نوشته: مجیب الرحمن رحیمی
- چارچوب نظری
بعد از سقوط و فروپاشی ناگهانی نظام، دولت، نهادهای ملی، نهادهای مدنی، ارتش، نیروهای امنیتی و… با ابعاد بینالمللی و منطقهای شکلگیری اپوزیسیون و حضور در صحنه سیاسی-نظامی امر دشوار، زمانگیر و نیازمند سازماندهی مجدد، سرمایه انسانی-مالی، و پشتیبانی سیاسی، مالی و نظامی منطقهای و بینالمللی است. در این راستا میتوان از نمونههای معاصر چون افغانستان در دورههای مختلف سقوط دولت به ویژه بعد از سقوط جمهوریت، عراق پس از سقوط صدام، سوریه و لیبی پس از معمر القذافی نام برد.
- پسزمینه/توصیفی
سقوط جمهوریت ناگهانی و غیرمترقبه بود. ساختار دولتی-حکومتی و نظام جمهوری در موجودیت نظامی حامیان بینالمللی افغانستان به شمول ایالات متحده و ناتو و وعدههای دروغین مکرر تطبیق طرح صلح دوحه فروریخت. شوک و ترامای این سقوط با برگشت طالبان و تروریستها به قدرت فراگیر و وحشتناک بود. مردم افغانستان، احزاب سیاسی، شخصیتهای ملی و نهادهای مدنی در برابر یک فاجعهای غیرمترقبه و باورناکردنی قرار گرفتند. سرعت حوادث، فرار اشرف غنی، ناکام شدن تلاشهای صلح دوحه و برگشت طالبان و گروههای تروریستی با دیدگاه ایدیولوژیک استبدادی-قبیلهای از طریق غلبه و زور یا به روایت طالبان «فتح» واقعیت جدیدی را در کشور خلق کرد.
کشورهای غربی و حامیان بینالمللی جمهوری اسلامی افغانستان از جمهوریت دفاع نکردند و کشور را به طالبان سپردند. شکست و افتضاح نظامی-سیاسی خود را با راهاندازی کارزار گستردهی رسانهای-تبلیغاتی تلاش کردند با ارسال هواپیما، نیرو و راهاندازی عملیات تخلیه سفارتخانهها و همکاران غرب و… جنبه انسانی دهند و آن را بزرگترین عملیات تخلیه خواندند. غربیها از افغانستان بیرون شدند و به صراحت اعلام کردند که از جنگ علیه طالبان و اپوزیسیون طالبان حمایت مالی، نظامی و سیاسی نمیکنند و به کمکهای میلیاردی خود به طالبان همچنان ادامه دادند.
کشورهای منطقه؛ پاکستان، ایران، روسیه و چین که از حضور امریکا در افغانستان و منطقه و شکلگیری یک نظام دموکراتیک غربی با آزادی بیان ناراض بودند عملا از طالبان حمایت سیاسی و نظامی میکردند و با طالبان برای تصفیه حسابهای خود با غرب و اسقاط جمهوریت در تعامل بودند. این کشورها با احزاب، شخصیتها و جریانهای حامی جمهوریت روابط قبل از دوران جمهوریت را دیگر نداشتند و به آنها بیشتر به عنوان نیروهای طرفدار غرب نگاه میکردند. اگر حمایتی هم از این جریانها صورت میگرفت به خاطر تخریب غرب و جمهوریت بود و نه برای اهداف استراتژیک یا استحکام استقرار در کشور.
در مرحلهی پس از سقوط، تخلیه و فرار سرمایههای انسانی-اجتماعی کشور از زندان طالبا،ن رهبران احزاب، شخصیتهای کلان ملی و فعالان جامعهی مدنی یا از کشور بیرون شدند و به کشورهای منطقه و غرب رفتند یا در داخل افغانستان گیر ماندند.
