نویسنده: دکتر شعیب آموزگار
وقتی در یک کشور «شر» و دروغ به امر عادی تبدیل شود، مردمانش به هر ادعایی افتخار میکنند. یکی از بزرگترین دروغها همین «استقلال افغانستان» است.
اگر بدون تعصب و با تکیه بر منابع معتبر، اوراق تاریخ را مرور کنیم، خواهیم دید که تشکیل کشوری به نام افغانستان در حقیقت سرآغاز نابودی این جغرافیا بوده است.
ماجرا از این قرار است که استعمارگران آمدند، یک حوزهی بزرگ فرهنگی را تکهتکه کردند و بخشهای زیادی از آن را به کشورهای همسایه سپردند. اقوام، خانوادهها و حتی فامیلها را از هم جدا ساختند و سپس نام یک قوم را بر یک سرزمین گسترده گذاشتند. حتی مرزها را نیز به نام خودشان ثبت کردند: مانندذخط دیورند، خط مکمهان و خط فخری.
بعد، هر خاندانی را به عنوان حاکم بر افغانستان گماشتند، برایش جیره تعیین کردند تا مردم را در جهل و نادانی نگه دارد. این روند تا امروز ادامه یافته و در دو قرن گذشته جز دسیسه و معامله چیزی به نام استقلال، آگاهی، شفافیت و ملتسازی ندیدهایم.
درک این حقیقت دشوار نیست؛ کافیست به تحولات تاریخ معاصر توجه کنیم. تا زمانیکه دولت و ملت واقعی نداشته باشیم، و همه ساکنان این کشور به عنوان «شهروند» شمرده نشوند، استقلال معنا نخواهد داشت. پس بیهوده این واژه را تکرار نکنیم.
امروز، در قرن بیستویکم، افغانستان تنها کشوریست که زنان در آن از آموزش محروماند و این سرزمین به بزرگترین زندان سرباز جهان تبدیل شده است. مضحکتر از همه اینکه تخصصیترین وزارتخانهها همچون وزارت صحت عامه، مخابرات، معادن، مالیه توسط چند ملای بی سواد و جاهل اداره میشود و عمق فاجعه بحدی بزرگ است که هر روز تعدادی از مردم به دلیل فقر و ناداری دست به خودکشی میزنند و هیچ کس پاسخگو نیست. یک نمونه مستند و آخری آن خودکشی هشت شهروند افغان در ولایت خوست طی یک ماه گذشته است.
این درد چنان بزرگ است که اگر صدها صفحه نوشته شود، باز هم کافی نخواهد بود. تنها یک مثال در باب استقلالِ ادعایی طالبان بس است: در همین یک ماه گذشته ، طالبان استاد و مربیِ خودشان بنام شیخ سمیع عزنوی را بهخاطر یک انتقاد ساده از کشور همسایه به زندان انداختهاند.
پس به این دروغها دل خوش نکنید که سبب گمراهی نسلهای بعدی خواهد شد. استقلال آن روزی خواهد بود که: ما «شهروند» شویم.
یک هزاره یا اوزبیک، تنها به دلیل شایستگی و نه قومیت، والی قندهار شود و همه مردم بدان خوش نه بلکه افتخار کنند که قندهار والی هزاره یا اوزبیک دارد یا یک تاجیک به سبب لیاقت و تعهدش نسبت به افغانستان رئیسجمهور افغانستان گردد و همه شهروندان بدان افتخار کنند و هیچکس پریشان و وارخطا از جنوب لشکرکشی نکند، کابل را به راکت بسته نکند، شمالی را آتش نزند. آنگاه است که همهی مردم به فکر آبادی وطن خواهند بود، نظام مشروعیت خواهد یافت و شهروندان افغانستان حس تعلق واقعی به کشورشان پیدا خواهند کرد.