امارت طالبانی؛  تکرار قتل‌های خاموش حفیظ‌الله امین

نوشته: یعقوب لیث صفار

در نخستین  سال‌ حاکمیت خلقی‌ها یا حزب دموکراتیک خلق افغانستات، افغانستان شاهد یکی از بی‌صداترین و در عین‌حال خونبارترین فصل‌های تاریخ خود بود؛ دورانی که استخبارات رژیم کمونیستی به رهبری حفیظ‌الله امین، با تاکتیک‌های قتل‌های خاموش، ناپدیدسازی، شکنجه و ایجاد رعب، کشور را در چنگال ترس و خاموشی فرو برد. اکنون، بیش از چهار دهه بعد، رژیم امارت  طالبانی همان تاکتیک‌ها را – این‌بار زیر نقاب «عفو عمومی» و «امنیت‌سازی» – در سکوت مرگبار دیگری بازتولید می‌کند.

قتل‌های هدف‌مند با لبخند سیاسی

طالبان، پس از تسلط دوباره بر افغانستان در سال ۱۴۰۰، با اعلام یک «عفو عمومی»، تلاش کردند در سطح داخلی و جهانی چهره‌ای موجه از خود به نمایش بگذارند. اما واقعیت میدانی نشان می‌دهد که این عفو، چیزی جز یک تاکتیک تبلیغاتی نبوده است. گزارش تازه «نهضت آزادی‌بخش اسلامی مردم افغانستان» مبنی بر کشته‌شدن دست‌کم ۵۷ تن از نظامیان پیشین تنها در چهار ماه، عمق فاجعه را نمایان می‌سازد. این ارقام، نه نماد رفتارهای فردی و انفرادی، بلکه نشانگر یک الگوی سیستماتیک از حذف هدفمند مخالفان خاموش‌شده‌اند.

استخبارات طالبانی؛ سایه‌ای بی‌صدا، اما مرگ‌بار

الگوی رفتاری استخبارات طالبان از شیوه‌های نهادهای اطلاعاتی دوران‌های استبدادی کلاسیک الگو گرفته است. همانند اگسای زمان حفیظ الله  امین، استخبارات طالبان نیز بدون دادگاه، بدون سند، بدون اطلاع‌رسانی، افراد را بازداشت می‌کند، در خفا شکنجه می‌دهد، و در نهایت جسد آنان را در جاده‌ها، کنار رودها یا در گورهای بی‌نام و نشان رها می‌سازد. کشف جسدهای بی‌هویت در مناطقی چون دره بلبل بدخشان تنها یک نمونه از ده‌ها و شاید صدها مورد مشابه است.

سکوت، ترس و فراموشی؛ سه‌ضلعی سلطه طالبان

یکی از اهداف کلیدی این قتل‌های خاموش، ایجاد جو ترس و ناامیدی در میان مردم و به‌ویژه بدنه فروپاشیده نظام پیشین است. با حذف تدریجی افسران و نیروهای سابق، طالبان نه‌تنها حافظه تاریخی مقاومت و ظرفیت بازسازی نظم پیشین را نابود می‌کنند، بلکه راه هرگونه سازمان‌دهی بدیل را نیز سد می‌سازند. آن‌چه باقی می‌ماند، تنها سکوت، ترس و سپس فراموشی است؛ سه‌ضلعی‌ای که به شکلی خطرناک‌تر از گلوله، پایه‌های اقتدار استبدادی را محکم می‌کند.

سازوکار انکار و تبرئه

طالبان با رد گزارش‌های متعدد نهادهای بین‌المللی، و تقلیل این جنایات به «رفتارهای خودسرانه»، در واقع سعی دارند مسئولیت سیاسی و حقوقی این اقدامات را از دوش ساختار فرماندهی خود بردارند. این در حالی‌ست که هم‌زمان، عدم وجود شفافیت قضایی، نبود دسترسی به وکیل، و گسترش دادگاه‌های صحرایی، عملاً هیچ روزنه‌ای برای پیگیری حقوقی باقی نگذاشته است.

از کابل تا بدخشان؛ جغرافیای قتل بی‌داد می‌کند

وقتی از کابل تا قندهار، از کاپیسا تا خوست، قتل و شکنجه با یک الگو، یک سبک و یک هدف تکرار می‌شود، نمی‌توان آن را حاصل خطای افراد دانست. این جغرافیای پراکندگی خشونت نشان می‌دهد که ما با یک دستگاه منظم سرکوب مواجه‌ایم؛ دستگاهی که در آن استخبارات طالبان نقش اصلی را در «قتل‌های خاموش» ایفا می‌کند.

تکرار تاریخ، با نامی دیگر

حفیظ‌الله امین با قتل‌های خاموش، زمینه نابودی خود و نظامش را فراهم کرد. امروز نیز طالبان با همان روش‌ها، راهی را می‌روند که به همان بن‌بست ختم می‌شود. سکوت فعلی، اگرچه ترس‌ناک است، اما پایدار نیست. وقتی اعتماد مردم به عدالت و قانون نابود شود، نارضایتی به خشم و خشم به مقاومت بدل خواهد شد و سرانجام طالبان دچار سرنگونی خواهد شد.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://paigah-news.com/?p=15598

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.

آخرین اخبار