مقاومت سرزمینی؛ ایستادگی در برابر غصب زمین و کوچ اجباری

نویسنده: یعقوب لیث صفار

۱. مقدمه

مقاومت در برابر اشغال، کوچ اجباری و غصب زمین همواره یکی از بنیادی‌ترین اشکال مبارزه مردمان برای حفظ هویت و موجودیت خود بوده است. وقتی سرزمین از یک ملت گرفته شود، نه تنها منابع مادی و جغرافیایی او از میان می‌رود، بلکه ریشه‌های تاریخی، فرهنگی و معنوی نیز تهدید می‌شود. به همین دلیل، مقاومت سرزمینی تنها یک پدیده سیاسی یا نظامی نیست، بلکه پدیده‌ای هویتی و تمدنی است که در طول تاریخ تداوم یافته است.

افغانستان، با موقعیت ژئوپولیتیک حساس خود، بارها شاهد موج‌های اشغال و کوچ‌های اجباری بوده است. از حملات استعماری گرفته تا سیاست‌های داخلی سلطنتی و قومی، سرزمین به عرصه‌ای از کشمکش و مقاومت بدل شد. در این زمینه، فهم «مقاومت سرزمینی» به ما امکان می‌دهد که تاریخ را از زاویه مردم و سرزمین ببینیم، نه صرفاً از دیدگاه قدرت‌های سیاسی.

مفهوم مقاومت سرزمینی امروز بیش از پیش اهمیت یافته است؛ زیرا تجربه افغانستان پساطالبان، همراه با کوچ‌های اجباری و غصب زمین، ادامه همان تاریخ طولانی است. از این منظر، مقاومت سرزمینی نه تنها یک واکنش مقطعی، بلکه یک سنت تاریخی و فرهنگی برای بقا و استمرار حیات جمعی است.

۲. مفهوم‌شناسی مقاومت سرزمینی

الف. مقاومت:  مقاومت به معنای کلی، ایستادگی در برابر فشار، ظلم یا تحمیل زور است. این مفهوم ریشه در طبیعت انسانی دارد؛ انسان‌ها برای حفظ حیات، کرامت و حقوق خود به‌طور طبیعی در برابر تهدیدها می‌ایستند. مقاومت می‌تواند فردی باشد، مانند دفاع شخصی در برابر تجاوز، یا جمعی و سازمان‌یافته، مانند جنبش‌های مردمی علیه اشغالگران یا حکومت‌های سرکوبگر.

در سطح اجتماعی و سیاسی، مقاومت فراتر از یک عمل دفاعی ساده است و معمولاً با هدف حفظ ارزش‌ها، هویت فرهنگی و استقلال یک گروه یا ملت انجام می‌شود. این نوع مقاومت می‌تواند به اشکال مختلفی ظاهر شود: مقاومت مسلحانه، اعتراضات مدنی، تحریم اقتصادی، نافرمانی مدنی، یا حفظ سنت‌ها و فرهنگ در برابر سلطه‌ی خارجی و داخلی.

مقاومت نه تنها یک واکنش به تهدید است، بلکه ابزاری برای شکل‌دهی به آینده و تضمین بقاست. وقتی مردم در برابر اشغال، کوچ اجباری یا غصب منابع خود می‌ایستند، نه فقط از آنچه متعلق به خودشان است دفاع می‌کنند، بلکه هویت، تاریخ و سرنوشت نسل‌های آینده را نیز پاسداری می‌کنند. این ویژگی مقاومت را به عنصری حیاتی در حفظ استقلال و پیوندهای جمعی تبدیل می‌کند.

سرزمین:   سرزمین فقط یک محدوده جغرافیایی نیست، بلکه بستر زندگی جمعی، حافظه تاریخی، نماد هویت، و منبع بقاست. در اندیشه سیاسی، سرزمین نه تنها مرزهای فیزیکی، بلکه فضای معنوی و اجتماعی یک ملت را شکل می‌دهد. از این رو، از دست رفتن سرزمین معادل با از دست دادن موجودیت جمعی است.