اکثریت به اتفاق مردم افغانستان برگشت طالبان به قدرت را از طریق زور، غلبه و «فتح» به روایت طالبان توطئه بینالمللی و منطقهای تلقی میکنند و مشروعیت آن را به رسمیت نمیشناسند و رژیم طالبان را قبول ندارد.
- شکلگیری و تقسیمبندی اپوزیسیون طالبان
در چنین فضایی ما شاهد شکلگیری سه نوع اپوزیسیون و مخالفت با رژیم نامشروع طالبان از سوی طرفداران یا بقایای جمهوریت بودیم. این روندها با تقدم و تأخر شکلگرفتهاند و هر یک داستان جداگانهای خود را دارند، اما گرهگاه مشترک مخالفت با امارت و نوع نظام طالبانی آنان را در یک محور واحد قرار میدهد.
در یک تقسیمبندی کلان نیروهای اپوزیسیون و مخالف طالبان را میتوان به نیروهای مسلمان دموکراتیک ملیگرا و اسلامگرای رادیکال افراطی تقسیم کرد تا طیفهای مختلفی از نیروهای مخالف رژیم طالبان را دربرگیرد. طبعا هریک از این جریانها را به نوبه خود میتوان به گروههای سیاسی و سیاسی-نظامی مختلف تقسیم کرد.
نیروهای مسلمان دموکراتیک ملیگرای مخالف طالبان: این نیروها از بطن جمهوریت و جریانها و تحولات قبل از جمهوریت که در جهاد، مقاومت و حکومتها و احزاب چپ و راست ریشه دارند برخاستهاند. این نیروها را در مرحلهی پس از سقوط میتوان به چهار جریان کلان تقسیم کرد:
یک: سیاسی-نظامی
دو: سیاسی
سه: مدنی
چهار: چهرههای مطرح دوران جمهوریت در کابل
- مخالفان سیاسی-نظامی: جبهه مقاومت ملی افغانستان به رهبری احمد مسعود از نخستین جریانهای بود که علم جنگ علیه طالبان را بلند کرد و در پنجشیر و ولایتهای شمال علیه طالبان جنگید. به مرور زمان جریانهای نظامی دیگری نیز به فهرست اضافه شدند که در این راستا میتوان از جبهه آزادی به رهبری جنرال محمد یاسین ضیا و بخش نظام روند سبز به رهبری امرالله صالح معاون پیشیین ریاست جمهوری نام برد. این جریانها در دو جبهه سیاسی و نظامی علیه طالبان فعالیت میکنند و به عملیاتهای خود همچنان ادامه میدهند.
- مخالفان سیاسی طالبان: اکثریت مطلق رهبران احزاب مطرح و شخصیتهای سیاسی-نظامی کشور که توانستند از کشور بیرون شوند رژیم طالبان را قبول نکردند، آن را به رسمیت نشناختند، به کابل برنگشتند و با مرور زمان شورای عالی مقاومت برای نجات افغانستان را تشکیل دادند. شانزده حزب سیاسی عمده، چهار شورای بزرگ مناطق مختلف افغانستان و دهها نهاد مدنی و رهبر و شخصیت در این ساختار حضور دارند. این شوری با داشتن شورای عالی، شورای رهبری، شورای اجرایی و کمیتهها و منشور مکتوب و مدون فعالیت میکند.
علاوه بر شورای عالی مقاومت برای نجات افغانستان، در این اواخر مجمع ملی برای نجات افغانستان با تدوین میثاق جدیدی شکل گرفت. در ساختار مجمع ملی بیش از هفتاد حزب و نهاد مدنی عضویت دارند. اینها مبارزه سیاسی، مدنی و همچنان مبارزه نظامی علیه طالبان را به رسمیت میشناسند، نظام امارت طالبانی را قبول ندارند و خواهان یک افغانستان دموکراتیک، دارای قانون اساسی، نظام نامتمرکز سیاسی، انتخابات آزاد و شفاف، آزادی زنان، رسانهها، رفاه و توسعه هستند.
