نوشته: محمد لوتی
ترجمه: دکتر هجرت الله جبرئیلی
بخش دوم
۲. دگرگونی تاریخی و ریشههای فکری
ریشههای فکری عدم تمرکز به فلسفه سیاسی کلاسیک بازمیگردد که به بررسی مزایای توزیع قدرت برای جلوگیری از استبداد و تضمین آزادی فردی پرداخته است. این مفهوم بهوضوح در آثار متفکرانی مانند مونتسکیو ظهور یافت، کسی که بر جدایی قوا تأکید داشت، و الکسی دو توکویل، که اهمیت نهادهای محلی مستقل را در تقویت دموکراسی آمریکایی مشاهده کرد.
در طول سده های نوزدهم و بیستم، عدم تمرکز / تمرکز زدایی بهطور نزدیکی با جنبشهای لیبرال مرتبط شد که به دنبال محدود کردن قدرت دولت مرکزی بودند، و همچنین با تلاشهای ساخت دولت در پی جنگهای جهانی و جنبشهای آزادیبخش، جایی که دولتهای نوپا به دنبال یافتن تعادلی بین وحدت ملی و خودگردانی محلی بودند.
در نیمه دوم قرن بیستم، عدم تمرکز به ابزار اصلی در برنامههای توسعه بینالمللی تبدیل شد، بهطوری که سازمانهایی مانند بانک جهانی و سازمان ملل آن را وسیلهای برای تقویت حکمرانی خوب و بهبود کارایی هزینههای عمومی از طریق انتقال مسئولیت به نهادهای نزدیکتر به شهروندان میدیدند.
دگرگونی اخیر و تأثیرگذارتر، ظهور عدم تمرکز فناورانه در قرن بیستویکم است، که با ظهور اینترنت و فناوریهای محاسبات توزیعشده هدایت شد، و برجستهترین کاربرد آن در سیستمهای بلاکچین و ارزهای دیجیتال مشاهده میشود، که وعده تحقق عدم تمرکز مالی و اطلاعاتی بیسابقهای را میدهند و از محدودههای قدرت سنتی دولت فراتر میروند.


