نوشته: دکتر هجرت الله جبرئیلی
مقدمه
اندیشه و اندیشیدن یک امر تاریخمند و جغرافیا مند است. بدین معنا که مبانی اندیشیدن، روش های اندیشیدن، موضوعات اندیشیدن و مقاصد اندیشیدن خود را از تاریخ و جغرافیایی که در آن محصور است، می گیرد.
ظرف تاریخ و جغرافیای چیزی نیست، مگر انسان و آنچه که به او خدمت می کند یا انسان در خدمت اوست. طبیعت، فرا طبیعت، رفتار انسان ها با همدیگر و سازوکارهای آن ها، رفتار انسان با موجودات طبیعی و غیر طبیعی. انسان با اندیشیدن در این حوزه ها مفاهیم ایجاد می کند. آنگاه که در باره فراطبیعی می اندیشد، مفاهیم مانند خدا، فرشتگان، آسمانی، زمینی، وحی و … ایجاد می شود. این مفاهیم را مفاهیم دینی می نامد. آنگاه که در باره طبیعت می اندیشد، مفاهیمی مانند ماده، آسمان، زمین، کوه، فزیک، شیمی و … ایجاد می شود. آنگاه که در باره خویشتن خویش می اندیشد، مفاهیمی مانند نفس، روح، بدن، روان ، ارگانیسم و … ایجاد می شود.
آیا چیزی ورای این اندیشیدن ها داریم؟ آیا در ایجاد این مفاهیم عقل گم است؟ آیا در ایجاد مفاهیم دینی عقل ناپیداست؟
روشنفکری چیست؟ نواندیشی چیست؟
انسان و جامعه انسانی به عنوان یک موجود تاریخمند، در عبور از روزگاران زندگانی مفاهیم مانند پسین و پیشین، قدیم و جدید و کهنه و نو را ایجاد کرد. پسین و پیشین امر معنوی تاریخی بود که آن را به همه چیز بهصورت مجاز سرایت داد. یک اندیشه را پیشین و قدیمی خواند و دیگری پسین و نو. انسان اروپایی در این گیرو دار تاریخی ، تاریخ خود را به سه دوره تقسیم کرد: دوره باستان، میانه (قرون وسطی)، مدرن و در دوره جدیدتر پسا مدرن .
آنجا که مدرن شد، روشنفکری نام گرفت، و آنجا که پیشامدرن بود، تاریک فکری.
حال پرسش این است که آیا اندیشیدن با مفاهیم دینی، در پیدایش مدرنیته و روشنفکری نقش داشته است یا خیر؟
هیج اندیشمندی نمی تواند که نقش پروتستانیسم را در پرورش روشنگری و روشنفکری غرب، از آلمان تا آمریکا انکار کند. پروتستانتیسم و کالوینیسم بود که باعث جنگ های چند دهه ای در اروپا شد و در نتیجه آن پیمان وستفالیا و دولت ملت شکل گرفت. پروتستانتیسم بود که به گفته ماکس وبر زمینه رشد سرمایه داری را میسر ساخت. این پروتستانتیسم بود که زمینه های نقد برداشت کاتولیکی از مفاهیم دینی را میسر ساخت.
اکنون آیا مارتین لوتر که یک کشیش بود، یک روشنفکر بود یا نه؟ آیا او از مفاهیم دینی صورت مدرن و معاصر در بسیاری از حوزه ها ارائه نکرد؟
پس آیا مارتین لوتر یک روشنفکر بود یا نه؟ اگر پاسخ مثبت است، چون حوزه کار او دین و مفاهیم دینی بود، پس او یک روشنفکر دینی است.
اکنون به پیش می آییم، مؤسس هرمنوتیک کیست؟ شلایر ماخر کشیش. او بود که تلاش کرد با ایجاد هرمنوتیک مقدس ، این دانش را ویژه خوانش جدید از کتاب مقدس بسازد. امروزه هیچ کسی نمی تواند در هرمنوتیک بدون ارجاع به او حرف بزند. هرمنوتیک نسبتا سکولار گادامر مگر برپایه کار های او و نقد و گسترش او استوار نیست؟
حالا شلایر ماخر یک نو اندیش به معنای ژرف آن است یا خیر؟ هیچ کس نمی تواند انکار کند. آیا او یک نواندیشی دینی است .
