نویسنده: فرید عمری
هفتمین سالگرد رحلت آن مجاهد مومن و استوار، آن دلاور بیهمتا، دکتر ابراهیم ملکزاده، فرارسیده است؛ فرصتی است برای تأمل در قاموس رفیع مردانی که جان را بر سر آرمان نهادند و از باور خویش سنگدلی ساختند در برابر تمامی توفانها چو کوه ایستادند تا مردمشان طعمه این بادهای نحس نشود.
داکتر ابراهیم ملکزاده، زاده تمدن غوریان سلسه که امپراتوریشان از شکوه و جلال برخوردار بود، نه تنها یک چهره، که یک مکتب مقاومت بود؛ پرچمداری که در تاریکترین شب تاریخ چراغ راه شاد تا مردماش را رهنما شود.
دکتر ملکزاده، از تبار آن رادمردانی بود که وقتی امواج خروشانِ استکبار و تهاجمِ تاریکاندیشی گروه طالبان در دور نخست، بنیاد هستی را میلرزاند، او چونان کوهی استوار ایستاد. در فضایی که ترس و تسلیم، نفسها را در سینه حبس میکرد، او صدای آزادی را فریاد زد. ایستادن در آن لحظات سرنوشتساز، نه دعوتی عادی، که آزمونی الهی بود که تنها دلهای شیرین و جانهای آهنین را برمیتابید. او به صدای ملا محمد عمر رهبر گروه طالبان که تسلیمی به این گروه در ازای جانش بود، پاسخ رد داد و بیعت خویش را تنها با احمدشاه مسعود، قهرمان ملی و فرمانده کل مقاومت، اعلام کرد.
به روایت نزدیکان و فرماندهان زیر دستش او در هنر رزم، توانای و نبوغ خاص داشت و طالبان با آن همه لشکر مسلح و تجهیز، هرگز نتوانستند جغرافیای مقدسی که او نگهبانش بود را به اشغال درآورند.
وفاداری او به ارزشهای جهاد و مقاومت، چونان عهدی ناگسستنی، تا واپسین دم حیات با او همراه بود. در دوران نظام جمهوریت، با وجود برخورداری از عزت نمایندگیِ مجلس، میتوانست در آغوش آرامش کابل یا دیار غربت آسوده بنشیند، ولی او بارها و بارها، داوطلبانه خود را به غرب کشور رساند، تا در کنار رزمندگان، از حریم مردم و ناموس میهن پاسداری کند و دین انسانی، اسلامی و اخلاقی خویش را ادا نماید.
دکتر ابراهیم ملکزاده، شخصیت آرمانگرا که صبرش از جنس کوه بود، اندیشهاش ژرف و دوراندیش، و قدمهایش بر عهد جهاد و مقاومت، لرزان نبود. او این همه شکوه و عزت را نه از جایگاه ثروت و قدرت، بلکه از مبارزهای شجاعانه و عاشقانه به دست آورده بود؛ مبارزهای که در آن، جان را بر کف نهاد تا آرمان، جاودانه بماند.
باشد که یاد و مسیرش، چراغ راه آیندگان باشد.



