بازگشت اجباری مهاجران افغانستانی از کشورهای همسایه، بهویژه ایران و پاکستان، در سالهای اخیر به یکی از بزرگترین بحرانهای انسانی در منطقه تبدیل شده است. اما آنچه این فاجعه انسانی را به مسئلهای چندلایه و پیچیدهتر تبدیل میکند، نحوه مواجهه رژیم امارت طالبانی با مهاجران اخراج شده اجباری است. شیوه عملکرد این رژیم، نه تنها بازتابدهنده ضعفهای مدیریتی، بلکه نمایانگر یک سیاست تبعیضآمیز، قوممحور و آشکاراً غیرانسانی است که با هیچیک از اصول اخلاقی، اسلامی و انسانی همخوانی ندارد. رفتار دوگانه گروه طالبان با مهاجران اخراجشده از ایران و پاکستان، تصویری روشن از اولویتهای قوممحورانه این رژیم ارائه میدهد. در حالیکه مهاجران پشتونتبارِ بازگشتی از پاکستان با آغوش باز و امکانات گسترده دولتی مواجه میشوند، مهاجران عمدتاً هزاره، تاجیک و ازبکِ بازگشتی از ایران، در بیابانهای مرزی رها شدهاند.
در پاییز سال گذشته، اخراج گسترده مهاجران افغانستانی از سوی دولت پاکستان، واکنش فوری و گسترده رژیم گروه طالبان را در پی داشت. مقامات ارشد از جمله معاونان رئیسالوزرا، وزرای دفاع و داخله، در جلسات فوقالعاده شرکت کردند؛ کمپهای اضطراری با مشارکت نهادهای امنیتی در مرز تورخم برپا شد و وسایل حملونقل، غذا، سرپناه و حتی زمین برای اسکان مهاجران تخصیص داده شد. این اقدامات نهتنها کارآمد جلوه میکرد، بلکه تصویری تبلیغاتی از “دلسوزی و مسئولیتپذیری” رژیم را به نمایش گذاشت. اما بررسی قومیت مهاجران بازگشتی از پاکستان که عمدتاً پشتون هستند، نشان میدهد که این سطح از رسیدگی بیارتباط با ساختار قومی قدرت در رژیم طالبان نبوده است.
در مقابل، هزاران مهاجر افغانستانی که اخیراً بهطور اجباری از ایران اخراج شدهاند و بیشترشان از اقوام هزاره، تاجیک، ازبک و دیگر فارسیزباناناند با شرایطی بهمراتب فاجعهبارتر مواجهاند. در مرز اسلامقلعه، خبری از کمپهای امدادی، امکانات بهداشتی، یا حضور مدیران بلندپایه نیست. تنها اقدام رسمی، بازدید نمادین معاون اداری رئیسالوزرا و گذاشتن سنگ بنای یک پروژه مسکونی بود که هنوز ساخت آن آغاز نشده و طبق گزارش منابع محلی، احتمالاً ماهها طول خواهد کشید. بخش عمده کمکهای اضطراری به این مهاجران از سوی خیرین محلی، تاجران هرات و گروههای داوطلبانه تأمین شده است، نه نهادهای حکومتی. این تبعیض ساختاری، با صراحت نشان میدهد که عدالت و انسانیت در ساختار تصمیمگیری طالبان جایگاهی ندارد.
اسلام دینی است که بر عدالت، برابری و کرامت انسانها تأکید میورزد. در سوره حجرات، آیه ۱۳ آمده است: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَىٰ وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ ٱللَّهِ أَتْقَىٰکُمْ»
ترجمه: «ای مردم! ما شما را از یک مرد و یک زن آفریدیم و شما را ملتها و قبیلههایی قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ همانا گرامیترینِ شما نزد خداوند، پرهیزگارترینِ شماست.» معیار برتری در اسلام، نه قومیت است و نه زبان؛ بلکه تقوا و پرهیزگاری است. در خطبه حجهالوداع، پیامبر اکرم (ص) فرمودند: « لَا فَضْلَ لِعَرَبِیٍّ عَلَى أَعْجَمِیٍّ وَلَا لِأَعْجَمِیٍّ عَلَى عَرَبِیٍّ إِلَّا بِالتَّقْوَى»
با وجود چنین صراحتی در متون اسلامی، گروه طالبان با اقدامات تبعیضآمیز خود در قبال مهاجران، نشان دادهاند که اصول دینی برای آنها ابزاری تبلیغاتی است، نه راهنمای عملی. چگونه میتوان یک نظام را اسلامی نامید، در حالیکه در عمل تنها یک قوم را امتیاز میدهد؟ چرا جلسات اضطراری برای مهاجرین اخراج شده از پاکستان برگزار میشود، ولی برای هزاران مهاجر بازگشتی از ایران هیچ تدبیری نمیشود؟ آیا رها کردن انسانهای بیپناه در مرزهای داغ و بیآبوعلف، آنهم صرفاً بهخاطر قومیتشان، با اصول “امت اسلامی” سازگار است؟ سکوت نهادهای بینالمللی در برابر این تبعیض، به معنای پذیرش سلطه قوممحورانه طالبان نیست؟
تبعیض فاحش و ساختاری گروه طالبان در برخورد با مهاجران اخراجشده از ایران، تنها یک ناکارآمدی اجرایی نیست، بلکه بازتاب روشن اولویتهای قومی و ایدئولوژیک ناسیونالیستی آنان در لباس شعار های اسلامی آنهاست. وقتی کرامت انسانی در نظامی اسلامی، به قومیت گره بخورد، دیگر نه شریعت معنا دارد و نه عدالت. این گروه اگر واقعاً به آموزههای اسلامی پایبند هستند، باید در سیاستهای خود بازنگری اساسی کرده و رسیدگی برابر و بیتبعیض به همه مهاجران فارغ از قوم، زبان یا منطقه بازگشت را در دستور کار قرار دهند. در غیر این صورت، ادعای اسلامیبودن این رژیم، چیزی جز نقابی سیاسی برای یک نظام قومگرا و سرکوبگر همانگونه که است، نخواهد بود.