سرزمین فراتر از یک محدوده‌ی جغرافیایی است؛ آن جایی است که مردم در آن زندگی می‌کنند، تاریخ خود را می‌سازند و هویت فرهنگی و اجتماعی‌شان شکل می‌گیرد. خاک، کوه، رود و منابع طبیعی نه تنها بستر معیشت، بلکه حامل خاطرات جمعی، نمادهای تاریخی و فرهنگ یک جامعه است. هرگونه تهدید یا از دست رفتن سرزمین، معنایی فراتر از فقدان منابع مادی دارد و به نوعی تهدید هویت و موجودیت اجتماعی مردم محسوب می‌شود.

سرزمین همچنین به عنوان محور پیوندهای انسانی و اجتماعی عمل می‌کند. مردم با سرزمین خود رابطه‌ای عاطفی و معنوی دارند که نسل‌ها آن را حفظ کرده‌اند و انتقال داده‌اند. این رابطه باعث می‌شود که دفاع از سرزمین تنها یک اقدام سیاسی یا نظامی نباشد، بلکه پاسداری از تاریخ، فرهنگ، و بقای جمعی یک ملت باشد. بنابراین، هرگونه تجاوز، اشغال یا غصب زمین، علاوه بر آثار مادی، یک بحران هویتی و فرهنگی نیز ایجاد می‌کند.

مقاومت سرزمینی: این مفهوم ترکیبی، به معنای ایستادگی در برابر هرگونه اشغال، تجزیه، یا غصب سرزمین است. مقاومت سرزمینی، برخلاف دیگر اشکال مقاومت، مستقیماً با دفاع از خانه، زمین، و جغرافیا پیوند دارد. این نوع مقاومت ریشه در فرهنگ، سنت، و حس تعلق دارد؛ به همین دلیل عمیق‌تر و طولانی‌تر از دیگر اشکال مقاومت باقی می‌ماند.

مقاومت سرزمینی

مقاومت سرزمینی عبارت است از ایستادگی جمعی مردم در برابر تلاش‌های اشغال، کوچ اجباری یا غصب زمین، به‌منظور حفظ سرزمین و هویت جمعی خود. این نوع مقاومت فراتر از دفاع فردی از ملک شخصی است و به معنای دفاع از خانه، روستا، شهر و تمام قلمرویی است که نسل‌ها در آن زیسته‌اند و فرهنگ و تاریخشان در آن شکل گرفته است. مقاومت سرزمینی، هم بُعد سیاسی دارد و هم بُعد اجتماعی و فرهنگی، زیرا با حفظ زمین، هویت، اقتصاد و شبکه‌های اجتماعی مردم نیز محافظت می‌شود.

این مقاومت معمولاً واکنشی طبیعی به زور و فشار گروه‌های مسلح یا حکومت‌های ستمگر است. نمونه‌های آن می‌تواند شامل مبارزات مسلحانه، اعتراضات مدنی، فعالیت‌های فرهنگی و حفظ میراث جمعی باشد. مقاومت سرزمینی همچنین با مفهوم «وفاداری به سرزمین» گره خورده است؛ مردمی که با تمام توان خود از زمین و خانه‌هایشان دفاع می‌کنند، در واقع نه تنها مالکیت مادی، بلکه پیوند معنوی و هویتی خود با سرزمین را پاس می‌دارند.

در نتیجه، مقاومت سرزمینی به عنوان یک ابزار بقای جمعی و دفاع از حقوق طبیعی مردم، اهمیت حیاتی دارد. بدون این نوع مقاومت، مردم بومی در معرض کوچ اجباری، غصب زمین و از دست رفتن هویت فرهنگی و تاریخی قرار می‌گیرند و پیوند بین نسل‌ها و سرزمین قطع می‌شود. این ویژگی باعث می‌شود که مقاومت سرزمینی، پدیده‌ای استراتژیک و تاریخی در جوامع مختلف، به ویژه افغانستان، تلقی شود.

غصب زمین: غصب زمین به معنای تصرف غیرقانونی یا زورمدارانه زمین‌های متعلق به مردم بومی است. این عمل معمولاً با هدف تغییر بافت جمعیتی، تثبیت سلطه سیاسی یا اقتصادی، و حذف گروه‌های مخالف انجام می‌شود. غصب زمین نه تنها مالکیت مادی مردم را نابود می‌کند، بلکه معیشت، امنیت اجتماعی و هویت فرهنگی آنان را نیز تهدید می‌کند. در بسیاری از جوامع، زمین تنها یک منبع اقتصادی نیست، بلکه محور حافظه تاریخی و پیوندهای اجتماعی است؛ بنابراین غصب آن باعث فروپاشی ساختارهای اجتماعی و فرهنگی نیز می‌شود.