امروزه اساس نواندیشی دینی را هرمنوتیک می سازد، پس چی کسی می تواند، نواندیشی دینی و روشنفکری دینی را شلایر ماخر را انکار کند.
در حوزه سیاست و مدیریت اگر بیایم، موضوع واضح تر می شود. حزب دموکرات مسیحی از احزاب پایدار دموکراتیک در آلمان است. آلمان پس از جنگ جهانی دوم را در چندین دوره رهبری موفقانه کرده است.
آنگلا مرکل برجسته ترین رهبر آن است که ۱۶ سال آلمان را رهبری کرد. آیا در کاتولیسیسم سنتی زن حق رئیس دولت شدن را داشت؟
این است نتیجه روشنفکری پروتستانی مسیحی که آنگلا مرکل رهبر یک حزب مسیحی می شود و موفقانه ترین رهبری را ارائه می کند.
پرسش: آیا حزب دموکرات مسیحی که پسوند مسیحی دارد یک حزب تاریک فکر است؟ دولت آن یک دولت تاریک فکر است؟
اگر کسی یک چنین حزب را تاریک فکر بخواند و روشنفکری آن را نپذیرد، بی شک به تاریک فکری خود اعتراف می کند.
جهان اسلام و امر روشنفکری
پس از آن که استعمار غربی شکل گرفت، سر انجام برتری فکری و ابزاری و علمی و تکنولوژیک آنان بر مسلمانان هویدا شد. کسانی مانند سید جمال الدین الحسینی الافغانستانی و … بر این شدند تا از زیر بنا تا روبنا در عقلانیت مسلمان تجدید به وجود بیاورند. در خلافت تغییر آمد، قانون اساسی شکل گرفت. قانون احوال شخصیه شکل گرفت، صورت بندی حقوقی جدید برخلافت فرمان روا شد. سر انجام در سال ۱۹۲۴ خلافت عثمانی سقوط کرد. ساختار سیاسی سنتی فروریخت و به اساس پیمان استعماری سایکس پیکو دولت ملت ها شکل گرفت. اندیشه های لیبرالیستی و مارکسیستی وارد شدند و سر انجام اندیشه معاصر اسلامی یا روشنفکری اسلامی یا نواندیشی اسلامی شکل گرفت. به عنوان نمونه در حوزه سکولار شیخ عبدالرزاق آمد و دین و دولت را از هم جدا دانست. در حوزه دینمدار پیش از این محمد عبده و … کارهای به سزا انجام داده بودند.
در حوزه حقوقی هر دولت ملت صاحب قانون اساسی شدند، در مواد اساسی اکثریت این دولت ها قید قانون گذاری به اسلام ، با الفاظ گوناگون بیان شد. مگر حقوق اساسی و قانون اساسی از دانش ها و دست آوردهای مدرن نیستند؟
آیا این قانون های اساسی نتیجه کار نواندیشان حقوقی مسلمان نیست؟ مگر مدارس دینی حتی تا امروز توانایی تولید اندیشه حقوقی جدید مسلمانی را دارند.
اینجاست که تاریخ نگاری جدید اسلامی شکل می گیرد و تاریخ اسلام به دوره پیامبر و خلفای راشدین یا دوره سنتی یا کهن و دوره معاصر یا جدید تقسیم می شود.
بدین گونه است که روشنفکری و روشنفکری دینی و نواندیشی دینی در جهان اسلام معنادار می شود.
اکنون حوزه الأزهر، حوزه قم و نجف و زیتونه و مدینه منوره و دیوبند و ریوند و … سنتی اندیشان یا کهنه اندیشان هستند.
بیشترینه روشنفکران مستقل هستند یا در دپارتمان های دانشگاهی می اندیشند یا موسسات تحقیقاتی ایجاد کرده اند.
به اساس روشنفکری دینی است که علوم اسلامی تجدید می شوند.
