زمانی که تحریک طالبان شکل گرفت و بغاوت آنها علیه دولت اسلامی به رهبری استاد برهانالدین ربانی آغاز شد، نظریات و گفتههای زیادی درباره فلسفه وجودی این گروه مطرح گردید. در این میان، گلبدین حکمتیار، رهبر حزب اسلامی، در رسانهاش به نام «پیام» ادعا کرد که طالبان به دستور آمریکا، با طرح انگلیس و حمایت پاکستان به وجود آمدهاند. هرچند که بعدها خود او نیز در این گرداب غرق شد. بینظیر بوتو، نخستوزیر فقید پاکستان، نیز در کتاب خاطراتاش این موضوع را تأیید کرده است. علاوه بر این، هیلاری کلینتون، وزیر خارجه سابق آمریکا، و چندین کارشناس و سیاستمدار غربی دیگر نیز اظهار داشتهاند که طالبان نیروهایی هستند که توسط قدرتهای خارجی به وجود آمدهاند. این ادعاها به وضوح نشان میدهد که طالبان گروهی خودجوش نبودهاند، بلکه توسط سازمانهای اطلاعاتی جهانی، بهویژه آمریکا، ایجاد شدهاند.
با این حال، طالبان بهگونهای ماهرانه خود را در پوشش کشورهای اسلامی مانند پاکستان، عربستان سعودی و امارات متحده عربی پنهان کردند و از دین اسلام به عنوان پوششی بزرگتر استفاده نمودند. اما پس از توافق این گروه با ایالات متحده آمریکا در سال ۲۰۲۰ در دوحه، برای همه آشکار شد که طالبان نه برای اسلام و مسلمانان، بلکه برای منافع آمریکا میجنگند. با این وجود، آنها همچنان تلاش کردند تا وابستگی شان را با امریکاییها با استفاده از چهرههایی مانند زلمی خلیلزاد، که خود را مسلماننمایی وفادار به مردم افغانستان نشان میداد، پنهان کنند.
زلمی خلیلزاد، افغانیالاصل و تبعه آمریکا، در ۲۰ سال گذشته به دستور آمریکا به طالبان برنامه و طرح ارائه داده و در به قدرت رسیدن دوباره آنها نقش کلیدی ایفا کرده است. چهار سال از سلطه مجدد طالبان بر افغانستان میگذرد، و خلیلزاد با وجود جنایات آشکار این گروه، همچنان از آنها حمایت میکند و اقداماتشان را توجیه مینماید. دو روز پیش، او بار دیگر به کابل سفر کرد و با نمایندگان طالبان دیدار داشت. ظاهر این دیدارها مذاکره برای آزادی زندانیان آمریکایی در اختیار طالبان بود، اما به نظر میرسد که در پشت پرده، توافقاتی در حال شکلگیری است که طی آن طالبان موظف به اجرای اهداف آمریکا در منطقه خواهند بود.
بر اساس گزارشها، طالبان به عنوان نیروهایی که هفتهای ۴۰ میلیون دلار از آمریکا دریافت میکنند، باید آماده باشند تا خواستههای ایالات متحده را عملی کنند. اکنون به نظر میرسد زمان آن فرا رسیده است که آمریکا از طالبان، به عنوان گروهی که سالها برای آن هزینه کرده، استفاده کند. این اقدامات نشان میدهد که طالبان نه تنها یک گروه شورشی محلی نیستند، بلکه ابزاری در دست قدرتهای بزرگ برای پیشبرد اهداف ژئوپلیتیک آنها در منطقه هستند.
در این میان، نقش زلمی خلیلزاد به عنوان واسطهای بین طالبان و آمریکا بسیار پررنگ است. او نه تنها در شکلگیری و تقویت طالبان نقش داشته، بلکه همچنان به عنوان یکی از بازیگران اصلی در صحنه سیاسی افغانستان و منطقه عمل میکند. این موضوع نشان میدهد که طالبان، به رغم ادعاهایشان مبنی بر استقلال و مبارزه برای اسلام، در واقع بازیچهای در دست قدرتهای خارجی هستند که از آنها برای پیشبرد اهداف خود استفاده میکنند.
در نهایت، این سوال مطرح میشود که آینده افغانستان تحت حاکمیت طالبان به کجا خواهد رسید؟ آیا این گروه قادر خواهد بود به عنوان یک دولت مستقل عمل کند، یا همچنان به عنوان ابزاری در دست قدرتهای خارجی باقی خواهد ماند.؟