در افغانستان، غصب زمین به ابزاری مکرر در دست حاکمان و گروه‌های مسلح تبدیل شده است. از دوره احمدشاه درانی و عبدالرحمن خان گرفته تا دوران محمدزایی و طالبان، زمین‌های بومیان به زور گرفته شده و میان قبایل یا افراد وفادار به حکومت تقسیم شده است. این سیاست‌ها موجب کوچ اجباری، تغییر ترکیب جمعیتی و افزایش تنش‌های قومی و اجتماعی شده و مقاومت سرزمینی مردم را به عنوان واکنشی طبیعی شکل داده است. در واقع، غصب زمین همواره یکی از محرک‌های اصلی شکل‌گیری مقاومت مردمی در افغانستان و سایر مناطق جهان بوده است.

کوچ اجباری: کوچ اجباری به معنای جابه‌جایی ناخواسته و تحمیلی مردم از سرزمین‌هایشان تحت فشار یا تهدید است. این اقدام معمولاً با هدف تغییر بافت جمعیتی، تسلط سیاسی یا اقتصادی، یا حذف گروه‌های مخالف انجام می‌شود. کوچ اجباری نه تنها معیشت و زندگی روزمره مردم را مختل می‌کند، بلکه پیوندهای اجتماعی، فرهنگی و تاریخی آنان با سرزمین را نیز از بین می‌برد و باعث از دست رفتن هویت جمعی می‌شود.

در افغانستان، کوچ اجباری یکی از ابزارهای مستمر برای تثبیت قدرت بوده است. از دوران احمدشاه درانی و عبدالرحمن خان گرفته تا دوره محمدزایی و دوران طالبان، مردم بومی مناطق مختلف به ویژه هزاره‌ها، تاجیک‌ها و سایر اقوام مجبور به ترک خانه‌ها و زمین‌های خود شده‌اند. این جابه‌جایی‌ها نه تنها موجب بی‌ثباتی اجتماعی و اقتصادی شد، بلکه محرکی برای شکل‌گیری مقاومت سرزمینی نیز بوده است؛ مقاومت مردمی که هدف آن بازپس‌گیری زمین، حفاظت از سرزمین و حفظ هویت جمعی است.

تاریخ مقاومت سرزمینی

مقاومت سرزمینی در طول تاریخ همواره پاسخی طبیعی به اشغال، کوچ اجباری و غصب زمین بوده است. از یونان باستان و نبردهای شهرهای-دولت‌های یونانی در برابر امپراتوری های متجاوز گرفته تا مقاومت مسلمانان در برابر صلیبی‌ها و تلاش‌های سلطه‌جویانه، مردم همواره برای حفظ خاک و هویت خود ایستادگی کرده‌اند. در عصر مدرن، مقاومت سرزمینی در برابر استعمارگران اروپایی و قدرت‌های استعماری نیز ادامه یافت؛ نمونه‌هایی مانند مقاومت بومیان آمریکا و استرالیا، جنگ‌های آزادی‌بخش ویتنام و مقاومت فلسطینی‌ها علیه اشغال سرزمین‌شان، همگی نشان‌دهنده اهمیت دفاع از سرزمین و پیوند مردم با خانه و خاک خود است.

امروزه مقاومت سرزمینی همچنان در نقاط مختلف جهان ادامه دارد. در فلسطین، مردم با وجود تخریب منازل و مصادره زمین‌ها، مقاومت مدنی، سیاسی و حتی مسلحانه را حفظ کرده‌اند. در آسیای میانه و قفقاز، جوامع بومی در برابر سیاست‌های اجباری، انتقال ناقلین و تغییر بافت جمعیتی شوروی سابق مقاومت کرده‌اند و حافظه جمعی آنها هنوز فعال است. در افغانستان، هزاره‌ها، تاجیک‌ها و سایر اقوام در برابر سیاست‌های طالبان در کوچ اجباری و غصب زمین ایستاده‌اند و نمونه‌های مشابه مقاومت در آمریکای لاتین، آفریقا و دیگر نقاط جهان نیز نشان می‌دهد که دفاع از سرزمین، همواره یک نیاز بنیادین و مشروع برای بقای هویت جمعی مردم است.

