جبهه مقاومت ملی افغانستان به رهبری احمد مسعود، کمتر از سه سال، یعنی پس از تحویلدهی قدرت سیاسی افغانستان از سوی آمریکا و دولت غنی به گروه طالبان، شکل گرفت. گرچند احمد مسعود، از روزهایکه دفتر طالبان در دوحه- قطر فعال شده بود، در پی جبهه سازی علیه این گروه بود و با امکانات کمی که داشت بارها با مردم و با فرماندهان جهادی و مقاومتگران دور اول دیدار کرد و نظر آنها را در طرح مقاومت دوم علیه طالبان میخواست و همچنان از بسیاری آنها کمکی مالی، تسلیحاتی و سیاسی کرد، اما در میان این فرماندهان و مقامات کسانی بودند که طی ۲۰ سال زر اندوزی کرده بودند و کسانی بودند که با طالب ارتباط سخت داشتند و همچنان افراد بودند که به عنوان مهرههای پنجم، زیر ساختار جمهوریت به طالب و همکاران طالب کار میکردند و عدهی بودند که خود را رهبر میتراشیدند و از فرادی جایگاهیشان میهراسیدند و این جماعت از هر راه و روزنهی میکوشیدند که آقای مسعود، را از شکل دهی مقاومت در برابر گروه طالبان منصرف کنند و رهبریت او را به چالش بکشند. گرچند تلاشهای مخربانهی آنها بر تصمیم قاطعانهی احمد مسعود، تاثیر نگذاشت و او با ادامه مقاومت علیه طالبان متعهد و مصممتر بود؛ زیر او راهی را تعقیب میکرد و از آن الهام میگرفت که دقیق خطمش احمدشاه مسعود، قهرمان ملی کشور بود که سالها قبل باعث سربلندی ملتاش شده بود. ولی بازیهای افراد مزبور به نحوی خود را در جامهی دوست و یار احمدشاه مسعود زده بودند و اکنون هم بسیاری آنها در همین لباس پنهان اند در ابتدا کار یک مقاومت قوی و نیرومند را در برابر طالبان تضعیف کرد، چرا که آنها توانستند در آغاز مقاومت را سبوتاژ کنند و هستهگذاری مقاومت را به بنبست مواجه کنند.
از سوی هم رقابتهای ناسالم میان رهبران جهادی که هر کدامشان بخشی از مردم را سالها با هزینههای هنگفت مالی مدیریت کردند و خودشان برای آینده برنامهی نداشتند و از ترس اینکه رهبر تازه ظهوری مردمی کاخ رهبرنمایی آنها را فرونریزد نیز در پی تخریب، تبهکاری و تفرقه برآمدند و این رفتار نیز روی روند شکل گیری مقاومت دوم تاثیر منفی گذاشت. واضحاً در درون پنجشیر چند دستگی، خودخواهی، جاهطلبی و رهبر پنداری و رهبرزادهگی سبب شد که بسیاریها به جایگاه و بگروند بیآلایش احمد مسعود تمکین نکنند و در پی تخریب او آستین بالا بزنند و یکی از دهها موانع در راه پر پیچ و خم مقاومت شوند. این را همه میدانیم که در سقوط نظام افغانستان دستهای بین المللی به خصوص غرب بلندتر از هر دست داخلی بود، اما از یاد نبریم که بخشی از این خیانتکاریها را خودیها به دوش داشتند که یا به صدای طالبان نکتیای پوش لبیک گفتند و یا هم دست دوستی با پاکستان دراز کردند و جنگ طالب را جهاد خوانده و آنها را روزی تاریخ قضاوت خواهد کرد و روشن خواهد ساخت که کیها مانع یک مقاومت بزرگ در برابر طالب شدند؟
وقتیکه این بزنگا را میبینی و از آن میگذری به خوب درک میکنی که مقاومت امروز نخست از چهار خوان رستم عبور کرده و بعد در مقابل طالب قرار گرفته از اینکه بگذرد یعنی از هفت خوان رستم میگذرد.
حالا که این مقاومت یگان انتخاب دقیق است و بدیل رهبراش نیز نیست، در جنگ نظامی و در معادلات سیاسی به رغم اینکه امکانات کافی ندارد، دستاوردهای خوب و انکار ناپذیر داشته، امروز شاهد هستیم که این جریان تنها با حمایت قاطبه مردم به مصاف طالبان میرود و سد بزرگی در برابر این گروه در سطح بینالملل و داخلی شدهاست.
در نشست دور چهارم ویانا به نیکی دیده شد که بسیاری از کسانی این جبهه و رهبر آن را تخریب میکردند، به خوبی درک کردند که جز او و جبهه مقاومت دیگر بدیلی نیست و به همین اساس اینبار نشست متفاوتتر از گذشته و همه پسند برگزار شد.
همه شاهد هستیم، جبهه مقاومت با وصف اینکه تا هنوز هیچ پشتوانهی بین المللی ندارد و میبینیم که نه تنها در مقابل طالب، بلکه در برابر توطئهگران بین المللی نیز به تنهای ایستاد است. اما عدهی از جبهه انتظارات و توقع کارکرد یک دولت را دارند.
همچنان مشتی از مهرهها طرد شده و به نحوی منزوی که نتوانستند در بحبوحه بحران پیش آمده جایگاهشان را پیدا کنند، حسودانه دست به توطئههای میزنند که دقیق کار دشمن نیز چنان است. آنها میخواهند با تاپه زدن و برچسب زدنهای بیاساس در جبهه افتراق و انشعاب بیاورند و تلاش میکنند که جبهه را به طرف قومی شدن سوق دهند و تجربهی سیاستهای ناکام، عجولانه و غیر محاسبه شدهی خود را بر جبهه تحمیل کنند و با ناکامی و سبوتاژ این جریان یک همراه در برابر قضاوت سخت تاریخ با خود داشته باشند و فردا بار ملامتی را دو تقسیم کنند.

خیر همگانی یا منافع گروهی؟ آزمون رهبری سیاسی در افغانستان
اندیشیدن فراتر از قوم، هویت، تبار و جغرافیا، نه یک فضیلت انتزاعی، بلکه سنگبنای مشروعیت سیاسی در جوامع چندپاره است و افغانستان دقیقا در زمره



