بهخوبی به یاد دارم در روزهایی که اخبار سقوط و تسلیمشدن شهر به شهر افغانستان را با دلهره و اضطراب در خبرگزاریها و فضای مجازی دنبال میکردم، روزی در کلاس درس دانشگاه در تهران، یکی از استادان دانشگاه از من پرسید: «چرا باید در برابر طالبان مبارزه کرد؟ اصلاً چرا با طالبان مخالف هستید؟» پرسش استاد برایم عجیب بود. میخواستم فوراً در پاسخ بگویم: «خوب، این چه پرسشی است؟ معلوم است چرا باید مبارزه کرد و مخالف بود.» اما پشت این پرسش استاد از یک دانشجو، معنایی بزرگتر و ژرفتر پنهان بود. آری، پاسخهای فراوانی میتوان به این پرسش داد؛ گروه طالبان با نام اسلام در حال جنایت است، سابقه تاریک و سیاه طالبان در دوره اول هنوز از یاد مردم افغانستان نرفته است؛ قتل، انتحار، کشتار زنان و کودکان بیگناه و موارد دیگر. استاد پس از شنیدن پاسخ من، تنها یک جمله گفت: «آیا جامعه افغانستان همگی در مبارزه و مخالفت با طالبان با یکدیگر اتفاق نظر دارند؟»
مبارزه تنها دارای بُعد مسلحانه و سیاسی نیست. برای مبارزه با یک گروه تروریستی، باید در همه ابعاد و بهصورت همزمان و هماهنگ عمل کرد؛ بازوی نظامی، بازوی سیاسی و دستگاه دیپلماسی، بازوی فرهنگی و هنری، بازوی اجتماعی و جامعهشناختی. این خواسته بارها مطرح شده است: لزوم کادرسازی متحد و منسجم میان رهبران و گروههای مخالف طالبان، تشکیل شوراهای سیاسی، نظامی، اطلاعاتی و عملیاتی، شورای فرهنگی و هنری و شورای اجتماعی با حضور جامعهشناسان باتجربه. هر شورا باید وظایف و اختیارات مشخصی در قالب یک اساسنامه داشته باشد تا با رصد و بررسی روزانه اخبار و تحولات و تهیه گزارش، امکان تجزیهوتحلیل دقیقتر رویدادها و برنامهریزی بهتر را برای رهبران در مسیر مبارزه علیه طالبان فراهم کند.
در کنار این موارد، بخش جنگ رسانهای و روشنگری در سطح بینالمللی نیز اهمیت فراوان دارد؛ یعنی پاسخ روشن به این پرسش که «چرا ما با طالبان مبارزه میکنیم؟» باید برای جامعه جهانی توضیح داده شود تا ماهیت این گروه و دلایل مخالفت با آن بهدرستی شناخته شود و در برابر عادیسازی و مشروعیتبخشیدن به رابطه با طالبان از سوی لابیگران این گروه، مقابله صورت گیرد. تشکیل یک تیم رسانهای منسجم و متحد، از خبرگزاریها و رسانههای فعال در پیامرسانهای مختلف گرفته تا ایجاد یک تلویزیون ماهوارهای، میتواند دسترسی فوری و آسان مردم افغانستان به اخبار و رویدادها را فراهم کند. انسجام در اطلاعرسانی، پرهیز از ارائه دیدگاههای پراکنده و متناقض، مشورت با صاحبنظران و استفاده از متخصصان حوزه رسانه و خبررسانی، از نیازهای جدی این مسیر است. حتی تشکیل یک دولت در تبعید میتواند به جبهه مخالف طالبان کمک کند تا در مناسبات جهانی دارای شخصیت متحد و رسمی باشد.
بحث اساسی دیگر، در بُعد سیاسی جبهات مبارزه علیه طالبان است. لزوم همگرایی و همپوشانی دیدگاههای مختلف و حضور همه گروهها در کنار یکدیگر، اتحاد و پرهیز از سهمخواهی و درسگرفتن از اشتباهات گذشته، از ضرورتهای این مسیر است. اما آیا هر گروه مخالف طالبان لزوماً میتواند متحد ما باشد؟ مسلماً خیر. برای نمونه، گروه داعش که خود را مخالف طالبان میداند، نمیتواند متحد ما در نبرد علیه طالبان باشد. نکته دوم، پرهیز از سیاستمداران سیاستزده است؛ کسانی که عیار و وزن سیاسی آنان در دوران جمهوریت و پس از آن برای مردم روشن شده و هر از چندگاهی تنها به صدور بیانیه سیاسی اکتفا میکنند، اما در میدان نبرد و عرصه دیپلماسی، که باید دو بازوی مشترک و هماهنگ مقاومت باشند، فعالیت مؤثری نداشتهاند.