نمونه‌های مقاومت سرزمینی در جهان

۱. مقاومت فلسطین: فلسطینی‌ها از سال ۱۹۴۸ تاکنون در برابر اشغال سرزمین‌های خود توسط اسرائیل مقاومت می‌کنند. این مقاومت شامل مبارزات مسلحانه، اعتراضات مدنی، فعالیت‌های دیپلماتیک و تلاش برای حفظ فرهنگ و هویت ملی است. با وجود تخریب منازل، کوچ اجباری و مصادره زمین، فلسطینی‌ها به‌ویژه در نوار غزه و کرانه باختری، پیوند خود با سرزمین را حفظ کرده و نسل‌های جدید نیز در جریان آموزش و فرهنگ، این پیوند را ادامه می‌دهند.

۲. مقاومت بومیان آمریکای شمالی و استرالیا: در برابر استعمار اروپایی، بومیان آمریکا و استرالیا بارها سرزمین‌های خود را از دست دادند، اما با ایستادگی مسلحانه، حفظ سنت‌ها و مقاومت فرهنگی، هویت جمعی خود را نگه داشتند. این مقاومت شامل آموزش سنت‌های محلی، نگهداری زبان مادری و دفاع از مناطق زیستی بومیان است که هنوز ادامه دارد.

۳. مقاومت ویتنام: در ویتنام، مردم در برابر استعمار فرانسه و سپس اشغال آمریکا مقاومت کردند. مبارزات آن‌ها شامل نبردهای مسلحانه، مقاومت سیاسی و اجتماعی بود و با هدف حفظ استقلال سرزمین و هویت ملی صورت گرفت. مقاومت ویتنام الگویی جهانی برای دفاع مردمی از سرزمین و هویت جمعی به شمار می‌آید.

۴. مقاومت جوامع آسیای میانه و قفقاز علیه اتحاد جماهیر شوروی: در قرن ۱۹ و ۲۰، مردم قفقاز و آسیای میانه در برابر سیاست‌های تزارها و سپس شوروی مقاومت کردند. انتقال اجباری میلیون‌ها نفر به مناطق دوردست، کوچ اجباری و تغییر بافت جمعیتی، باعث شکل‌گیری جنبش‌های مقاومت طولانی‌مدت شد. این مقاومت هم‌چنان در حافظه جمعی و دفاع از فرهنگ و زمین‌های بومی در نسل‌های بعدی ادامه دارد.

۵. مقاومت مردم افغانستان علیه اتحاد جماهیر شوروی: مردم هزاره، تاجیک و سایر اقوام افغانستان  در برابر اشغال شوروی و حاکمان داخلی مانند عبدالرحمن خان و محمدزایی‌ها مقاومت کرده‌اند. این مقاومت شامل حفظ زمین، دفاع از خانه‌ها و روستاها، و ایستادگی فرهنگی و اجتماعی برای ادامه زندگی در سرزمین مادری است.

مقاومت سرزمینی در افغانستان علیه طالبان

در مرحله اول مقاومت علیه طالبان (۱۹۹۶ – ۲۰۰۱) ، این گروه با اجرای سیاست «زمین سوخته» در مناطق شمالی و دیگر نقاط کشور، تلاش کرد کنترل مناطق مخالف را تثبیت کند. روستاها و مناطق مسکونی تخریب شد، منابع و خانه‌های مردم نابود گردید و تلاش شد تا مانع از استقرار نیروهای مقاومت محلی شود. این اقدامات باعث ایجاد بحران انسانی و آوارگی گسترده شد و ضرورت شکل‌گیری مقاومت مردمی برای حفظ زمین و زندگی مردم را برجسته کرد.

