نمونه‌­های حکومت در تبعید، ضروت و چالش‌­های شکل‌گیری آن در افغانستان

حکومت در تبعید، در تاریخ سیاسی و دانش سیاست یک مفهوم شناخته شده است. حکومت‌های در تبعید بیشتر در زمان جنگ جهانی دوم در اروپا مصداق عملی و کارکردی پیدا کرد. اگر به تاریخچه حکومت‌های در تبعید نگاه کنیم، فرانسه نخستین کشوری بود که در دوران انقلاب فرانسه (۱۷۸۹) و بعد از آن در زمان ناپلئون بناپارت (۱۸۰۴-۱۸۱۴) مفهوم حکومت در تبعید را به کار گرفت(Kacewicz, 2012: 73). این مفهوم بعدها به کشورهای دیگر نیز گسترش یافت، از جمله چکسلواکی، نروژ، آلمان و لهستان. این تحولات تاریخی به ما می‌آموزد که حکومت در تبعید، در شرایط بحرانی، می‌تواند یک گزینه‌ی مطلوب باشد و به ویژه نقش موثری را در عبور افغانستان از مرحله غیر طبیعی و بی­دولتی به یک وضعیت طبیعی و دولت مسئول ایفا کند؛ اینکه چگونه و از کجا باید نیروهای مخالف طالبان کار را برای تشکیل حکومت در تبعید آغاز نمایند به باور نویسندگان این مقاله بستگی به سه عنصر اساسی و تعیین کننده دارد که هم می­تواند این عناصر نقش سازندگی را داشته باشد و هم از چالش­ها و موانع سد راه شکل­گیری حکومت در تبعید محسوب شود و این متغیرها قرار ذیل می­باشند: در گام اول، خلق اعتماد سیاسی، ائتلاف، انسجام و هماهنگی میان اپوزسیون سیاسی-نظامی و مدنی ضد طالبان، گام دوم حمایت بازیگران ملی، منطقه­ای، فرامنطقه­ای و سازمان­های بین­المللی از شکل‌گیری حکومت در تبعید و گام سومی روشن بودن مدل سیاسی یا ساختار حکومت در تبعید است که بسیار مهم اند و در ذیل به هر یک بطور موجز اشاره می‌شود.

الف) انسجام و هماهنگی میان مخالفان سیاسی-نظامی طالبان

 با وجود اینکه با برگشت دوباره‌ی طالبان، این گروه موفق به ایجاد دوباره­ای حاکمیت استبدادی و شریعت شلاق، افغانستان را با بدترین مدل سیاسی اداره می­کنند و این کشور را به زندانی برای شهروندان اش مبدل کرده است؛ اما فضای سیاسی و سیکه‌ی سیاست افعانستان روی دیگری هم دارد، که در اوج ناامیدی و تاریکی، امیدی بر دل‌های مردان و زنان آزاده‌ی افعانستان خلق­کرده و به آینده دل‌خوش کرده‌اند که جبهات سیاسی-نظامی از جمله جبهه مقاومت‌ملی افعانستان(N.R.F) است. اپوزیسیون مسلحِ غیر افراطی و ضد طالبانی که توسط احمد مسعود رهبری می‌شود، هنگامی که در ماه اگست ۲۰۲۱م طالبان به کابل آمدند/آورده شدند، مسعود به وطن اجدادی خود دره‌ای پنجشیر در دامنه­های هندوکش که از نظر جغرافیایی یکی از مناطق استراتژیک افغانستان به شمار می­رود، رفت و با بسیج هزاران رزمنده‌ی آزاده­ای نیروهای امنیتی و محلی که پس از فرار اشرف غنی و فروپاشی جمهوریت و خروج آمریکا که کشور بی‌برنامه رها شده بودند، فاز دوم مقاومت را آغاز کردند، سه سال پس از این رویداد، (N.R.F)به اپوزیسیون با برنامه و دردسرسازی برای طالبان مبدل شده و این جریان در روشنی نقشه­راه و اهداف اساسی­اش که شامل: (افغانستان آزاد و مردم­سالار، مبتنی بر نظام سیاسی غیرمتمرکز و مبتنی بر اراده مردم، قرائت اعتدالی از اسلام و باورمندی به پلورالیسم/تکثرگرایی و با رعایت حقوق شهروندمحور در جامعه چندین تباری افغانستان می­باشد.) استراتژی میان مدت­اش را در سه محور: (انسجام و هماهنگی میان جربان های ضدطالبان، کسب مشروعیت جامعه بین­الملل برای خود و جلوگیری از به رسمیت شناسی گروه طالبان و گسترش فعالیت­های نظامی­اش در برابر طالبان) می­باشد که طراحی و اجرا نموده است(منشور جبهه مقاومت ملی ۱۴۰۱۹).