هماهنگی میان میدان و دیپلماسی، یا به بیان سادهتر هماهنگی میان بازوی نظامی و سیاسی جبهات مقاومت، یک ضرورت است؛ زیرا مقاومت در برابر طالبان تنها با صدور بیانیههای سیاسی و حزبی امکانپذیر نیست. جبهه مقاومت در برابر طالبان، همانگونه که گفته شد، باید در ابعاد سیاسی، نظامی، فرهنگی، هنری، جامعهشناختی و رسانهای بهصورت هماهنگ و همزمان عمل کند و هر کس در نقش، جایگاه و مسئولیت خود باید وظیفهاش را به بهترین شکل ممکن انجام دهد. دلیل آن نیز برای همگان روشن است: عملکرد طالبان در ضدیت با فرهنگ، هنر، تمدن و اسلام در این چند سال نشان داده است که این گروه برای حذف تاریخ و گذشته مردم افغانستان آماده است.
اما در این روزها، شهادت فرمانده دلاور جبهه مقاومت، حسیب پنجشیری، یکی از مباحث داغ میان مردم افغانستان است. با کنکاش در سخنان و مباحث مطرحشده درباره چرایی و چگونگی شهادت این فرمانده دلاور، با نکات کلیدی مواجه میشویم؛ از زندگینامه فرمانده حسیب پنجشیری، چرایی و چگونگی آغاز مبارزه و قیام مسلحانه علیه طالبان گرفته تا نحوه شهادت این فرمانده قهرمان.
همه ما به یاد داریم که درست در زمانی که مردم و جامعه افغانستان در بهت و شوک سقوط و تسلیمشدن جمهوریت به طالبان بودند، احمد مسعود همراه با جمعی از نظامیان، مقاومت در پنجشیر را در برابر طالبان آغاز کرد و چراغ امید را در تاریکترین روزهای افغانستان روشن ساخت. احمد مسعود میتوانست مانند بسیاری از سیاسیون افغانستان راه خروج و زندگی راحت را انتخاب کند و هر از چندگاهی با صدور یک بیانیه در فضای مجازی اعلام حضور کند؛ اما اینکه احمد مسعود و همراهانش با آگاهی از خطرات و سختیهای راه مقاومت وارد این میدان شدند و زندگی در رفاه و آسایش را بر مقاومت ترجیح ندادند، نشاندهنده احساس مسئولیت آنان در برابر مردم و آینده افغانستان است.
احمد مسعود و فرمانده یاسین ضیا میتوانستند مبارزه علیه طالبان را به همان شیوهای پیش ببرند که طالبان طی این سالها انجام دادهاند؛ یعنی استخدام مزدوران، ملیشههای اجارهای و نیروهای چندملیتی. اما جنبه ملیگرایانه مبارزه علیه طالبان به آنان اجازه چنین کاری را نداد. اینکه احمد مسعود بارها با دعوت از همه رهبران و گرایشهای سیاسی بر ضرورت اتحاد و اشتراک در برابر طالبان تأکید کرده، بر همگان روشن است. اینکه در روزهای سخت در کنار احمد مسعود نباشیم و در روز فتح و غنیمت، هر یک به دنبال غنیمت و سهم خود باشیم، از انصاف و مردانگی به دور است.