مقاومت اول توسط قهرمان ملی، شهید احمدشاه  رح مسعود بنیان‌گذاری شد. او با سازماندهی نیروهای مردمی و دولت اسلامی افغانستان از تمام اقوام و بهره‌گیری از شناخت دقیق سرزمین، شبکه‌ای از دفاع محلی و ملی و عملیات نظامی ایجاد کرد. مقاومت اول توانست شمال و مناطق مرکزی کشور را از تصرف کامل طالبان مصون نگه دارد و مانع از نابودی کامل زیرساخت‌ها و منابع مردم شود.

پس از سقوط جمهوریت، فرار رئیس جمهور، کابینه و جنرالان ارتش، طالبان توانستند بخش‌های وسیعی از کشور را به دست بگیرند. در این مرحله، سیاست غصب زمین و کوچ اجباری شدت گرفته است و مردم بومی، به ویژه در مناطق مرکزی و شمال و درکل مناطق غیر پشتون نشین، مجبور به ترک خانه‌ها و زمین‌های خود شدند. این اقدام، علاوه بر تضعیف ساختار اقتصادی و اجتماعی، تهدید مستقیمی علیه هویت جمعی مردم بود.

فرزند احمد شاه مسعود، احمد مسعود، با درک شرایط مقاومت دوم را با سازماندهی جبهه مقاومت ملی افغانستان در پنجشیر پایه گذاری و  سازماندهی کرد. یکی از اهداف والای مقاومت دوم بر بازپس‌گیری مناطق تحت کنترل طالبان، حفاظت از زمین‌های مردم و جلوگیری از کوچ اجباری مردم بومی می باشد. این مقاومت نشان داد که حتی پس از فروپاشی دولت و خروج نیروهای رسمی، مردم قادر به دفاع از سرزمین و هویت جمعی خود هستند و مقاومت سرزمینی باید ادامه می‌یابد.

تجربه دو مرحله مقاومت در افغانستان نشان می‌دهد که دفاع از زمین و سرزمین، فراتر از یک ضرورت نظامی، یک ضرورت تاریخی، اجتماعی و فرهنگی است. چه در مرحله اول با مقابله با سیاست «زمین سوخته» و چه در مرحله دوم با ایستادگی در برابر غصب زمین و کوچ اجباری، مقاومت سرزمینی نشان‌دهنده پیوند عمیق مردم با خاک، خانه و هویت خود است.

روزشمار تحلیلی کوچ اجباری و غصب زمین توسط طالبان (۱۴۰۰–۱۴۰۵)

پس از سقوط جمهوریت در سال ۱۴۰۰، طالبان با سرعت کنترل مناطق مختلف کشور را در دست گرفتند و سیاست غصب زمین و کوچ اجباری را به‌طور سیستماتیک اجرا کردند. در این روند، زمین‌های بومیان در شمال، مرکز و برخی مناطق شرقی به زور تصرف شد و خانواده‌ها مجبور شدند خانه‌ها و روستاهای خود را ترک کنند. این جابه‌جایی‌های اجباری باعث نابودی معیشت، تضعیف اقتصاد محلی و فروپاشی ساختارهای اجتماعی شد و هم‌زمان مقاومت سرزمینی مردم، به ویژه در مناطقی که احمد مسعود و نیروهای محلی حضور داشتند، فعال شد تا مانع از تثبیت کامل طالبان و حفظ پیوند مردم با سرزمین‌هایشان شوند.

میزان۱۴۰۰ – آغاز کوچ اجباری هزاران خانواده هزاره (قندهار، هلمند، ارزگان، دایکندی، بلخ)

با ورود طالبان به کابل و سقوط جمهوری، نخستین گزارش‌های مستند از کوچ اجباری در مهر ۱۴۰۰ منتشر شد. دیده‌بان حقوق بشر گزارش داد که هزاران خانواده هزاره در ولایت‌های جنوبی و مرکزی مجبور به ترک خانه‌های خود شدند. طالبان در بسیاری از مناطق این خانواده‌ها را به بهانه نداشتن سند یا نزدیکی به دولت سابق بیرون راندند. خانه‌ها و زمین‌های زراعتی آنان سپس به افراد نزدیک به طالبان یا کوچی‌های همسو داده شد.