ادبیات اسلامی در حال تجدید است، اصول فقه در حال تجدید است، تفسیر و شرح الحدیث در حال تجدید است. فقه و حقوق اسلامی در حال تجدید است. تاریخ نگاری اسلامی در حال تجدید است و …
این علوم پشتوانه کلان بنیادین را برای روشنفکر میسر ساخته است. روشنفکری دینی در جهان اسلام تداوم پیدا می کند و هیچ چیزی مانع تداوم آن نمی شود، اما به عنوان یک امر تاریخمند و جغرافیامند فراز و فرود خود را می پیماید، مخالفان خود را می داشته باشد و موافقان از آن دفاع خواهند کرد.
نتیجه گیری
اکنون چگونه می توانیم روشنفکری دینی و نواندیشی دینی را صورت بندی کنیم؟ به نظر می رسد چنین صورت بندی کار ما روشن خواهد ساخت.
۱. روشنفکر دینی یا نواندیش دینی یک متفکری است که از انتخاب سبک زندگی دینی به ویژه اسلامی خود تبیین و دفاع عقلانی دارد. این تبیین و دفاع عقلانی او می تواند دو صورت داشته باشد، صورت سنتی و صورت جدید. در صورت صورت بندی جدید او یک روشنفکر دینی یا نواندیش دینی است. در صورت دفاع سنتی او یک روشنفکر یا نواندیش دینی سنتی است.
۲. روشنفکر دینی با عقلانیت خود می داند که هیچ تفکری بدون پسوند نیست، به جز چند قاعده عمیق منطقی. از همین جهت است که فلسفه نیز فلسفه ها می شود. فلسفه قاره ای، فلسفه یونانی، فلسفه شرقی و غربی. چرا؟ چون ذهن متفکر تخته بند تاریخ و جغرافیا است. در ظرف تاریخ و جغرافیا دین و علم و … قرار می گیرند. از این جهت، می داند که با پسوند دینی او از حوزه عقلانیت خارج نمی شود.
۳. او کار خود را تاریخمند می داند. او می داند که در تاریخ فلسفه، فلسفه مسیحی ، اسلامی، بودایی و .. است. هیچ کس این ها را انکار نمی کند، مگر کسی که تاریخ فلسفه نداند. فلسفه مسیحی یعنی چه؟ یعنی از موضوعات مسیحی دفاع عقلانی می کند. همین گونه فلسفه اسلامی. او مفاهیم دینی مانند وجود روح را که یک امر دینی است به مانند یک فیلسوف تبیین و دفاع دینی می کند. در حالیکه علم روان شناسی آن را درک نمی کند. یا شاید هم مخالفت کند. به همین گونه مفاهیم جدید معاصر مانند انقلاب، جامعه مدنی و … را تبیین دینی می کند، یعنی برای آن از نصوص دینی مشروعیت می آورد و آنگاه در قالب عقلانیت دینی از آن تبیین و دفاع ارائه می کند.
۴. در یک کلمه روشنفکر دینی یا نواندیش دینی کسی است که به موضوعات دینی صورت بندی عقلانی معاصر می هد یا از آن دفاع عقلانی معاصر می کند یا اندیشه های سنتی را نقد عقلانی می کند.
۵. بنابر این، با پسوند و پیشوند دینی عقلانیت از بین نمی رود. دین و امور دینی هم فی نفسه و حتما ضد عقل و عقلانیت نیست . بی معنایی زندگی معاصر که دست آورد اندیشیدن سکولار است، به بزرگترین کانون روشنفکری دینی یا نواندیشی دینی تبدیل شده است تا بتواند ، از نو زندگی را از زیربنا تا روبنا معنادار کند.
همانگونه که بسیاری از سنتی اندیشی ، نه همه آن یک بیماری فکری، اجتماعی و سیاسی است، روشنفکر دینی یا نواندیشی دینی رسالت درمانگری آن را دارد، سکولاراندیشی نیز یک بیماری است که ام الامراض آن بیمعنا ساختن زندگی است. دومین رسالت روشنفکری و نواندیشی دینی، معنابخشی به زندگی انسان است.