جریانها، روندها و احزاب دیگری نیز در بیرون از کشور شکل گرفتند و به فعالیتهای خود ادامه میدهند. در این راستا میتوان از روند ویانا و دهها روند جامعه مدنی نیز نام برد. اما اینها عمدهترین این تشکلات به شمار میروند.
- مخالفان مدنی: در این جمع زنان مبارز افغانستان، فعالان جامعه مدنی، رسانهای و حقوق بشر افغانستان قراردارند. زنان افغانستان در داخل و بیرون از کشور با تشکلات و سازمانهای مختلف مدنی خود به رغم استبداد طالبانی و دشواریها صدای اعتراض خود را بلند کردند و در چهار سال گذشته در تمام صحنههای مبارزه مدنی، دادخواهی و مخالفت با سیاستهای زنستیزانه و غیر انسانی طالبان حضور دارند و صدای مردم کشور در جامعه بینالمللی و نهادهای بینالمللی و حقوقبشری به شمار میروند.
- شخصیتها و چهرههای مطرح دوران جمهوریت در کابل: دکتر عبدالله عبدالله، حامد کرزی، گلبدین حکمتیار از برجستهترین نامهای این جریان به شمار میروند. این شخصیتها و چهرهها از روی ناگزی یا به انتخاب خود در افغانستان و زیر سایه حاکمیت طالبان باقمیاندهاند اما طالب نیستند و مشروعیت رژیم امارتی طالبانی را به رسمیت نمیشناسند. آنان با اعلامیهها، ملاقاتها یا موضعگیریهای خود و اجتناب از حمایت از طالبان با تفاوتهایی به مخالفت خود با طالبان البته با درنظرداشت شرایط حاکم بر اوضاع در افغانستان ادامه میدهند.
در یک تقسیمبندی دیگر مخالفان سیاسی-نظامی طالبان را به قوم نیز میتوان تقسیم کرد. چون میزان آسیب اقوام با برگشت طالبان و خواستهای آنان در مواردی متفاوت است. درست است که آنان مخالف رژیم طالبان اند. اما عدهای طرفدار جنگ اند و عدهای طرفدار مبارزات مسالمتآمیز سیاسی و عدهای خواستهای محدودی از رژیم طالبان دارند چون باز شدن مکاتب دختران و… .
نیروهای اسلام گرایی رادیکال افراطی: به علاوه نیروهای مسلمان دموکراتیک ملیگرا، طالبان مخالفان سیاسی و نظامی اسلامگرای رادیکال افراطی نیز دارند. این نیروها با ساختار تشکیلاتی، ایدئولوژی خاص و قرائت متفاوت از اسلام با طالبان و نوع امارت طالبان مشکل دارند و به مخالفت علنی و پنهان خود با طالبان ادامه میدهند.
سیاسی-نظامی: داعش ولایت خراسان.
سیاسی: حزب تحریر، جمعیت اصلاح و سلفیها.
4. دستاوردها و نقاط قوت
- اعلان موجودیت و حفظ استراتیژی بقا و تداوم مخالفت.
- عملیاتهای مسلحانه علیه طالبان.
- ایجاد روایت بدیل و مقاومت.
- فعالیت در سطح بینالمللی و منطقهای و تلاش برای معرفی چهره واقعی طالبان و به رسمیت شناخته نشدن رژیم طالبان.
- حمایت مردمی و ایجاد امید برای مردم.
- جلوگیری از مشروعیت داخلی و بینالمللی طالبان.
- دادخواهی در نهادهای بینالمللی و محکومیت سیاستهای طالبان در حوزه حقوق بشر و حکومتداری. به طور نمونه: حکم دستگیری رهبر و قاضیالقضات طالبان از سوی محکمه جزایی/دیوان کیفری بینالمللی.
- ارایه چشمانداز دموکراتیک، فراگیر و همهشمول برای آینده افغانستان.