این اقدام نه‌تنها آغازگر یک سیاست قومی هدفمند بود، بلکه ضربه سنگینی بر معیشت و امنیت جوامع محلی وارد کرد. در مواردی، خانواده‌ها تنها چند ساعت مهلت داشتند و تمام دارایی‌شان را جا گذاشتند. طالبان در ظاهر این اقدامات را تکذیب کردند، اما شواهد میدانی نشان می‌داد که کوچ‌ها سازمان‌یافته و با حمایت مقامات محلی انجام می‌شود.

عقرب– قوس ۱۴۰۰ – جوزجان و قوش‌تپه؛ آغاز موج تازه غصب زمین

در اواخر پاییز ۱۴۰۰، بی‌بی‌سی فارسی گزارش داد که مردم ولسوالی قوش‌تپه جوزجان خانه‌ها و هزاران جریب زمین‌شان را از دست داده‌اند. کوچی‌ها با پشتیبانی طالبان این زمین‌ها را اشغال کردند. کسانی که اعتراض کردند، از سوی طالبان بازداشت یا تهدید شدند.

این واقعه نشان داد که طالبان نه‌تنها در مناطق مرکزی بلکه در شمال افغانستان نیز دست به تغییر بافت اجتماعی می‌زنند. بسیاری از خانواده‌ها به مناطق شهری کوچانده شدند و دسترسی خود به زمین‌های زراعتی را از دست دادند. این غصب زمین، موجی از فقر و بی‌خانمانی ایجاد کرد و ترکیب قومی شمال را دستخوش تغییر ساخت.

جوزای ۱۴۰۱ – اندراب، بغلان؛ کوچ اجباری خانواده‌های تاجیک

در بهار ۱۴۰۱، خبرگزاری اسپوتنیک گزارش داد که طالبان ۵ خانواده اندرابی را در بغلان مجبور به کوچ کردند. روستای تغانک و برخی نواحی دیگر هدف قرار گرفت و علاوه بر این، به ده‌ها خانواده دیگر هشدار داده شد که در صورت مقاومت، اموالشان مصادره می‌شود.

این کوچ اجباری به دنبال قیام‌های مردمی علیه طالبان در اندراب صورت گرفت. طالبان می‌خواستند با جابه‌جایی خانواده‌ها پایگاه اجتماعی مقاومت را تضعیف کنند. بسیاری از کوچ‌داده‌شدگان در وضعیت دشوار به شهرهای اطراف مهاجرت کردند، در حالی که طالبان زمین‌ها و خانه‌هایشان را میان افراد مسلح خویش تقسیم کردند.

ثور – جوزا ۱۴۰۱ – بغلان؛ ۲۷ خانواده دیگر کوچانده شدند.

در همان سال، گزارش دیگری از بغلان منتشر شد که نشان می‌داد ۲۷ خانواده در روستاهای انامک، باغ‌دره و تغانک از سوی طالبان مجبور به ترک خانه‌هایشان شده‌اند. این خانواده‌ها عمدتاً کشاورز بودند و منبع معیشت‌شان زمین‌های زراعتی بود.

این روند، بخشی از سیاست عمومی طالبان برای ایجاد «منطقه پاک» از مخالفان در اندراب بود. طالبان می‌خواستند با جابه‌جایی اجباری، پایگاه مقاومت احمد مسعود را تضعیف کنند. کوچ‌داده‌شدگان در شرایط سخت بدون امکانات اولیه به دره‌های دیگر پناه بردند.

تابستان ۱۴۰۱ – تخار (خواجه‌بهاوالدین)؛ صدها خانواده هدف قرار گرفتند.

اسپوتنیک گزارش داد که در تابستان ۱۴۰۱ طالبان در تخار با همکاری کوچی‌ها حدود صد خانواده را از خانه‌هایشان بیرون کردند. تهدیدها به شکل مستقیم صورت گرفت و خانواده‌ها مجبور شدند خانه‌های خود را ترک کنند.

این کوچ بخشی از برنامه تغییر ترکیب قومی تخار بود. طالبان زمین‌های تخلیه‌شده را به خانواده‌های مسلح یا کوچی‌ها واگذار کردند. ساکنان قدیمی که سند ملکیت داشتند، توان مقابله نداشتند. این روند امنیت منطقه را تضعیف کرد و نارضایتی اجتماعی را گسترش داد.

پاییز ۱۴۰۱ – بلخ؛ کوچ اجباری ۴۰۰ خانواده در شهرک کودبرق.