            در تازه­ترین موقف گیری­های سیاسی، ماه قبل احمد مسعود رهبر جریان(NRF) برای نخستین بار بر ایجاد و شکل‌گیری حکومت تاکید نمود و  به مخالفان طالبان فراخوان داد تا راه حل عبور از بحران بی­دولتی و نظام توتالیتر طالبان، شکل‌گیری یک بدیل سیاسی کارآمد در تبعید را داد، با وجود اینکه در اظهارات­اش شکل گیری این مدل سیاسی را هنوز زود دانست، اما به نظر می­رسد رهبر جوان جبهه مقاومت ملی راه دشواری را برای شکل‌گیری این بدیل سیاسی در پیش دارد. همان­گونه که تذکر دادیم خلق اعتماد ساسی، انسجام و هماهنگی مخالفان سیاسی و نظامی طالبان گام نخست رفتن به سمت تشکیل حکومت در تبعید است چیزی که با گذشت بیش از سه سال در میان جریان های سیاسی نظامی و کنشگران داخلی افغانستان کمتر وجود داشته و طالبان بهترین سود را از این ناحیه برده­اند و باعث ضعف عدم مقبولیت جریان های ضد طالبان نزد جامعه جهانی و منطقه است. بنابراین شکل گیری یک مدل سیاسی-حقوقی و اداری در تبعید بستگی به هماهنگی و هم دیگر پذیری اپوزسیون و مخالفان طالبان دارد. با وجود این رهبری (NRF) با راه اندازی کنفرانس های روند ویانا-اتریش تا جای ابتکار عمل را در عرصه دیپلماسی از طالبان گرفته و چتری گسترده­تری برای جمع شدن جریان ضد طالبان به دست گرفته است، اما هنوز هم نیاز به اعتماد سازی بیشتر دارد(خبرگزاری مقاومت).

ب) حمایت کشورها و سازمان­های بین­المللی

با وجود این هنوز پیش از وقت خواهد بود که چنین تحلیل کنیم،  اما به باور ما ابتکار عمل را اپوزسیون و مخالفان طالبان به ویژه (NRF) حوزه دیپلماسی را از طالبان گرفته و روند جهانی طالب‌محور دوحه را به چالش و بن‌بست کشانیده است. باور ما برخلاف دیگر تحلیل‌گران و افعانستان پژوهان به این است که دوحه‌ی سوم و دعوت طالبان و لبیک جامعه جهانی به خواسته‌های این گروه آخرین فرصتی بود که جهان در اختیار طالبان گذاشت، اما طالبان نتوانست از این فرصت استفاده کند و با جهان و مردم افعانستان آشتی کند؛ ولی برعکس (N.R.F) با برگزاری نشست‌ها و مانور بزرگِ در زمینه دیپلماسی و سیاست نرم چون: حضور در ویانا و مسکو و دعوت به پارلمان اروپا به جامعه جهانی، کشورهای منطقه و بازی‌گران فرامنطقه‌ای افعانستان، این پیام را مخابره نموده که در صورت حمایت و تعامل جامعه جهانی با (N.R.F) می‌تواند با تدوین یک مدل سیاسی-حقوقی حکومت در تبعید جایگزین خوبی برای طالبان باشد. باید تذکر دهیم هنوز هم در این قسمت نیاز به اعتماد سازی سیاسی، ائتلاف، انسجام میان جامعه جهانی و کشور های منطقه و فرامنطقه با جریان‌های ضد طالبانی است تا این جریان با کسب حمایت آنها به طرف تشکیل حکومت در تبعید برود و این مورد یکی از کارهای خانگی(N.R.F) در ماه‌های آینده به شمار می­رود.

