زبان در افغانستان همواره فراتر از یک ابزار ارتباطی ساده بوده و بهمثابهی میدان اصلی منازعهی قدرت، هویت و سیاست عمل کرده است. در کشوری که تنوع زبانی و فرهنگی یکی از واقعیتهای انکارناپذیر اجتماعی آن است، هرگونه دستکاری آگاهانه در زبان رسمی، نشانهی از تلاش برای مهندسی هویت و بازتعریف مناسبات قدرت به شمار میرود. گروه طالبان در بیش از چهار سال حضور خود در قدرت، بارها نشان دادهاند که نهتنها با ارزشهای دموکراتیک و حقوق بشر سر ناسازگاری دارند، بلکه با اصل تنوع نیز دشمنی بنیادین دارند. سیاستهای زبانی این گروه، بهویژه در حوزهی آموزش و نهادهای علمی، تصادفی یا فنی نیست؛ بلکه بخشی از یک پروژهی ایدئولوژیک برای تحمیل قرائتی تکبعدی از هویت ملی است. حذف واژهها، تغییر نامها و یکدستسازی نمادها، ابزارهایی هستند که گروه طالبان برای بازتولید سلطهی فکری خود بهکار میگیرند. این رویکرد نشان میدهد که این گروه هنوز زبان را نه سرمایهی اجتماعی، بلکه تهدیدی علیه قدرت خود میداند. در چنین بستری، دانشگاهها که باید نماد عقلانیت، گفتوگو و کثرتگرایی باشند، به نخستین قربانیان این سیاست بدل شدهاند.
گروه طالبان در بیش از چهار سال حاکمیت خود، همواره نگاهی امنیتی و ایدئولوژیک به زبان داشتهاند. از محدود کردن زبانهای غیرپشتو در اسناد رسمی گرفته تا حذف آنها از لوحههای دولتی، همه نشاندهندهی تمایل این گروه به سلطهی زبانی است. برخلاف ادعای گروه طالبان مبنی بر بیطرفی قومی، عملکرد آنان بیانگر ترجیح آشکار یک زبان بر سایر زبانهای رایج کشور است. این سیاست نهتنها ناقض اصل برابری شهروندان است، بلکه با واقعیت تاریخی افغانستان نیز در تضاد قرار دارد. فارسی و اوزبیکی قرنها در این جغرافیا زبان علم، فرهنگ و اداره بودهاند و حذف آنها به معنای انکار بخش بزرگی از تاریخ کشور است. گروه طالبان با چنین اقداماتی میکوشند هویت ملی را به قالبی محدود و انحصاری فرو بکاهند؛ رویکردی که بهجای انسجام، شکافهای اجتماعی را عمیقتر میسازد.
در همین چارچوب، حذف واژههای فارسی و اوزبیکی از لوحهی دانشگاه سمنگان را باید اقدامی حسابشده و معنادار دانست، نه یک تغییر سادهی اداری. این مرکز تحصیلی که بهتازگی به دانشگاه ارتقا یافته است، پیشتر لوحهی چندزبانه داشت که بازتابدهندهی واقعیت زبانی منطقه و کشور بود. گروه طالبان با جایگزین کردن لوحهی که تنها واژهی «پوهنتون» و معادل پشتوی آن را در کنار انگلیسی نشان میدهد، عملن حضور نمادین فارسیزبانان و اوزبیکزبانان را انکار کردهاند. این اقدام پیامی روشن دارد؛ پذیرش آموزش عالی تنها در چارچوب هویتی ممکن است که گروه طالبان تعریف میکنند. دانشگاهها در افغانستان زیر سلطهی این گروه، بهجای آنکه نماد ارتقای علمی و توسعه باشد، به صحنهی اعمال سیاستهای قومگرایانه بدل شده است.
از منظر حقوق فرهنگی و اجتماعی، اقدام گروه طالبان در دانشگاه سمنگان مصداق روشن تبعیض زبانی است. حق استفاده از زبان مادری در فضاهای آموزشی، یکی از حقوق بنیادین شناختهشده در اسناد بینالمللی است؛ حقی که گروه طالبان بهصورت سیستماتیک آن را نقض میکنند. حذف زبانها از لوحهها، گرچه در ظاهر نمادین است، اما در عمل پیام طرد و حذف را به جامعه منتقل میکند. تجربهی حذف و بازگرداندن واژهی اوزبیکی در دانشگاه جوزجان نشان داد که این سیاستها حتی در سطح محلی نیز فاقد مشروعیت اجتماعیاند. گروه طالبان تنها زمانی عقبنشینی میکنند که با فشار افکار عمومی مواجه شوند، نه از سر باور به عدالت یا برابری.
سیاست زبانی گروه طالبان پیامدهایی فراتر از یک دانشگاه دارد و مستقیمن بر آیندهی همزیستی ملی اثر میگذارد. این سیاست احساس حاشیهنشینی را در میان اقوام و زبانهای مختلف تشدید میکند و شکافهای قومی را عمیقتر میسازد. افغانستانِ زخمخورده از جنگ، بیش از هر زمان دیگری نیازمند سیاستهای فراگیر است، اما گروه طالبان مسیر حذف و انحصار را برگزیدهاند. دانشگاهها میتوانستند نقش پل ارتباطی میان گروههای مختلف جامعه را ایفا کنند، اما این گروه با تصمیمهای ایدئولوژیک خود این ظرفیت را تضعیف کردهاند. نتیجهی چنین رویکردی، افزایش فاصلهی مردم با حاکمیت و فرسایش مشروعیت سیاسی است.
منازعهی گروه طالبان با واژهی «دانشگاه» و اصرار بر «پوهنتون» نماد روشنی از تقابل این گروه با چندصدایی، عقلانیت و واقعیت اجتماعی افغانستان است. آنچه در دانشگاه سمنگان رخ داده، صرفن تغییر یک لوحه نیست، بلکه بخشی از پروژهی گستردهتر حذف تنوع و تحمیل هویت است. گروه طالبان با این سیاستها نشان میدهند که هنوز درک درستی از جامعهی چندزبانهی افغانستان ندارند و با تنوع آن در ستیز اند. دانشگاه ذاتا با تحمیل و انحصار ناسازگار است و هر تلاشی برای ایدئولوژیکسازی آن، در نهایت به شکست میانجامد. حذف زبانها نه علم را تقویت میکند و نه وحدت میآفریند؛ بلکه تنها چهرهی قومگرایانهی گروه طالبان را آشکارتر میسازد.