در اواخر سال ۱۴۰۱، طالبان به حدود ۴۰۰ خانواده در شهرک موسوم به «کودبرق» بلخ تنها شش روز مهلت دادند تا خانه‌هایشان را ترک کنند. این خانواده‌ها اسناد معتبر مالکیت داشتند، اما طالبان با ادعای تعلق زمین به دولت، حکم تخلیه صادر کردند.

این اقدام موجی از خشم مردمی ایجاد کرد. خانواده‌ها در سرمای زمستان بدون سرپناه ماندند. طالبان املاک را در اختیار افراد نزدیک به خود گذاشتند و این روند، نمونه آشکاری از غصب سیستماتیک زمین در شمال افغانستان بود.

زمستان ۱۴۰۱ – غور و دایکندی؛ احکام رسمی کوچ اجباری

در غور، طالبان با حکم محاکم خود ۶۰۰ خانواده را مجبور به کوچ کردند. خانواده‌ها اسناد رسمی از دولت پیشین داشتند، اما طالبان به آن‌ها اعتنا نکردند. مشابه همین وضعیت در دایکندی رخ داد، جایی که زمین‌های کشاورزی به افراد نزدیک به طالبان داده شد.

این اقدام ضربه سختی به معیشت مردم محلی زد. آن‌ها نه‌تنها خانه و زمین خود را از دست دادند، بلکه امنیت جانی‌شان نیز تهدید شد. طالبان در رسانه‌ها این اقدام را «اجرای عدالت» نامیدند، در حالی که در عمل، زمینه‌ساز مهاجرت اجباری و فقر گسترده شد.

تابستان ۱۴۰۲ – بدخشان؛ کوچ آوارگان به فیض‌آباد

بی‌بی‌سی فارسی گزارش داد که حدود ۲۰۰ خانواده در بدخشان از سوی طالبان مجبور شدند خانه‌های خود را ترک کرده و به شهر فیض‌آباد کوچ کنند. والی طالبان در بدخشان این اقدام را «انتقال اجباری برای امنیت» نامید.

این کوچ، زندگی ده‌ها کودک و زن را دچار بحران کرد. کمک‌های ابتدایی ارائه شد، اما خانواده‌ها خانه و مزارع خود را از دست دادند. بسیاری از آن‌ها بی‌خانمان شدند و در شرایط دشوار در فیض‌آباد زندگی می‌کنند.

تابستان ۱۴۰۳ – پنجشیر و دیگر ولایات؛ کوچ اجباری گسترده .

روزنامه ۸صبح گزارش داد که در پنجشیر ۲۴۷۷ نفر در یک مرحله از سوی طالبان کوچ داده شدند. در ارزگان نیز خانواده‌ها مجبور شدند جریمه‌های سنگین پرداخت کنند. در دایکندی و تخار، زمین‌ها و خانه‌های بسیاری از مردم تصرف شد.

این گزارش نشان داد که پس از سه سال حکومت طالبان، کوچ اجباری نه‌تنها متوقف نشده بلکه در حال گسترش است. مردم در مناطق مختلف افغانستان از غصب زمین، فشار مالی و آوارگی رنج می‌برند. این سیاست عملاً ترکیب اجتماعی کشور را دگرگون کرده است.

۵ اسد ۱۴۰۳ (اوت ۲۰۲۴)  – اخاذی و کوچ از هزاره‌ها در ارزگان

طالبان به هزاره‌های منطقه گیزاب در ارزگان هشدار دادند که اگر ۱۵ میلیون افغانی دیگر به کوچی‌ها نپردازند، زمین‌هایشان مصادره و خودشان کوچانده خواهند شد. این در حالی بود که پیش‌تر نیز مبالغ هنگفتی پرداخت کرده بودند.

این اقدام به‌روشنی سیاست تغییر بافت جمعیتی و فشار اقتصادی بر اقلیت‌های قومی را آشکار کرد. طالبان با استفاده از ابزار «بدهی‌سازی»، اهالی را وادار به تسلیم یا ترک سرزمین‌های‌شان کردند.