سؤال این است: منتقدان امروز چه چیزی به احمد مسعود دادهاند که امروز بیرحمانه بر او تیغ میکشند؟ آیا مسبب سقوط جمهوریت احمد مسعود است؟ کسانی که امروز میگویند دوران انتقاد از عملکرد دوران جمهوریت تمام شده و باید وارد نقد نحوه و شکل مقاومت علیه طالبان شویم، آیا حاضرند درباره دوران مسئولیت خود در جمهوریت پاسخگو باشند؟ اینکه در سقوط پیدرپی هر استان و شهر، امروز والیان و فرماندهان اردوی ملی سکوت اختیار کردهاند، نیاز به پاسخگویی و نقد ندارد؟ کسانی که با مقصر دانستن اشرف غنی خود را به حاشیه امن پاسخگویی بردهاند، آیا فردای سقوط طالبان دوباره مدعی سهمخواهی از قدرت خواهند شد و باز هم چرخه معیوب قدرت را تکرار خواهند کرد؟
چیزی که امروز در کنار مقاومت علیه طالبان اهمیت دارد، روشنشدن تکلیف کسانی است که در دوران جمهوریت مسئولیت و منصب داشتند و باید درباره عملکرد خود پاسخگو باشند، نه اینکه در حاشیه امن و عافیت قرار بگیرند. هرکس باید به سهم خود پاسخگوی خطاها و اشتباهاتش باشد و صدور بیانیههای سیاسی امروز درمان درد و رنج مردم افغانستان نیست.
انتقاد حق مسلم همگان است و یکی از نشانههای جامعه سالم، وجود نقد و انتقادپذیری در آن است؛ اما میان انتقاد، تخریب و هجو تفاوت وجود دارد. نقد باید همراه با حجت، برهان و منطق باشد و در پایان نیز نتیجهگیری و راهکار ارائه کند. اگر این موارد در یک انتقاد وجود نداشته باشد، دیگر نمیتوان آن را نقد منصفانه دانست و به هجو و تخریب نزدیک میشود. با پذیرش اینکه هیچکس از نقد منصفانه مصون نیست، جانب انصاف نیز باید همواره رعایت شود.
آیا فرمانده شهید حسیب پنجشیری و همسنگران او با اجبار، تهدید و از سر اکراه در کنار احمد مسعود و در برابر طالبان سلاح به دست گرفتند؟ این در حالی است که فرمانده شهید و همسنگرانش با آگاهی و ایمان قلبی به راه و آرمان خود، قدم در این مسیر گذاشتند. پس در پاسخ به تخریبگران باید گفت: به احمد مسعود چه دادهاید که امروز از او اینگونه توقع دارید؟ آیا کسانی که هنگام سقوط جمهوریت دارای پست و منصب بودند، امروز در برابر عملکرد خود حاضر به پاسخگویی هستند؟ یا شاید قرار است تاوان سقوط جمهوریت نیز بر دوش احمد مسعود گذاشته شود؟ پس اگر نقد میکنید، منصف باشید.
اینکه احمد مسعود و کادر رهبری جبهه مقاومت ملی باید یک بازنگری تشکیلاتی برای بستن راه نفوذ استخباراتی انجام دهند، شکی در آن نیست؛ اما هیچگاه احمد مسعود به دنبال تمامیتخواهی و محدودکردن جبهه مقاومت ملی نبوده است. در عین حال، ضرورت یک جبهه متحد و منسجم و یک اپوزیسیون قدرتمند در عرصه جهانی انکارناپذیر است. تا زمانی که اختلاف آرا و دیدگاهها میان جبهات مخالف طالبان وجود داشته باشد، مقاومت در عرصه بینالمللی به نوعی دچار سردرگمی خواهد شد؛ زیرا گفتوگو با چندین جناح سیاسی، وزن و اعتبار جهانی مقاومت را کاهش میدهد. این دقیقاً همان موقعیتی است که برای طالبان مطلوب است و این گروه تا امروز بهخوبی از آن استفاده کرده است.
نکته آخر خطاب به کسانی است که چشم به حضور کشورهای خارجی برای سقوط طالبان و بازگشت دوباره به قدرت دوختهاند. همانگونه که همگان دیدند، همان کشوری که روزی طالبان را از قدرت پایین آورد، دوباره طالبان را به قدرت رساند. راه عبور از طالبان، اتحاد و انسجام در کنار تغییر در جامعه افغانستان است؛ یعنی روزی برسد که حتی در ولایتهایی که اغلب حامی طالبان و دارای پایگاه اجتماعی برای این گروه هستند، مردم دیگر از طالبان حمایت نکنند و طالبان پایگاه فکری و ایدئولوژیک سابق خود را از دست بدهد. این همان نقش و وظیفه بازوی جامعهشناسی و رسانهای جبهات مقاومت در کنار بازوی سیاسی و نظامی آن است.




