در یادداشت قبلیام، به صورت مختصر به وابستگی شدید طالبان به آمریکا اشاره کردم و با استناد به نقلقولهایی از مراجع و شخصیتهای معتبر، تلاش کردم تا گوشهای از این واقعیت را روشن سازم. اما در این یادداشت، قصد دارم با ارائه شواهد و نشانههای عینیتر، این وابستگی را به طور کاملتر بررسی کنم تا دیگر هیچکس فریب ادعاهای جهادی و اسلامگرایانه گروه طالبان را نخورد.
پیش از ورود به اصل بحث، لازم است تأکید کنم که روابط با وابستگی تفاوتهای اساسی دارند. بدون شک، همه جریانها و کشورها در طول تاریخ با یکدیگر تعامل و روابط داشتهاند، حتی کشورهایی که در ظاهر با یکدیگر مخالف هستند، گاه در مواردی به توافق نظر و همکاری میرسند. اما مسئلهای که در مورد طالبان مطرح است، فراتر از یک رابطه معمولی است؛ این گروه از زمان شکلگیریاش همواره ادعا کرده که با “کفار” (به ویژه آمریکا) هیچ گونه رابطهای ندارد و حتی دشمنی آشکاری با آنها نشان داده است. طالبان در طول ۲۰ سال گذشته، هزاران نیروی امنیتی و غیرنظامی را در افغانستان کشتند و همچنین با پوشش “جهاد علیه کفار”، اقدامات خشونتآمیز خود را توجیه کردند. آنها بارها ادعا کردند که آمریکا را از افغانستان بیرون راندند و به اصطلاح “اشغالگران” را شکست دادند. اما سوال اینجاست: اگر طالبان واقعاً پیروز میدان بودند و ادعای جهاد و مبارزه با کفار را داشتند و مدعی که هیچ گونه وابستگی ونیازمندی با امریکا ندارند، پس چرا با آمدن هییات امریکایی به کابل، کلمه “توحید” و شعارهای ضد آمریکایی را از دیوارهای سفارت سابق آمریکا پاک کردند؟ آیا طالبان مجاهدین را خداوند اند یا نیابتیها شرق و غرب؟
یکی از نشانههای واضح وابستگی طالبان به آمریکا، دریافت پولهای هفتگی از این کشور در طول چهار سال سلطهشان بود. این در حالی است که طالبان در گذشته، دریافت پول از “کفار” را حرام میدانستند و آن را خلاف اصول جهادی خود قلمداد میکردند. اما در عمل، آنها به خوبی نشان دادند که چگونه منافع مالی و سیاسی میتواند ایدئولوژیهای ظاهری را تحتالشعاع قرار دهد. نشست دوحه در سال ۲۰۲۰ نیز به وضوح نشان داد که طالبان چگونه در چارچوب منافع آمریکا عمل میکنند و به نوعی نقش نیابتی این کشور را در منطقه ایفا مینمایند.
پس از سال ۲۰۱۴، طالبان به طور رسمی از شلیک به وسایط نقلیه، افراد و پایگاههای آمریکایی در افغانستان منع شدند. این در حالی بود که پیش از این تاریخ، برخی از فرماندهان طالبان که وابسته به کشورهای رقیب امریکا بودند به صورت پراکنده عملیاتهایی را علیه نیروهای آمریکایی انجام میدادند تا بتوانند هم امیتاز از استخبارات بیرون کسب کنند و هم حمایت مردمی را تحت عنوان “جهاد” جلب نمایند. اما پس از این تاریخ، چنین عملیاتهایی به طور کامل متوقف شد و این موضوع نشان میدهد که طالبان چگونه تحت فشار یا توافقهای پشت پرده، از اقدامات تهاجمی علیه آمریکا خودداری کردند.
شما میدانید که از زمان تسلط طالبان بر افغانستان در اگست ۲۰۲۱، شواهد زیادی وجود دارد که نشان میدهد این گروه با حمایت ضمنی یا مستقیم آمریکا به پیش میرود. از آزادی زندانیان طالبان در قطر تا عدم مقاومت جدی آمریکا در برابر پیشرویهای سریع طالبان، همه و همه نشاندهنده این است که طالبان به نوعی مورد تأیید یا تحمل آمریکا قرار گرفتهاند. حتی پس از تسلط طالبان بر کابل، آمریکا به طور غیرمستقیم با این گروه تعامل کرده و در برخی موارد، منافع مشترک را دنبال نموده است.
طالبان بانکه در ظاهر شعارهای ضد آمریکایی، جهادی و کفرستیزانه سر میدهند، با ورود هیئتهای آمریکایی به کابل، نشان دادند که وابستگی شدیدی به منافع و روابط با آمریکا دارند. آنها با پاک کردن شعارهای ضد آمریکایی، تلاش کردند تا چهرهای معتدل و همسو با خواستههای غربیها از خود نشان دهند. این اقدام طالبان به وضوح بیانگر آن است که برای آنها حفظ قدرت و دستیابی به منافع، اولویت اصلی است و ارزشهای اسلامی و انسانی در سیاستهایشان جایگاهی ندارد.
این نوع رفتار سیاسی، که در آن اصول و ارزشها به نفع منافع قدرت قربانی میشوند، یادآور نظریههای کلاسیک سیاسی مانند نظریه توماس هابز است. هابز معتقد بود که سیاست در نهایت به معنای تلاش برای کسب و حفظ قدرت است، چه از راههای مشروع و چه از راههای نامشروع. طالبان نیز با این اقدامات خود، به خوبی نشان دادند که در راستای همین نظریه عمل میکنند و برای رسیدن به اهداف خود، از هر ابزار و روشی استفاده میکنند.
این سیاستهای دوگانه و فرصتطلبانه طالبان نهتنها اعتماد مردم افغانستان را از آنها سلب کرده، بلکه نشان میدهد که آنها بیشتر از آنکه به اصول اسلامی و انسانی پایبند باشند، به دنبال تامین منافع خود و جلب رضایت قدرتهای خارجی هستند. این رویکرد، به ویژه در قبال غرب، نشاندهنده وابستگی پنهان آنها به سیاستها و حمایتهای بینالمللی است.