مردم افغانستان و جامعه‌ی جهانی است. آنان که در سال ۲۰۲۱ با ادعای «تغییر» و «اعتدال» دوباره بر کابل مسلط شدند، در عمل نشان دادند که هیچ تحول ماهوی در ساختار ذهنی و سیاسی‌شان رخ نداده است. همچنان سرکوب، همچنان حذف، همچنان دروغ و همچنان عوام‌فریبی. بازگشت طالبان، بازگشت به پیشامدرنیت است، نه تنها در عرصه‌ی سیاست، بلکه در تمامی ابعاد زندگی. اینجاست که باید از جهان خواست، فریب ظاهر شریعت‌مدار این گروه را نخورد؛ چرا که در پس این نقاب مقدس، هیولایی نشسته است که تشنه‌ی قدرت است، نه تشنه‌ی حقیقت.

مبارزه با گروه طالبان، نبرد صرفاً نظامی و امنیتی نیست، بلکه رویارویی عمیق فرهنگی و تمدنی‌ست؛ جنگی بر سر عقلانیت، آزادی اندیشه، کرامت زن و حق زیستن با عزت. آنان با سوءاستفاده از دین، ساختاری ساخته‌اند که حقیقت را سرکوب می‌کند و انسان را به برده‌ی مطیع بدل می‌سازد. این گروه با عبای شریعت، جهل را تقدیس می‌کنند و نقد را ارتداد می‌خوانند. در برابر چنین تاریکی‌ای، مسئولیت روشنفکران، روحانیون مستقل، زنان آگاه و نخبگان، سنگین و تاریخی‌ست. سکوت در برابر پوپولیسم طالبانی، خیانت به آینده است. اگر این چهره‌ی عوام‌فریبانه افشا نشود، جامعه را از درون خواهد بلعید. گروه طالبان نه حافظان دین‌اند و نه ناجیان ملت، بلکه زندان‌بانان خرد و ویران‌گران مدنیت‌اند.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://paigah-news.com/?p=15504

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.

آخرین اخبار