۱۲ سنبله ۱۴۰۳ (سپتامبر ۲۰۲۴) – غور؛ ۶۰۰ خانواده با حکم صحرایی کوچانده شدند

در غور، محاکم طالبان و شورای علمای امارت، حکم به کوچ اجباری صدها خانواده دادند. خانواده‌ها با وجود داشتن سند قانونی از دولت پیشین، در مدت کوتاهی مجبور به ترک زمین و خانه‌های خود شدند.

این اقدام نشانه‌ای از بی‌اعتنایی کامل طالبان به حاکمیت قانون بود. تصمیمات محاکم طالبان ابزاری برای اجرای سیاست‌های قومی و سیاسی شد و کوچ اجباری را رسمیت بخشید.

آگست ۲۰۲۱ تا نوامبر ۲۰۲۴ – ویران‌سازی محلات کابل

تحقیق مشترک گاردین نشان داد که طی سه سال، بیش از ۱.۵۶ کیلومتر مربع از محلات مسکونی در کابل—بیش‌تر مناطق هزاره‌نشین و تاجیک‌نشین—ویران شد. بسیاری از خانه‌ها هنگام تخریب هنوز ساکن داشتند. طالبان این برنامه را «بازسازی شهری» خواند.

این اقدام در عمل چیزی جز پاک‌سازی قومی نبود. هزاران خانواده فقیر بی‌خانمان شدند و زمین‌های‌شان برای پروژه‌های ساخت‌وساز در اختیار نزدیکان طالبان قرار گرفت.

نتیجه‌گیری

تحلیل مقاومت سرزمینی در افغانستان نشان می‌دهد که دفاع از سرزمین، خانه و هویت جمعی مردم همواره یکی از بنیادی‌ترین نیازهای تاریخی و اجتماعی بوده است. از دوران احمدشاه درانی و عبدالرحمن خان تا دوران محمدزایی‌ها و طالبان، غصب زمین و کوچ اجباری ابزارهایی بوده‌اند که علیه مردم بومی اعمال شده‌اند. این اقدامات نه تنها مالکیت مادی مردم را تهدید کرده، بلکه پیوندهای فرهنگی، اجتماعی و تاریخی آنان با سرزمین را نیز هدف قرار داده است.

مقاومت سرزمینی در مرحله اول با بنیان‌گذاری احمد شاه مسعود شکل گرفت و توانست شمال و مناطق مرکزی کشور را از اشغال کامل طالبان حفظ کند. این مقاومت نمونه‌ای بارز از ترکیب بعد نظامی، اجتماعی و فرهنگی دفاع از سرزمین بود و نشان داد که دفاع از زمین و هویت مردم، فراتر از جنگ مسلحانه، شامل حفاظت از فرهنگ، اقتصاد محلی و ساختارهای اجتماعی نیز می‌شود.

پس از سقوط جمهوریت و فرار رئیس جمهور، کابینه و جنرالان ارتش، طالبان با شدت بیشتری سیاست غصب زمین و کوچ اجباری را اجرا کردند. این اقدامات موجب ایجاد بحران انسانی و تضعیف ساختارهای اجتماعی شد، اما در عین حال، مقاومت دوم به رهبری احمد مسعود شکل گرفت و تلاش کرد سنت دفاع از سرزمین و هویت مردم را ادامه دهد. مقاومت دوم، تمرکز ویژه‌ای بر حفظ زمین‌ها و جلوگیری از کوچ اجباری دارد و نشان داد که حتی در شرایط فروپاشی دولت، مردم باید از سرزمین خود دفاع کنند.

تجربه مقاومت سرزمینی در افغانستان، هم در مرحله اول و هم در مرحله دوم، نشان می‌دهد که دفاع از سرزمین تنها یک ضرورت نظامی نیست، بلکه یک ضرورت تاریخی، اجتماعی و فرهنگی است. مقاومت مردم در برابر اشغال، غصب زمین و کوچ اجباری، نه تنها حفاظت از خانه‌ها و زمین‌ها را تضمین می‌کند، بلکه هویت، تاریخ و پیوند نسل‌ها با سرزمین را نیز حفظ می‌کند. به همین دلیل، مقاومت سرزمینی به عنوان یک پدیده بنیادی برای بقای مردم افغانستان و استمرار هویت جمعی آنان باقی می‌ماند.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://paigah-news.com/?p=15648

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.

آخرین اخبار