نظام متمرکز یکی از عوامل بنیادین بحران در افغانستان

نویسنده: مبین شیرزاد

یکی از عوامل بحران‌زا در جوامع عقب‌مانده و چندپارچه و نامتجانس از رهگذر و ناحیه‌ای قومی و اتنیکی و فرهنگی و مذهبی، نظام‌های مرکزگرا با سازوکار تک‌گرایی و فردمحوری به‌جای نظام‌های چندگرایی-مرکزپراگنی است. جوامع باتاریخ و پیشینه‌ای متنوع و تنازع‌آفرین قومی در عرصه‌ای قدرت و  ثروت، نظام‌های مرکزگرا به‌جای حل تنش‌های قومی، توزیع و تقسیم عادلانه‌ای ثروت و قدرت به انحصار قدرت و مصادره‌ ثروت می‌انجامد. در این مدل نظام‌ها یک‌فرد «رییس‌جمهور» و حلقه‌‌ی خاص آن قدرت-ثروت ملی را در چنگ دارند. بدون آن‌که به‌فرد و نهادی پاسخ‌گو باشند.

خلق توازن اجتماعی و توزیع عادلانه‌‌ای منابع انسانی و مادی در جوامع چندقومی—پلورالیستی معطوف به نوع نظام‌ها و ماهیت رأی‌زنانه و توافق‌جمعی آن‌هاست تا مهندسی‌ قومی و و تغییر معادله‌ی قومیت از جانب یک‌‌گروه و تیم قومی. آقای مجیب‌رحیمی در کتاب نقدی بر ساختار نظام‌های سیاسی در افغانستان به‌ریشه‌یابی و واکاوی عوامل بحران در افغانستان می‌پردازد. با اتکا به‌منابع و روایت‌ها، چشم‌دیدها، تجربیات و واقع‌گرایی ریشه‌ی بحران چندوجهی و چندلایه‌ی افغان‌ستان  را در نوع نظام‌ها متمرکز و مرکزگرایی قومی می‌‌داند. وی با توجهی به‌چند دهه تجربه‌ی نظام‌های مرکزگرا معتقد است‌که  یکی از عوامل‌ مرکزی و بحران‌آفرین در تاریخ سیاسی-قومی افغانستان نظام مرکزگرا با مهره‌های قومی است. آن‌چه‌که به چرخ‌دنده‌های رژیم‌های متمرکز در افغانستان قوت و استمرار بخشیده. سیاست قومی با منطق انحصارگر و دیگرستیزی از اهرم و رأس قدرت از سوی نخبگان قوم‌گرایی پشتونیزم در طول‌عمر افغانستان بوده، نخبگان پشتون با منطق اکثریت و تفاوت پیوسته تلاش‌ورزیده‌ اند، نظام متمرکز را بر جامعه‌‌ای چندقومی و چندگرایی افغانستان تحمیل‌کنند. تا از طریق آن استمرار و برنامه‌ ناسونالیستی‌‌-قومی‌شان را تداوم و اجرایی سازند.

در ۲۰سال پسین تمام نخبگان قومی-مذهبی افغانستان منهای پشتون‌ها خواهان تمرکززدایی و تراکم قدرت بودند. حکومت وحدت‌ملی ‌محصول مبارزه تمرکززدایی غیرپشتون‌ها بود. اما دیری دوام‌نکرد که صلاحیت‌های ریاست‌اجرایه‌ از سوی حلقه خاص رییس‌جمهور دچار دست‌خوش و مداخلات ارگ‌نشینان شد. نظام‌های متمرکز در جوامع چندپارچه-چندقومی به‌جای ثبات و توسعه و پیش‌رفت و رشد نهادهای مدنی و شهروندی  دست‌خوش امیال‌واغراض قومی و مذهبی و دورزدن نهادها و قانون از سوی گرو-طبقات در رأس قرار می‌‌شود. در نهایت منتج به‌ بی‌ثباتی، بی‌اعتمادی، فسادآوری، قوم‌گرایی و بحران مشروعیت و شکاف‌های کلان قومی، سمتی‌و مذهبی می‌شود

نظام‌های مرکزگرا حلال مشکلات و پیچدگی‌ها قومی-مذهبی و مناسبات جوامع چندپارچه نیست. در تمام‌ جهان، تنها نظام و مدل ریاستی‌که از بدو شکل‌گیری تاکنون تداوم‌داشته است و دچار انقطاع و اضمحلالیت و فروپاشی‌درونی نشده، نظام امریکا است. بقیه‌ی نظام‌های ریاستی در جوامع چندپارچه با پیشینه‌ی نزاع‌های قومی و هویتی دچار گسست و اضمحلال و تنازع و فروپاشی شده‌است.

افغانستان برای گذار از بحران‌های کلان سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و نظامی و فرهنگی نیازمند مدل‌هایی غیرمتمرکز است. نظامی‌که بتواند قدرت را به‌شکل عمودی میان گروه‌ها و طیف‌‌های مختلفی قومی، سیاسی و اجتماعی از میکانیزم خودگردانی محلی و منطقه‌ای تقسیم کند. از نظر نویسنده در افغان‌ستان با توجهی با ماهیت و محتوای قومی و مذهبی و پیشینه نزاع‌های اجتماعی تنها نظامی‌که می‌تواند ثبات نسبی را حاکم سازد و به‌ چرخه‌ی بحران پایان بخشد نظام پارلمانی  رأی‌زنانه و توافقی در میان همه‌ی قشرها و گروه‌های سیاسی و قومی است. میزان موفقیت نظام‌ پارلمانی نیز وابسته به‌ مدلول‌‌ها و مشروط‌های زیادی است.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://paigah-news.com/?p=15652

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.

آخرین اخبار