ج) پاسخگو و روشن بودن ساختار سیاسی حکومت برای افعانستان

افعانستان در میان کشورهای قرار دارد که از میزانِ بالای تنوع، تکثر، شکاف‌ها و منازعات قومی-مذهبی در طول تاریخ به خصوص در نیم‌قرن آخر برخوردار بوده و انتظار می‌رفت پس از تحولات جدید سپتامبر ۲۰۰۱م نخبگان و کنشگران افغانستانی روی یک ساختار سیاسی و قانون اساسی به توافق می‌رسیدند که هم پاسخگو واقعیت‌های میدانی افغانستان چندین تباری می‌بود و هم ثبات و امنیت پایدار را تامین می‌کرد که چنین نشد. ساختار متمرکز و نظام ریاستی مطلقه‌ی که در قانون اساسی ۲۰۰۴م خود آفت­زا به نظر می­رسید که در نهایت افعانستان را به بی‌راهه برد و در سیاه‌چاله‌‌ی دیگرِ انداخت و فروپاشی و چرخه­ای باطلِ دیگری را تجربه کردیم. اساسا رژیم ها و نظام های که براساس روش و میکانیزم‌های غیر دموکراتیک و نامشروع برسر قدرت بیایند، ضد خود را در دل خود پرورانده است. یعنی به این معنا که وقتی گروهی یا جریانی قدرت یک کشور را با سلطه و زور بدست می‌آورد، پس فردا گروه قوی‌تر از آن سر بیرون می‌کند و علیه آن قیامن کرده و استدلال می‌نماید که وقتی گرفتن قدرت از طریق زور برای شما مشروعیت دارد چرا برای من نداشته باشد. بنابراین، شکی نداشته باشید که این نوع حکومت و به ویژه ساختارهای متمرکز قدرت یکی از عمده­ترین متغیرهای فروپاشی جمهوریت چهارم در اگست ۲۰۲۱م به شمار می­ورد. بنابراین برای عبور از بحران بی­دولتی موجود ما نیاز به یک ساختار غیرمتمرکز سیاسی-مشارکتی داریم که همه­ای اقوام به ویژه چهار اقلیت بزرگ تاجیکان، پشتون­ها، هزاره­ها و اوزبیک‌ها و… خود را در آیینه‌ی آن تماشا کنند که برای اعتمادسازی و رفتن به سمت شکل دهی حکومت در تبعید باید ساختار آن روشن و مبتنی بر حقوق شهروندی و توازن قوا در آن درنظر گرفته شود، و به یک شکلی قدرت و ثروت در میان حکومت­های محلی (ولایت­ها) توزیع و با تضمین قانون اساسی به آنها اختیارات بیشتر داده شود. یعنی بسترهای دموکراسی محلی را در افغانستان ترویج داد تا توسعه پیدا کند.

 

نوت: این نوشته بخشی از مقاله”حکومت در تبعید؛ چالش­ها و ضرورت شکل‌گیری آن در افغانستان” نوشته دکتر سمیعی، شاکر حیات و دکتر وطنیار، است. مقاله متذکره به صورت کامل نیز در این سایت به نشر رسیده است.‌

حکومت در تبعید؛ چالش­ها و ضرورت شکل‌گیری آن در افغانستان

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://paigah-news.com/?p=14359

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.

آخرین اخبار