- افزایش فشار رسانهای و حقوق بشری.
- استبداد داخلی و سیاستهای طالبان.
- مهاجرت و فرار جمعی از حاکمیت طالبان.
- چالشها و موانع
الف. موانع داخلی
- فقدان اتحاد استراتژیک میان گروههای مختلف اپوزیسیون.
- نبود منابع مالی، تسلیحاتی و سازمانی.
- عدم انسجام ایدئولوژیک.
- فقدان رابطه با مردم و متن جامعه و نسل جوان.
- بحران مشروعیت، رهبران خودخواه، فاسد، پیر و غرق در تجملات زندگی.
ب. موانع منطقهای
- فقدان حمایت مالی، نظامی و لجستیکی منطقهای.
- قدرتگیری طالبان در چارچوب منافع کشورهای منطقه (پاکستان، ایران، چین، روسیه).
- ضعف نفوذ غرب و عدم وجود جبهه متحد منطقهای برای حمایت از اپوزیسیون، برخلاف دهه ۱۹۹۰.
- سردی روابط کشورهای همسایه با اپوزیسیون و نبود تمایل برای فراهم آوری عقب جبهه و حمایت مالی، نظامی و لجستیکی از اپوزیسیون.
پ. موانع بینالمللی
- فقدان حمایت مالی، نظامی، لوژیستگی و سیاسی غرب.
- تغییر اولویتهای جهانی (اوکراین، چین، غزه، اسرائیل، ایران و… .
- موضع مبهم آمریکا و اروپا: نه حمایت فعال از مقاومت، نه به رسمیت شناختن طالبان.
- عدم فراهم شدن پایگاه دیپلماتیک برای اپوزیسیون (مانند دفتر طالبان در قطر).
6. چشمانداز آینده: فرصتها و مسیرها
الف. فرصتی برای عبور نسلی
- نیاز به گذار از رهبران سنتی به نسل جدید که بتواند با انسجام، برنامه، و مشروعیت عمل کند.
- پتانسیل جوانان و زنان برای احیای جنبش دموکراتیک اگر فضا و زمینه لازم فراهم شود.
ب. نقش احتمالی کشورهای منطقه و جامعه بینالمللی
- فشار جهانی بر طالبان (تحریم هدفمند، عدم بهرسمیتشناسی، حمایت مشروط) و احتمال قدرتمند شدن اپوزیسیون.
- کشورهای منطقهای مانند ایران و پاکستان میتوانند در صورت تغییر پالیسی نقش تعیین کنندهای در تغییر اوضاع افغانستان بازی کنند.
پ. تغییر توازن درونی قدرت طالبان
- طالبان با بحرانهای داخلی، فرسایش منابع و شکافهای قومی و ایدئولوژیک روبهرو هستند. اگر این شکافها عمیق شوند، فضا برای تحول و اپوزیسیون باز خواهد شد.
نتیجهگیری
با وجود دشواریها، اپوزیسیون طالبان توانسته است موجودیت خود را حفظ کرده، روایت مقاومت را زنده نگه دارد، و مانع مشروعیت داخلی و جهانی طالبان شوند. انتقادهای جدی در مورد احزاب سنتی و رهبری این جریانها وجود دارد. اما نقش و نفوذ این جریانها را نمیتوان در جامعه سنتی افغانستان نادیده گرفت. ادعاهای متعددی در مورد تغییر رهبری و نفوذ احزاب و رهبران سنتی وجود دارد اما تاکنون هیچ جریان و حرکتی نتوانسته است به عنوان جریان بدیل با برنامه متفاوت وارد میدان شود.
سقوط رژیم طالبان به دلیل بحران مشروعیت، بنبست فکری-ایدئولوژیک و کمبود منابع حتمی است. این سقوط میتواند با تغییر اوضاع داخلی، منطقهای و بینالمللی سریع باشد یا میتواند به مرور زمان رقم خورد.