چند روز پیش خبرگزاری پایگاه خبر کشته شدن پسر یک فرمانده ارشد پیشین جمعیت اسلامی را بدست گروه طالبان در مسیر بامیان- غور نشر کرد، اما این خبر کوتاه نشر شد؛ ولی ماجرای کشته شدن او به شدت تراژدی و طرحریزی شده بود که در این متن به صورت مفصل به داستان آن پرداخته شدهاست: شاه ولی، فرزند محمدخان یکی از فرماندهان ارشد پیشین جمعیت اسلامیاست پدر او سالها در برابر قشون سرخ جهاد کرده بود.
شاهولی که از هردو پا معلول و فلج بود و پس از ماهها حبس بیگناه، به دست گروه طالبان به کام مرگ فرستاده شد.
شاه ولی، اهل روستای “رغسکن” ولسوالی مرغاب ولایت غور بود که ماهها پیش به اتهام واهی “داعشی بودن” دستگیر و به کابل منتقل شد و در ریاست ۴۰ استخبارات گروه طالبان با شکنجههای گوناگون مورد بازجویی قرار گرفت، اما هیچ مدرکی علیه او یافت نشد. با نزدیک شدن به عید، به دلیل معلولیت شدید و عدم دستیابی به نتیجه، مقامات ریاست ۴۰ گروه طالبان او و برادرزادهاش را آزاد کردند—اما این پایان ماجرا نبود، هنگام بازگشت به خانه، یک طالب همراه آنها شد. در مسیر بامیان، فرد دیگری از امنیت طالبان به آنها ملحق شد. شاه ولی با اضطراب به راننده میگوید: “این فرد را با ما همراه نکن!” اما راننده پاسخ داد: “این دستور از کابل است.”
در منطقه “بکک” در مرز غور و ولسوالی یکاولنگ، بامیان گروه طالبان به بهانه عوارض، موتر را متوقف کردند و برادرزاده شاهولی را به پیدا کردن سنگ فرستادند. وقتی او در برف به دنبال سنگ میگشت، طالبان فریاد زدند: “بیا! ماشین سقوط کرده!”
در لحظهای دهشتبار، درهای ماشین باز شد و شاه ولی، مرد بیپناه و فلج، به بیرون پرتاب شد. برادرزادهاش که به صحنه رسید، او را زنده اما در حال مرگ یافت. از دو طالب که همرایش بودند، از آنها کمک خواسته و آنها فقط تماشا کردند.
به نقل از نزدیکان شاه ولی، او از ابتدا میدانست که زنده نخواهد ماند. او پیش از سفر، با گریه به برادرزادهاش گفته بود: “تو با من نیا! آنها مرا خواهند کشت و تو را هم.” یک هفته قبل از حادثه، به خانوادهاش زنگ زده و هشدار داده بود: “طالبان مرا میکشند. شما در جریان باشید.” وقتی پرسیدند چرا چنین فکر میکند، پاسخ داد: “اوضاع را همینگونه میبینم.”
پدر شاه ولی فرمانده احمد خان مرغابی، ۹ سال پیش به دست گروه طالبان شهید شده بود. حالا پسر معلول او هم قربانی همان خشونتهای بیامان شد.


